حق و حقوق شهروندي جامعه امروز ايران تابعي از سلايق و سبکهاي متفاوت زندگي است، چرا که دنياي امروز تغيير پيدا کرده و فناوري و تکنولوژي در قالب دادههاي شبکههاي اجتماعي ذائقه مردم را تغيير داده است و اين تغيير ذهني و گفتاري و رفتاري در ادبيات زير پوست جامعه قابل مشاهده است. بنابراين مسئولان بايد با جامعهخواني و آيندهداني در مسير روند حرکت طبيعي جامعه قرار داشته باشند و مانع حرکت طبيعي جامعه نشوند. مردم بايد اجازه داشته باشندکه در برابر تصميمات غير منطقي و غير اصولي اعتراض کنند. اعتراض حق طبيعي بشر است. برخي از مسئولان انتظار دارند مردم تحت هر شرايطي واقعيتهاي جامعه امروز را ناديده بگيرند، مردم در بطن واقعيتها حضور دارند و اين مسئولان هستند که در بطن جامعه حضور ندارند. روند حرکت 40 ساله پس از انقلاب اين مدعا را تاييد ميکند که قدرت اجبار زمان بهعنوان يک مرجع تغيير و تبديلساز، نقشآفريني خود را دارد بنابراين با مشاهده تاريخ جوامع توسعه يافته و کمتر توسعه يافته تاثيرپذيريشان قابل مشاهده است. بهعنوان مثال ساده وقتي بخشي از برنامههاي سيماي ملي براساس الگوبرداري از روش و منش جوامع توسعه يافته است، چطور و چگونه بايد بر استقلال فرهنگي تاکيد کرد؟ چنين است اقتصاد و سياست. وقتي مانند گذشته نميتوان سخن گفت، بايد با هوشمندي و با دست پُر در نظام بينالملل نقشآفريني ارزش افزوده داشت، نه اينکه در فضاي واکنش حضور داشته باشيم و آرامآرام توانمان از دست برود. گناه مردم چيست که بايد پيوسته نگران باشند؟ بايد پذيرفت که مردم در موارد متعددي رضايت ندارند. در راستاي تغيير و تبديل سياستهاي داخلي بايد به شکل موثرتري دست به اقدام و عمل زد. هنوز برخي از فعالان، جريانها و گروههاي مختلف نگران عدم تاييد صلاحيتها هستند، پيام اين واقعيتها چيست؟ سالهاست که در انتخابهاي مختلف افرادي تاييد صلاحيت نشدهاند. نکته اين است که اگر شرايط کشور به اين واقعيت رسيده مگر صلاحيتداران شريک نيستند؟ بايد با اقتصاد به اقتصاد برتر رسيد، بايد با سياست به سياست برتر رسيد، بايد با فرهنگ غير دولتي به فرهنگ جامعهساز رسيد اما هر بودني که معني و مفهوم بودن واقعي ندارد. ميشود در صفحه تاريخ، هم سازنده و هم مخرب لقب بگيريم، اما شايسته است که قدرت سازندگي را در صفحات تاريخ به رخ بکشيم، به تاريخ گذشته نگاهي بيندازيم تا متوجه نکات پيدا و پنهان و محبوبيت و عدم محبوبيت و مشروعيتها شد. جامعه امروز ايران خود هدف است و کارگزار هيچ جامعهاي نيست. بنابراين براي حضور در ريل واقعي پيشرفت و توسعه بايد در برخي موضوعات به باز تعريف و بازتوليد معاني و مفاهيم رسيد ادبيات تکراري گذشته نتايج تکراري توليد خواهد کرد. اگر قرار است به نتايج جامعهپسند، جديد و قابل تامل رسيد، بايد برخي از روشها و منشهاي پيشين تغيير کند و تا در اقتصاد به دوام و قوام مناسب نرسيم، نميتوانيم در موضوعات ديگر فرهنگي و سياسي و... قابل باور شويم. بهعنوان مثال ساختههايمان را با ماشين اقتصادي خراب خواهند کرد. متاسفانه ابرقدرتها انديشهها و تفکرات اقتصادي و فرهنگي و سياسي جامعهساز را مشغول تقابلهاي مختلف دروني و بيروني کردهاند و از اين تقابل سود ميبرند! سود جامعه ايران از اين تقابلها چيست؟ يکي از آداب مهم مَحرم دانستن تمام و کمال مردم است. صداقت و يکپارچگي، مردم را تکيهگاه مطمئن خواهد کرد و هر سياستمدار و مسئولي که با اکثريت مردم باشد در نهايت روسفيد خواهد شد. جامعهداني و مردمشناسي کمک خواهد کرد که از همه وجوه سياستورزي استفاده شود، همانطور که هجوم در زمان درست مطلوب است، عقبنشيني هم در امتداد همين دانش و بينش قرار ميگيرد و سياستمداري که انعطاف نداشته باشد، سياستمدار نيست، بلکه فقط جايگاهي را در اختيار گرفته است.