امروزه سخن از آسیب به اعتماد و باور عمومی زیاد است و اگر فعالان بیطرف در بطن جامعه حضور بیواسطه داشته باشند متوجه این نقص خواهند شد و این واقعیت غیرقابل کتمان است. برهمین اساس جامعه امروز ایران بیش از هر زمانی به عقلانیت، تجربه و درک دنیای درون و دنیای بیرون دارد. اینکه مسئولان پیوسته داعیه خوب بودن و بینقص بودن داشته باشد نمیتواند نگاه جامعه را جلب کند، باید ایرادات را پذیرفت وقتی واکنشها در سطوح مختلف است یعنی آسیب پذیری بالا رفته است، دوای درد تقابل نیست بلکه همراه شدن با خردعمومی جامعه است. هوشمندانه نیست که با صرف هزینههای بسیار در ابعاد مختلف به نقطه سَرخط رسید، ادبیات نظام بینالملل مانند سیل سَر تا پای جامعه را از طریق فناوری و تکنولوژی پوشانده است. نکتهای که باید توجه شود اینکه تجربههای مسئولان خارج از دایره تجربههای تاریخی نیست و نکته کلیدی در دنیای امروز آن است که پدیده همزمانی و یکپارچگی اطلاعات، تصاویر و گفتمانها باعث شده است که تجربههای تاریخی در دسترس همگان قرار داشته باشد و بر همین اساس قوه اختیار و انتخاب شان را درک کرده و به تعبیری خود را فرمانده به حساب میآورند. آیا مسئولان فکر کردهاند که نحوه مواجهه با جامعه امروز چطور و چگونه باید باشد؟! اگر قرار است که از موجودیتها مراقبت و محافظت شود آیا مسئولان بدون کمک مردم میتوانند از موجودیتها دفاع کنند؟ سوال دیگر اینکه اگر نیروهای نظامی حافظ کشورند حافظ نیروهای نظامی چه قشری هستند؟ همگی در تاثیر و تاثر یکدیگر زیست داریم بنابراین لازم است به منابع انسانی جامعه اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و مهمتر مردم، نگاه متعادل و منصفانه داشت با اقلیت میتوان خوش بود اما نمیتوان تعادل برقرار کرد بنابراین هوشمندی به این است که برای اینکه به باور عمومی رسید در فضای عقل جمعی حرکت جامعه را جهتدهی کرد سالهاست که بر یک طبل میکوبیم اما نسل نوجوان و جوان جامعه با صدای طبلهای دیگر هم آشنا شدهاند و به تعبیری ذائقهها تغییر کرده است اینکه برخی پیوسته تلاش کنند که صداهای مخالف را نشنویم این تلاششان بیفایده بوده است چرا که واقعیت موجود جامعه تراز مناسبی برای دیدگاههای مختلف است، هنر به درست دیدن است. به دلیل نگارش تاریخ بهگونهای نباشیم که جغرافیا، سیاست و جامعه را زخمی کرد.