بستن

تاثیرگذار کی بودی؟

تاثیرگذار کی بودی؟
علی بایبوردی

پيش بابام نشسته بودم، در حالي که کنترل تلويزيون دستش بود و نمي‌گذاشت ما سريال ببينيم و خودش اخبار مي‌ديد، بهم گفت: پسر تو 12 سال تو مدرسه درس خوندي، چهار سال توي دانشگاه علاف بودي. الان هم بيکار نشستي وَر دل من، مفت مفت مي‌خوري! واقعا کي ميخواي به اين زندگي کثافتت نه بگي؟

گفتم: نه بگم؟

گفت: آره! نه بگو و يه کاري رو شروع کن.

گفتم: خب؛ پدر من ميگي چي کار کنم؟

گفت: اينفلوئنسر شو!

گفتم: جون؟

گفت: جون! ميگم اينفلوئنسر شو. اينفلوئنسر نميدوني چيه؟ پس چطوري زبان 100 درصد زدي؟ تو که هيچ هنري نداري. مغزت هم که خالي خاليه. پاشو دو سه تا از اين فاميلات رو جمع کن بيا ازت عکس بگيرم بذارم تو اينستا تا معروف شي، بري خارج.

گفتم: خب؛ برم خارج چيکار؟

گفت: ميري خارج اونجا هم چندتا فاميل پيدا مي‌کني، از خودت فيلم مي‌گيري معروف ميشي. بعد تبليغ مي‌کني پول درمياري.

گفتم: نه من اينکارها رو دوس ندارم.

گفت: خب؛ يه پيشنهاد ديگه. همين‌جا يه فيلم بگير بگو همه هزينه‌ها واسه تو ميشه، بعد برو خارج يه دعواي الکي راه بنداز فالوئرات برن بالا، تبليغ کني پول دربياري بدبخت!

گفتم: نه اينم خوب نيست. به کي بگم همه هزينه‌هام براي تو ميشه آخه؟

گفت: خب؛ پس بزن تو کار ترکيبي. برو خارج، يه کم چمن و هشت‌پاي رنده شده بريز تو مخلوط کن، سر بکش!

گفتم: مي‌ميرم که اين‌طوري!

گفت: خب؛ بهتر! اصلا نميخواد بري خارج، همين ايران بمون برو چهارتا عمل زيبايي رو صورتت انجام بده، بعد يه نفر رو گير بيار، مردم يه کم فحش ميدن بهت ولي خب؛ معروف ميشي. تبليغ! پول! (چشمک مي‌زند).

گفتم: نه من سکته مي‌کنم اگه تيغ جراحي رو ببينم. پدر من 16 سال درس نخوندم که بخوام از اين راه‌ها پول دربيارم. يه کار آبرومندانه‌تر سراغ نداري؟

گفت: تو که همه‌اش سرت تو گوشيه صبح تا شب معلوم نيست چه ويديوهايي داري ميبيني، برو چهارتا ويديوي خارجي ببين دقيقا همون ايده‌ها رو کپي کن بعد يه کليپ بساز بذار تو صفحه‌ات، هر کي هم حرف زد بگو ايده مال خودم بوده از اول، اون خارجيه اومده کپي کرده!

گفتم: پدر من! من درس نخوندم تهش به اينجا برسما.

گفت: تهش چيه؟ ميخواي بري تو تاکسي اينترنتي ديگه با اين مدرک!

گفتم: ايده بهتري نداري؟

گفت: چرا اتفاقا. بذار سبيلات بلند شه، روسري سرت کن دابسمش بساز. منم ميام تو بک‌گراندت قر ميدم که مردم ريسه برن از خنده.

گفتم: بابا تو انقدر فکر اقتصاديت قوي بود چرا از اول نگفتي! دمت گرم. من ميرم حاضر شم.

گفت: من به تو افتخار مي‌کنم پسرم. حالا تو يه اينفلوئنسر واقعي هستي! (و در چشمانش ديدم که مي‌گفت: تبليغ! پول! اينفلوئنسر!)

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی