نوجواني، مرحله گذر از کودکي به بزرگسالي است، بدين معنا که کودکي که تا ديروز همه گوش به فرمان او بودند، ناگهان با قوانين و محدوديتهاي دنياي بزرگسالان مواجه ميشود و بهطور طبيعي در مواجهه با مسائل ناخوشايند طغيان ميکند، اما اگر اين خشم کنترل نشود و يا با علائمي ديگر همراه باشد، هشداري براي ابتلا به اختلال افسردگي است.زمانيکه جواني گرفتار مشکلات خودخواسته و يا ناخواسته ميشود و يا در نهايت دست به خودکشي ميزند حتما در دوره نوجواني دست به گريبان يکي از حالات نااميدي، پريشاني، عصبانيت يا پرخاشگري، گريه مداوم، دوري کردن از خانواده و دوستان، بيعلاقگي به فعاليتهاي روزمره، عملکرد ضعيف در مدرسه، تغيير در عادت خورد و خوراک، بيقراري و بيحوصلگي، احساس گناه و بيارزش بودن، نداشتن انگيزه، خستگي و کمبود انرژي، عدم تمرکز، درد بيدليل و فکرکردن به مرگ و خودکشي بوده است که اين علائم نشانههاي بروز اختلال افسردگي در نوجوانان به شمار ميرود.کمک به فرد يا افراد افسرده کار آسان و سادهاي نخواهد بود، فردي که به اين اختلال مبتلاشده غمگين بهنظر نميرسد، بنابراين در تشخيص اين مساله بايد مجموعه علائم مطرح شده را درنظر گرفت.اختلال افسردگي با توجه به پيشزمينههايي که اعلام شد بهخودي خود بهبود نمييابد و حتي امکان تشديد آن نيز وجود دارد از اينرو در صورت شناخت علائم و نشانههاي افسردگي که ميتواند زندگي يک نوجوان را مختل و يا به احتمالِ زياد به سمت خودکشي سوق دهد، مراجعه به متخصص روانپزشک ميتواند کارساز باشد.اختلال افسردگي ممکن است بهدلايل مختلفي مثل ترکيبات شيميايي مغز، هورمونها، رفتارهاي ارثي، آسيبهاي دوران کودکي و يادگيري الگوهاي تفکر منفي روي دهد، وجود زمينههاي خانوادگي و از طرفي مشکلاتي که اثر منفي بر عزتنفس نوجوان خواهد گذاشت، خشونتهاي فيزيکي و جسمي، ابتلا به مشکلات سلامت روان از جمله اختلال دوقطبي، بيماريهاي مزمن از جمله سرطان و ديابت و در نهايت مصرف موادمخدر، بهعنوان عوامل مخاطرهآميز و ريشه و پيشزمينه ابتلا به افسردگي در بين نوجوانان بهشمار ميرود.براي اينکه بتوان يک خانواده سالم و شاداب داشت ضمن کوتاه کردن فاصلهها، همواره دلخوري، نگراني و يا دوستداشتنها را به موقع با يکديگر و با «کلام» مطرح کنيد، نه با «رفتار»، زيرا از کلام همان برداشت ميشود که ميگوييد، ولي از رفتار هزاران برداشت متفاوت ميتوان کرد.