«دوران چرخ» اولين رمان آسيه نظامشهيدي است بعد از دو مجموعهداستان خواندني و قابل تأمل. «دوران چرخ» رماني خانوادگي است با بنمايههايي از تاريخ و سياست؛ اثري که ميخواهد به ما ثابت کند محور ادبيات ماندگار، نفسِ زندگي است.
«دوران چرخ» رمان قطوري است با پلاتهاي مفصل و بخشبنديهاي متناوب که به دو کتاب يک و دو تقسيم شده و هر کتاب داراي شش فصل است. با تغيير فضا يا زمان روايت فصلها خود به بخشهاي جداگانهاي تقسيم شدهاند که بهنظر ميرسد اين تقسيمبندي در خوانش سهلتر مخاطب، موثر و لازم بوده. کتاب با طرح جلدي مناسب و تکبيتي از حافظ شروع ميشود: «مرا به بند تو دوران چرخ راضي کرد/ ولي چه سود که سررشته در رضايت تو بست»
تاريخ تقويمي داستان از سالهاي پرتبوتاب بعد از انقلاب شروع شده و تا نيمه اول دهه نود ادامه پيدا ميکند. بهنظر ميرسد مخاطب «دوران چرخ» بايد به راوي و نويسنده اين فرصت را بدهد که چرخ رمانش را در صفحات اوليه به گردش درآورد تا فضا و شخصيتهايش را به شيوه خود چيدمان کند و بسازد. ورودي رمان طولاني است و اين ويژگي صبوري مخاطب را ميطلبد تا زيست جهان «دنيا» در بخشبنديهاي اوليه به تناوب ساخته و پرداخته شده و با او همراه شود. هرچه از افتتاحيه اثر فاصله ميگيريم، داستان ريتم خودش را پيدا ميکند و بدون سکته تا انتها پيش ميرود.
نويسنده فرم خطي و سرراستي را براي روايت خود برگزيده و بنا دارد به دور از بازيهاي پيچيده فرمي و شکستهاي زماني بدون تمهيد، داستان زندگي قهرمانش را از جواني تا بزرگسالي روايت کند. دنيا يک زن معمولي است که از يک خانواده فئودال ميآيد؛ نه قهرمان است نه ضدقهرمان. با همه نقطهضعفها و نقطهقوتهاي انساني. فرازوفرود زندگي دنيا و چالشهاي زندگي او شالوده اصلي رمان را شکل داده. او حافظه فعال و متذکري دارد که زيست جهان طبقه خودش را بهدرستي معرفي و نمايندگي ميکند. نحوه تعامل دنيا با حوادث تاريخي و جنگ و چگونگي ارتباطش با ديگران روح زمانهاش را بهخوبي به تصوير ميکشد. او گاه بر مشکلات و رنجهايش غالب شده و گاه ميدان را واگذار کرده و مغلوب آنها ميشود. شايد به همين دليل آشنا شخصيت زن داستان باورپذير است و در طول اثر مخاطب از دنيا فاصله نميگيرد و با او احساس همذاتپنداري ميکند. دنيا عاشق معلم بزرگسال خود ميشود و با او ازدواج ميکند. شخصيت رمزآلود و ناشناخته معلم چون يک اهرم تعليقي عمل کرده تا در طول روايت ما به تدريج و با اطلاعات قطرهچکاني راوي با زواياي پنهان و مبهم اين شخصيت آشنا شويم.
نويسنده براي انعکاس شرايط شهر و مناسبات اجتماعي آن، شيوه موجه و معقولي را برگزيده و آن طرح جزئيات زندگي شهري و نوع ارتباطات انساني و شيوه معيشت شخصيتهاي داستان است. تاريخ کل را نشان ميدهد و رمان جزپرداز آن کليات است و دنيا يک راوي جزنگر است از يک گروه بزرگ از مردم. او کليگويي نميکند؛ شعار نميدهد، بلکه ما را رودررو ميکند با دنياي انقلاب؛ دنياي جنگ و دربهدري و تلاطمات سياسياجتماعي زمانه خود.
آسيه نظامشهيدي در «دوران چرخ» روح زندگي را احضار ميکند و موفق ميشود زندگي شخصيتها را در يک دوره تاريخي پر از بحران جزبهجز و فريمبهفريم به تصوير بکشد. روايت سياستورزي نميکند، بلکه حضور يک امر سياسي را در زندگي خصوصي و اجتماعي دنيا به تصوير ميکشد. نظامشهيدي در «دوران چرخ» موفق ميشود با زبان يکدست و نثري آزموده و ريتمي جاندار قصهاش را تا پايان رمان به انجام برساند. متن رستاخيزي است از زندگي و آنچه که در يک دوره تاريخي مشخص بر شخصيتها و بهويژه دنيا گذشته. گويي چرخ روزگار دنيا را در تندباد شرايط اجتماعي از زمين امن خانواده متمکن خود بلند ميکند و بعد از دوراني طولاني و پرحادثه در منطقهاي ناامن و ناآشنا بر زمين ميگذارد.
در پايان رمان ما شاهد گسست نسلي هستيم. فرزنداني که والدينشان را قبول ندارند و عليه ارزشها و آرمانهايشان شورش ميکنند و ارزشهاي تقديسشده را به سخره ميگيرند . رضا و دنيا در بحبوحه جنگ و کمبودهاي حاصل از جنگ صاحب فرزند ميشوند. آنها عطش فرزندآوري دارند و ميخواهند خودشان را کامل و زهر ناکاميهاي گذشته را در يک خودِ دوبارهمتولدشده به دست فراموشي بسپارند، اما اين اتفاق نميافتد و ما با نوعي گسست و عصيان نسل جوان رو بهرو هستيم. نسلي عاصي و سرکش که حاصل انقلاب، جنگ و نوعي بلبشوي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. اين خودِ دوبارهمتولدشده تاييد خود نيست، بلکه نقض آن است.
آسيه نظامشهيدي در «دوران چرخ» موفق شده است روايت فردي خود را از تاريخ انقلاب و جنگ به ثبت برساند و حضور و بروز امر سياسي را در زندگي فردي و اجتماعي زن داستان به تصوير بکشد و سکه خود را با اين اثر ضرب کند.