کسانی که نوشتههای مرا دنبال میکنند، قاعدتا میدانند که عمده تلاش فکری من در دو سال اخیر صرف بازشکافی ادعاها و راهبردهای نیروهای سیاسی گوناگون از محافظهکارترین تا رادیکالترین آنها به قصد نشان دادن تناقضات درونی و هشدار نسبت به پیامدهای ناخواسته برنامههای آنها بوده است. هر حزب و گروه و دسته سیاسی طبعا باید سپاسگزار باشد که فردی تناقضات طرح و برنامه آنها را کشف و با زبانی ملایم و بیطرفانه و دلسوزانه به آنها گوشزد کند تا نسبت به آثار و تبعات کار خود هشیار باشند و در کلافی از تعارضات و تضادهای عملی در آینده گرفتار نشوند! با توجه به سطح رشد سیاسی در ایران من واقعا انتظار قدردانی از هیچکدام از آنها را نداشتم چرا که از قرآن آموختهام: «کل حزبٍ بما لدیهم فرحون» و یا به قول اسدی طوسی شاعر قرن پنجم هجری: «شنیدم ز دانای فرهنگ دوست؛ که زی هرکس آیین شهرش نکوست» با این حال، واقعیت این است که منتظر این همه ناسپاسی و بیمعرفتی و ناسزاگویی هواداران بسیاری از آنها نیز نبودم! گاهی با خود میاندیشم که چرا باید شب و روزم را صرف کارِ فکری پرزحمتی کنم که مخاطبان اصلیاش، هنوز به این سطح از آگاهی نرسیدهاند که کمک به کشف
تعارضات ادعاها و یا برنامههایشان، مهمترین کمک به خود آنان است! به من چه؟ بگذار در تناقضات خود غوطهور شوند تا در میدان عمل سرشان به سنگ خورد! آنچه اما مرا از این بیخیالی باز میدارد سه چیز است: اول، عوارض عملکرد نیروهای سیاسی فقط دامن خود آنها را نمیگیرد بلکه سبب تلف شدنِ بیحاصلِ بسیاری جانهای شریف و زیانهای انبوه در جامعه میشود. وقتی هم که چنین میشود هیچیک از این گروهها کمترین مسئولیتی در این باره نمیپذیرند و تمام مشکلات را به عوامل بیرونی و رقبا و دشمنانشان نسبت میدهند! دوم، وجود مخاطبانی که پیش از آنکه در قید «زنده باد و مرده باد» باشند، واقعاً میخواهند بدانند که واقعیت ماجراها چیست و چه فرجامی پیدا میکند. سوم، حافظ شیراز است که دائم در گوشام تکرار میکند: «وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریقت ما کافریست رنجیدن». البته روی سخن حافظ به معشوق است و روی سخن من به ایران زمین، نه این دسته و گروههایی که بیش از یکصد سال است دور خود میچرخند و هرگز باری را به سلامت به مقصد نبردهاند.