ادامه از صفحه اول/ آنان دور انتخابات را خط ميکشند تا بر مطالبه براندازي خواهي بيفزايند. گفتمان ايشان انتخابات را سوراخ تاپوي براندازي خواهي ميداند. انتخابات نميگذارد مطالبات به گونهاي انباشته شود تا شور احساسات و مطالبات جامعه جنبشي به پراکسيسي براي کنش سياسي راديکال-برانداز فراهم آيد. تحريم انتخابات، نام ديگر خط کشي انتخاباتي براندازي خواهانه است. تمامي گزارهها، برساختهها، شعارها و ديگر آثار قلمي، قدمي، لساني، رواني، روايي و... در جريان براندازي خواه براي سامان و سازمانيابي حول خط کشيدن دور انتخابات تکوين مييابد. 2- اصولگرايان اما، خط کشيدن دور انتخابات را رسالت حياتساز و اصولي خود ميدانند. براي جلوگيري از حضور اغيار در محفل خودي، بايد خط(حصار) کشيد. نظارت استصوابي، دستگاهي است که بر سر گذرگاه و ورودي دروازه انتخابات، تعبيه شده است، تا از عبور و ورود بيصلاحيتها از خط کشي و دايره اصوليون، جلوگيري نمايد. در برداشتي مضيق که در ساليان اخير بر اين دستگاه چيره يافته است، اصل بر عدم صلاحيت است. به عبارتي صلاحيت را نه تاييد که بايد احراز کرد. ورودي براي اغيار از جنس خط است. نگهبان اجازه ورود اغيار را نميدهد. خط در محل ورودي براي اغيار، از جنس خط ممتد است، نه خط فاصله. انتخاب در خط کشي اينان، نه از جنس حق، که از جنس تکليف است. 3- اصلاحطلبان اما خط کشيها در باره انتخابات دارند. شايد بتوان نقطه تشابه اين خطها را برجستهسازي مفهوم انتخابات دانست. با ارجاع به «ميزان راي ملت است»، «اصل بر برائت است» و گزارههايي از اين جنس، ميکوشند ابتناي امور بر راي ملت و اصل حق انتخاب را يادآوري نمايند. اينان انتخابات را از آنجا که دستاورد تاريخي ملت ايران، از مشروطه تاکنون ميدانند، دورش را خط ميکشند تا برجسته اش سازند. محافظهکارترهاي اصلاحطلب دورش را خط ميکشند تا ارزش اش را براي مخاطب بيان کنند و از روزنه اش سياست ورزي مصلحانه مبتني بر مصالح ملي محور رقم زنند. عقل گرايان اصلاحطلب ميپايند انتخابات در خطکشي اصولگرايانه محصور نشود. راديکال ترهاي اين جرگه دغدغه بسيار دارند تا انتخابات در احساسات گرايي و خط کشيدنهاي براندازي خواهانه محو و مضمحل نگردد. ديالوگ اصلاحطلبان محافظهکار با راديکال ترهاي اين جريان در خط کشيدن بر خط تحريم، فصلي جديد از سياست ورزي اصلاحطلبانه در بين نيروهاي اصلاحگر گشوده است. خطکشيهاي اصلاحطلبانه از منظري ديگر محافظت از اصل انتخاب است؛ چه مدعيان مشارکت مشروط، چه مناديان مشارکت بيقيد و شرط، دل در گرو نهاد انتخابات دارند. هر کدام را مقدمه، دغدغه و تجربهاي بدينسو هدايت کرده است. اصلاحطلبي، ميکوشد انتخابات را انتخابات نگهدارد و از لغزيدن و لغزاندن اش به مناسک بيروح و بيخاصيت جلوگيري کند. اينان اگر تا ديروز براي هويتسازي مصلحانه، نظامهاي تفاوت و مرزبندي را براي رقباي اصولگرا و براندازي خواه ترسيم ميکردند، امروز با پارادوکس و ناسازههاي دروني نيز مواجهاند؛ اصلاحطلبي اصيل چون امکان ظهور و بروز نمييابد، فرصتطلبي به نام اصلاحطلبي نمايان ميشود.
راهبرد اساسي
مساله ديگري که اصلاحطلبي را به اصلاح از درون هدايت ميکند، الزامات زمينه و زمانه است. به عبارتي اصلاحطلبي براي زمانه پرورده و زمينه پرورده شدن، پاسخگويي درباره مسائل جديد را مطالبه ميکند. اصلاحطلبي به وقت اکنون، بدون خطکشي جديدي که به انتخابات مضمون و محتوايي روزآمد تزريق کند، نميتواند اصلاحطلبي باقي بماند. به زباني ديگر ماندن در خط اصلاحطلبي، نيازمند مضموني تازه، بسيجگر، اجماعساز، تبيينگر و تفسيرگر است. چه بايد کرد؟ حاکمان، اصولگرايان، اصلاحطلبان و مردم بدون گذشت از گذشته، بدون ارجاع به تجارب، بدون فهم احساسات سياستسازان و جامعه جنبشي، بدون نديدن مختصات اکنون، بدون آينده نگري در آينده، بدون التفات به مخاطرات براندازي خواهي، بدون از بين بردن زمينه ظهور راديکاليسم، بدون فهم مطالبات سياستسازان، بدون التفات به خطکشيها و بدون خطکشيدن بر خطکشيها و... نميتوانند خط مشي درستي درباره امروز و آينده ايران ترسيم کنند. خط کشيدن دور انتخابات با محوريت مصالح و منافع ملي، راهبرد صواب، به وقت اکنون است؛ خطکشيدني که انتخابات را انتخابات کرده و خطمشيهاي سياسي را به جاي وضعيتهاي غير سياسي بر صدر بنشاند. راهبردي که ايران را از شرارتهاي داخلي و خارجي ويراني طلبان ضد امنيت کشور و منافع ملي ستيزان بيمسئوليت رها سازد و تماميت ارضي و امنيت ملي ايران، حق حاکميت ملي، حاکميت قانون، آزادي، برابري، رفاه و در يک کلام بنيان گذاري وضعيت و اساسي پايدار به نام شهروندي ايرانيان را مد نظر قرار قرار دهد و ايران، ايرانيان و منافع و مصالح ملي را در کانون سياست ايراني قرار دهد.