بستن

ازدواج مجدد

ازدواج مجدد

مريم و خسرو زن و شوهر هستند. تا اينجاي قضيه البته هيچ چيز عجيب و غريبي نيست. خيلي‌ها با هم زن وشوهر هستند و گاهي هم با يکديگر اختلاف پيدا مي‌کنند. اما فرق اين زن و شوهر با بسياري از زوج‌هاي ديگر آن است که هر دوي آنها قبلا يک بار ازدواج کرده و از همسران خود جدا شده‌اند.

مريم سابقا همسر مردي به نام جمشيدخان بوده و خسرو هم زني به نام مينا داشته است.

ما هم نمي‌دانيم چه شده که اين زوج فعلي از همسران سابق خود جدا شده‌اند. اما فقط اين را مي‌دانيم که در بگومگو‌هاي خانوادگي، هميشه مريم صفات خوب همسر قبلي خود را به رخ خسرو مي‌کشد و خسرو هم از فضايل عيال پيشين خود داد سخن مي‌دهد. بد نيست که به بخشي از گفت‌وگوي اين زن و شوهر گوش جان بسپاريم، شايد چيزي دستگيرمان شود.

مريم: جمشيد هميشه روزهاي جمعه ما را مي‌برد بيرون ناهار مي‌خورديم.

خسرو: مينا هميشه ظهرهاي جمعه غذاي مورد علاقه مرا درست مي‌کرد.

مريم: جمشيد هيچوقت به من تحکم نمي‌کرد. هميشه خواسته‌هايش را به صورت سوال با من در ميان مي‌گذاشت. مثلا مي‌گفت: مريم جان مي‌شود يک چاي براي من بياوري؟

خسرو: ولي مينا هيچ وقت منتظر نمي‌شد من چيزي را از او بخواهم. مثلا خودش دقيقا مي‌دانست من چه مواقعي چايي ميل دارم و بدون کوچکترين اشاره‌اي از طرف من چايي را مي‌گذاشت جلو من.

مريم: جمشيد خيلي آدم با ملاحظه‌اي بود. هميشه هواي خانواده را داشت. دائما با تلفن احوالشان را مي‌پرسيد و اگر حداقل هفته‌اي يک شب براي شام به منزل ما نمي‌آمدند، جدا دلخور مي‌شد.

خسرو: پدر و مادر مينا کمتر منزل ما مي‌آمدند. برعکس، اين ما بوديم که هفته‌اي سه چهار شب خودمان را ميهمان آنها مي‌کرديم.

مريم: چه جالب! ولي جمشيد اگر يک بار منزل پدر و مادر من غذا مي‌خورد تا آنها بازديدشان را پس نمي‌دادند، محال بود دوباره به خانه آنها برود. او حاضر نمي‌شد هيچ زحمتي را به پدر و مادرش تحميل کند.

خسرو: پس خيلي حيف شد که از هم جدا شديد.

مريم: تو هم همين طور. خيلي ضرر کردي که از او جدا شدي.

خسرو: شايد.

مريم: من هم، احتمالا. راستي يک خبر جالب.

خسرو: چي؟

مريم: مينا و جمشيد با هم ازدواج کرده‌اند!

خسرو: عجب! پس اين دو تا آدم نازنين الان بايد با هم خيلي خوشبخت باشند.

مريم: نه بابا! از صبح تا شب عين سگ و گربه به هم مي‌پرند!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی