آرمانملي- زينب مختاري: صد و هفتاد و هفتمين اجلاس اوپک روز پنجشنبه در حالي پايان يافت که کشورهاي عضو، توافق کردند کاهش عرضه روزانه نفت به بازارهاي جهاني را از سقف يک ميليون و 200 هزار بشکه به يک ميليون و 700 هزار بشکه افزايش دهند. اين توافق، کشورهاي غيراوپک معروف به اوپکپلاس را نيز شامل شده و تا پايان سه ماهه نخست سال 2020 ميلادي، تداوم خواهد يافت. اما سوالي که در اين مورد مطرح ميشود اين است که توافق فعلي تا چه ميزان، اهداف کشورهاي توليدکننده را محقق خواهد کرد؟ ديگر اينکه، اين سياست تا چه زماني ميتواند سهم کشورهاي عضو را از بازار جهاني چه از لحاظ قيمتهاي دلخواه و چه از نظر ميزان عرضه، تامين ميکند؟ «آرمانملي» در گفتوگو با محمد غرضي- وزير اسبق نفت- به بررسي اين توافق و سياستهاي اوپک پرداخته است که در ادامه ميخوانيد.
توافق جديد را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ آيا اين نتيجه، انتظارات کشورهاي توليدکننده نفت را برآورده ميکند؟
هرچقدر بتوانيم عرضه را طوري تنظيم کنيم که سال بگذرد و با رشد اقتصاد جهاني همراه شود و انرژي بتواند مجموعه جريانهاي اقتصادي جهان را کمک کند، خوب است. اما بعضي از سياستمداران کشورهاي توليدکننده نفت، سعي ميکنند که بيشتر توليد و عرضه کنند و استفاده بيشتري ببرند. لذاست که عرضه دچار دردسر ميشود. اين چند سال اخير، مقداري شرايط بهتر شده است؛ بهويژه که روسيه نيز با اوپک همکاري ميکند و مجموعه اوپک و غيراوپک به يک عقل و منطق قويتر از قبل رسيده است. قبلا رقابتهاي تند و منفي اتفاق ميافتاد و برخي اوقات حتي به ضرر توليدکنندگان و مصرفکنندگان تمام ميشد. وقتي قيمت سقوط ميکرد، توليدکنندگان خيلي ضرر ميکردند و مصرفکنندگان نيز شروع به اسراف در مصرف ميکردند و يکمرتبه، توليد وسيعتر ميشد و مصرفکننده رعايت نميکرد. چندين ميليون بشکه به سقف توليد اضافه ميشد و بعد يکباره قيمت تهاجمي بالا و پايين ميشد. اين 40 سالي که من در اين بازار سابقه دارم بايد بگويم، حرفهايي که الآن اوپک مطرح ميکند، کارشناسانه و منظم است.
اوپک معمولا کاهش سقف عرضه را با هدف افزايش قيمت انجام ميدهد. آيا در اين امر موفق بوده است؟
تثبيت قيمت! دائما گفته ميشود افزايش قيمت اما خوب است که نسل جوان بدانند که يک زماني قيمت نفت يک دلار بود. مثلا در سال 1340. آن موقع يک اونس طلا، 35دلار بود. حالا مثلا قيمت نفت، حدود 60 يا 70دلار است اما يک اونس طلا امروز مثلا 1400 دلار است! يعني کشوهاي توليدکننده نفت موفق نشدهاند دستکم با قيمت طلا نفت را بفروشند. مثلا وقتي 30دلار ميشود 50دلار، دنيا شروع ميکند به حمله به اوپک يا اينکه دولتهاي اوپک فکر ميکنند چيزي گيرشان آمده است! در صورتي که اين طور نيست. به نظرم قيمت نفت نسبت به مثلا 60 سال پيش، بيش از دو برابر نشده است. در حالي که توليدات صنعتي قطعا به مراتب رشد بيشتري داشته است و شايد 50 برابر شده باشد. يعني باز هم کشورهاي عضو اوپک فقير ماندهاند.
وزير نفت گفتهاند که اوپک دچار تناقض ساختاري است؛ به گونهاي که در 45 سال گذشته براي رسيدن به قيمت هدف، سهم خود از بازار جهاني را از دست داده است. ارزيابي شما از اين گفته آقاي وزير چيست؟
اين حرف که در عمل، درست است. اما مساله اين است که اوپکيها، راهحل ديگري پيدا نکردهاند! زيرا آن موقع، توليدکنندگان نفت، همگي جزو کشورهاي غيرصنعتي بودند و فقط آمريکا بود که بهعنوان يک کشور صنعتي، نفت توليد ميکرد. حالا کشورهاي صنعتي ديگري نظير انگلستان و نروژ نيز صاحب نفت شدهاند. از لحاظ سياسي، بين سياستهاي کشورهاي صنعتي و کشورهاي فقير توليدکننده نفت، تجميع نميشود. الآن برزيل و مالزي هم آمدهاند. اين حرف در عمل درست است اما راهحلي پيدا نشد. فرمايش آقاي زنگنه نيز يک اعتراض است اما راهحل نشان نميدهد.
وزير نفت گفته است که بهتر بود اوپک نگاه بلندمدتتري به سهم خود از بازار داشت؛ زيرا اگر قيمتها پايين بود، اکنون نفت شيل در بازار نبود و ورود اين نفت به بازار نتيجه نفت 100 و 80 دلاري است. شما اين اظهارات را چگونه تحليل ميکنيد؟
آقاي زنگنه در حقيقت بعد از واقعه، آن را تعريف کردهاند. يعني 60 سال پيش که ما اوپک را تشکيل داديم، تکنولوژي آنقدر رشد نکرده بود که اوپکيها بتوانند پيشبيني کنند شيل هم يک روز وارد ميدان خواهد شد. اين تحليل، پس از وقوع حوادث است. حوادث، بهويژه تکنولوژي، سرمايهگذاري و مسائل ديگر، در اين مسير موثرتر بوده تا سياستهاي اوپک. آن موقعي که اوپکيها گرد هم آمده بودند، تحقير ميشدند و با ذلت نفت را ميفروختند. به خاطر دارم که در سال 1340، محمدرضا پهلوي به کنسرسيوم التماس ميکرد که نفت بيشتري از من بخريد؛ اعتراض ميکرد که شما از من يک ميليون بشکه نفت ميخريد و از کويت هم يک ميليون بشکه ميخريد در حالي که جمعيت ما 20ميليون نفر است و کويت مثلا 100 هزار نفر بود. اين مساله که تصور کنيم، انقلاب شيل قابل پيشبيني است مثل انرژيهاي ديگر مانند خورشيديست که ورود آنها پيشبيني نميشد. اکنون پتانسيلهايي هست که اگر قيمت انرژيهاي فسيلي بالاتر برود، آنها وارد ميدان خواهند شد. تقريبا ميتوان گفت که در طول اين 100 سال، اتفاقاتي که در اراده اوپکيها نبوده مانند انطباق بازار و مصرف، بيشتر از سياستهاي اوپک اثرگذار بوده است. اصلا قيمت نفت در دهه 60 از 30دلار بالاتر نميرفت. اما به محض اينکه چين و هند وارد ميدان شدند و به کشورهايي تبديل شدند که روزي 10ميليون بشکه نفت مصرف ميکنند، يکباره قيمتها بالا رفت. به نظر من، اينها استدلالهاي پس از وقايع است و خيلي نميشود اوپکيها را به اين متهم کرد که عقل سياسي نداشتند. حوادث بر آنها تحميل شده است.
به نظر شما اين ميزان کاهش عرضه و تداوم اين سياست، اوپک را به اهداف خود ميرساند؟ با توجه به اينکه اغلب اين کشورها بودجه خود را بر اساس قيمت نفت ميبندند آيا قيمتها در طولانيمدت تثبيت يا افزايش را تجربه خواهند کرد؟
تثبيت را قبول ميکنم اما افزايش را نه. نميبينم که افزايش طولانيمدت پيدا کند؛ اما تثبيت ميشود. در 40 سال پس از انقلاب، ايران توانايي اين را داشته که خود را حفظ کند و بتواند حرفهاي خود را بزند. اغلب هم بهرغم آنکه سياستمداران ديگر کشورهاي اوپک با ايران همراه نبودهاند، اما ايران حرف خود را زده و توانسته است خود را حفظ کند.