ما اين روزها در حالي با پديده زنان بيخانمان و کارتنخواب در جامعه مواجه هستيم که همه ميدانند عواملي همچون طلاق، فرار از خانه، اعتياد، خشونت و در نهايت فقر بهعنوان متهم رديف اصلي منجر به افزايش زنان بيخانمان و پناه بردنشان به گرمخانهها در اين شبهاي سرد زمستان ميشود. مشکل اصلي زنان جامعه ما نداشتن متولي و پاسخگو به نياز و مشکلاتشان است، بيترديد هر جامعه و جمعيتي اگر متولي نداشته باشد تا از صفر تا صد مشکلات آنها را پيگيري کند، حلقههاي منفصل از يکديگر شکل ميگيرد که در نتيجه منجر به اقدام ناموثر و بيهوده در رابطه با کاهش آسيبها خواهد شد. زنان بيخانمان شايد يک شب را در گرمخانهها سپري کنند، اما با طلوع آفتاب دوباره به خيابان بازميگردند و هر روز بر تعدادشان افزوده ميشود. افزايش دهها برابري تعداد گرمخانهها بهصورت زيرساختي و طولاني مدت در کاهش مشکلات زنان بيخانمان تاثيري نخواهد داشت و مانند چسب زخم براي درمان سرطان ميماند. همانطور که اشاره شد بايد برنامههاي عملياتي از سوي سازمان يا متولي مشخص در جهت رفع مشکلات زنان در کشور وجود داشته باشد. اين متولي بايد با تحقيقات ميداني و پژوهش از تعداد زنان آسيب ديده و حضور آنها گرمخانهها، اين موضوع را رصد کند و در راستاي آن برنامهريزي عملياتي در مدت مشخص مثلا پنجساله در جهت کاهش حضور زنان کارتن خواب در جامعه داشته باشد. «برنامه با نقطه هدف» نيز از ديگر برنامههاي موثر در حوزه زنان است که در جامعه ما ناديده گرفته ميشود. ما اين برنامهها را در حوزه زنان نداريم چون آنها متولي ندارند. بهعنوان مثال در چند وقت اخير اعلام شد که طرح ملي گفتوگوي خانواده در حال راهاندازي است، اما هيچمسئولي نگفت که چه نهاد يا سازماني در اين رابطه پاسخگو است و شفافسازي ميکند. ظاهرا قرار است که انجمن جامعه شناسي اين طرح را رصد کند، اما کسي در اين رابطه پاسخگو نيست که چه محتوايي در اين رابطه آموزش داده خواهد شد و صدها سوال ديگر که همچنان بيپاسخ مانده است. هميشه در رابطه با اقداماتي که براي زنان انجام ميشود، ما فقط ميدانيم که يک امکاناتي به نام زن وجود دارد و به مانند انداختن نان در اقيانوس براي آنها کارهايي صورت ميگيرد و در انتها هيچکسي نميداند چه اقداماتي انجام و نتيجه کاملا نامعلوم است. در سه دهه گذشته در فراکسيونهاي مجلس، در معاونت زنان و خانواده رياست جمهوري، وزارتخانهها، نهادها و سازمانها صندلي زنان وجود داشته، ولي آنها متولي پاسخگو ندارند و همين امر باعث شده که يکسري اقدامات در ارتباط با زنان شکل بگيرد که اصلا در اولويت زنان امروز جامعه ما نيست و مشکلات آنها را بهصورت زيرساختي برطرف نميشود. از سوي ديگر بهدليل اينکه مطالبات اصلي زنان و خانوادهها به فراموشي سپرده شود، متن به حاشيه برده ميشود و يک سري اتفاقات پيش پا افتاده را در جامعه مطرح ميکنند که مشکل اصلي فراموش شود. حوزه زن و خانواده در ايران فاقد برنامه عملياتي است و نهايت کاري که براي آنها صورت ميگيرد رفع مشکلات يک يا دو روزه آنهاست و همين امر باعث ميشود که آسيبها و نقاطق ضعف زنان آنقدر تشديد شود که به شرايط بحران برسد. در چند دهه گذشته تا به امروز همه ما ميدانستيم که نهاد خانواده و ازدواج جوانان در کشور ما دچار چالش است و از مشکلات هم خبر داشتيم، اما کسي پيدا نميشود که براي رفع آنها قدمي بردارد و برنامه عملياتي و بلندمدت داشته باشد. متاسفانه امروزه ما دو جريان فکري در کشورمان داريم؛ جريان اول غربزده است و قصد دارد برنامههاي عملياتي کشورهاي غربي را اجرا کند که باعث تشديد آسيبها در حوزه زنان و خانواده ميشود. جريان فکري دوم اصلا براي زنان و خانواده مشکلي را نميبيند و بهدليل فرصت سوزيهاي آنها نيز، مشکلات زنان دوچندان ميشود. پس زنان و نهاد خانوادهها دچار فرصت سوزي مسئولان هستند و اگر امکانات و فرصتهايي بعضا در اختيار زنان قرار بگيرد، براي تقويت جريان سياسي مطبوعشان است.