سالهاست که مسئولان نتوانستهاند اعتماد مردم را در حد انتظار جلب کنند و اين ريشه در گفتار آنها با مردم دارد و تا زماني که اين وضعيت حاکم باشد عملا نميتوان به ارتقاي اميد در جامعه دلخوش کرد. زماني ميتوان به سراغ حل يک مساله رفت که زمان باقي مانده باشد، اکنون فقط يک معجزه ميتواند مشکلات را حل کند. ديگر با تحليل نميتوان آينده را به سمت بهبودي هدايت کرد. با فرض اينکه مسئولان به اين امر پي ببرند که اشتباه کردهاند و بايد دست به اصلاحات بزنند ما وارد فاز دوم ميشويم و به اين مساله ميرسيم که آيا ميتوان کشور را از شرايط حاضر خارج کرد يا خير؟ مسئولان چند بار براي احياي اين امر از خود گذشتهاند و مردم نيز تا حدود زيادي به آنها اعتماد کردهاند اما عملا حوادث ماهها و سالهاي اخير عرصه را سخت کرده است و به نظر نميرسد مردم دوباره به همان سبک به مسئولان اعتماد کنند. اميد بسياري از مردم به رسانههاست، رسانهاي که يک رابط است و در اين برهه از زمان نيز کارايي خود را از دست داده است. هنگامي که رابطه نخبگان و مردم مخدوش باشد، رسانه نميتواند اميد را القا کند. از سوي ديگر ميزان مطالعه نيز به سطح اسفناکي رسيده است و اين نيز دست رسانهها را کوتاه کرده است. مردم علاوه بر اينکه اعتماد خود را به مسئولان تا حدودي از دست دادهاند، اعتماد خود به رسانهها و نخبگان را نيز از دست دادهاند. زماني بود که ميگفتند استاد دانشگاه ميتواند با صحبت خود نظرات بسياري را تغيير دهد، اما تخطئه نخبگان، دست اين قشر را نيز کوتاه و بياعتباري به بار آورده است. دانشگاه ما نيز وضعيت خوبي ندارد. نهادي که اميد هر جامعهاي ميتواند باشد امروز به حاشيه رفته است. در اين برهه از زمان تحليلهاي زيادي وجود دارد اما به قدري شرايط غيرشفاف است که هيچکس نميتواند راه حل صحيحي ارائه کند و يا ادعاي آگاهي از آن را داشته باشد. براي بهبود نسبي بايد فضا بازتر شود تا کشور از بلاتکليفي بيرون بيايد. متاسفانه شاهد هستيم مردم نيز به سمت ناآگاهي گام بر ميدارند تا کمتر مورد رنجش قرار گيرند و اين سختترين حالت براي يک جامعه است تا ازآينده مطلوب دور شود.