انفعال اجتماعي مثل هر پديده اجتماعي ديگري از «چهار زاويه» قابل تأمل و تحليل است. اين پديده، قطعا يک شبه در يک جامعه پديدار نميشود و ريشه تاريخي و فرهنگي دارد. پس «زاويه نخست» در نگاه ما، پيگيري اين موضوع در بستر تاريخي و فرهنگي است. در تاريخ معاصر ما و در چارچوب فرهنگي ما شامل ارزشهاي اعتقادي و آداب و رسوم ملي و محلي، گاهي تبعيض، نهادينه شده است. در نظام پادشاهي به يک نحو و در نظام اسلامي به نحو ديگري، اعتدال و عدالت با چالش مواجه بودهاست. بر اين اساس، جامعه ما مستعد انفعال اجتماعي است، زيرا وجود تبعيض، بستر را براي تقويت بيتفاوتي اجتماعي در هر جامعهاي آماده ميسازد. از «زاويه دوم» وقتي به تحليل انفعال اجتماعي ميپردازيم، بهصورتهاي بروز و به شکلهايي که اين پديده در جامعه، ظاهر ميشود توجه خواهد شد. امروز در ايران با رخوت اجتماعي مواجه هستيم، زيرا در ظاهر مشاهده ميشود که مبادلات اجتماعي هرچند زياد اما سطحي هستند و به شکل حداقلي تحقق مييابند. مانند تحصيلات عاليه که در آمار، کثيرند، اما در عمق، فاقد سطح لازم و کافي. بر اين اساس يک نوع رخوت اجتماعي در جامعه مشاهده ميشود. از «زاويه سوم» بايد به پيامدهاي رفتار توجه داشت، يعني پويايي اجتماعي زماني پديدار ميشود که کنشگران اجتماعي بر اساس حساب هزينه-فايده احساس کنند که ميتوانند وارد صحنه رقابت در جامعه شوند، اما اگر اين احساس ايجاد نشود و کنشگران احساس کنند که نتيجه هزينهکردهايشان به مقصد مطلوب ختم نميشود کم کم منفعل ميشوند. پس از زاويه سوم پيامدهاي کنش مورد توجه است که اينک در جامعه ما اين احساس، قوي نيست که با هزينهکردها ميتوان به نتايج مورد انتظار دست يافت. بنابراين يک بيتفاوتي اجتماعي شکل گرفته است. از «زاويه چهارم»، واکاوي ريشههاي انفعال اجتماعي در زمان «اکنون» اهميت دارد. در ايران رقابت بين کنشگران اجتماعي داراي معناي مشخص و واضحي نيست، زيرا رقابت به درستي در جامعه تعريف نشده است. بر اين اساس به اعضاي جامعه اين درک و اين احساس دست نداده است که اصل بر «بقاي اصلح» است، بلکه احساس ميکنند اصل بر «بقاي غيراصلح» است! درست است که بخشي از انفعال اجتماعي نتيجه شهرنشيني و تغيير ساختار نهادهاي اجتماعي از جمله خانواده و الگوي مصرف است اما در جامعه ما علاوه بر وجود اين گونه عوامل که گريزي از آنها نيست عوامل تقويتکننده ديگري هم به صحنه آمدهاند که کار را براي ما دشوارتر کرده است. اين عدم احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت ديگران به همان چهار دسته عواملي مرتبط است که از چهار زاويه به آنها اشاره شد. مگر ميشود در يک جامعه، نظام ارتباطياش انحصاري باشد و در ضمن، نشاط و پويايي اجتماعي هم جلوهگر شود؟ مگر ميشود در يک جامعه رانت وجود داشته باشد و در ضمن، همدلي اجتماعي هم تحقق يابد؟ طبيعي است که اگر نشاط و همدلي نباشد انفعال و بيتفاوتي اجتماعي پديدار ميشود. همان گونه که يک انسان دوست دارد دوست داشته شود تا مسئوليتپذير شود، پس يک کنشگر اجتماعي هم علاقمند است که در بستر عدالت محور به بازي گرفته شود تا منفعل نشود. بدون شک در هر جامعهاي از جمله ايران، بيتفاوتي اجتماعي داراي ريشههاي سياسي است. همچون چگونگي توزيع قدرت و آزادي بيان. در دنياي مدرن، کنشگران اجتماعي، پويايي و حضور فعال خود را در گرو اظهار نظرشان ميدانند و در غيراين صورت بيتفاوتي و سردي و رخوت اجتماعي، تقويت ميشود. همان گونه که رخوت اجتماعي داراي ريشه هاي فرهنگي و نيز داراي علل خاص در شرايط اجتماعي خاص است. براي برون رفت از اين حالت آسيب رسان و مضمحلکننده حيات اجتماعي، بايد به تحول فرهنگي از مسير اختلاط فرهنگي و نيز به گشايش سياسي از طريق بازنگري ساختاري به حيات سياسي همت گماشت و الا جامعه در مسير سقوط اجتماعي قرار ميگيرد.