وقتي اعترضي در جامعه صورت ميگيرد اين نشاندهنده نارضايتي بخشي از آن جامعه است.
حال وقتي قرار باشد به فاصله چند ماه انتخاباتي برگزار شود و مردم در انتخاباتي شرکت کنند که يک طرف قضيه، بُرد براي حاکميت محسوب ميشود مسلم است که اين نارضايتي ميتواند در ميزان مشارکت در انتخابات تاثير بگذارد.
به عبارت ديگر از آن جهت که انتخابات صحنهاي براي به نمايش گذاشتن وجهه دموکراتيک حاکميت است، وقتي اعتراض مردم شنيده نشود مردم نيز اين عرصه را پس خواهند زد و به عبارتي ميل و رغبتي به اين موضوع نشان نخواهد داد.
البته افزايش يا کاهش مشارکت فقط به اين عوامل بستگي نخواهد داشت، بلکه بخش اعظم ايران بهدليل بافت قوميتي، از زبان و گويشها و اقليمهاي متفاوتي برخوردار هستند که همه اين موارد باعث جذابيت حضور درصحنه انتخابات ميشود چراکه يکي از افراد وابسته به اين گروهها در انتخابات کانديدا ميشوند و ديگران از روي عرق به پاي صندوقهاي راي ميآيند.
با توجه به شرايط موجود بايد گفت چنانچه به مطالبات بخش ناراضي جامعه پاسخي درست و قانعکننده داده نشود يا آنها را عوامل خارجي و منافق بدانيم آنها نيز قطعا اين نارضايتي خود را به لايههاي ديگر جامعه تسري ميدهند.
بنابراين اگر ميخواهيم اين اعتراضات و نارضايتيها تاثيري در انتخابات نداشته باشد و باعث کاهش مشارکت نشود بايد تمام مسوولين در جهت گفتوگو و حل و فصل بسياري از مشکلات اقدام کنند و بهصورت جدي با اين موضوع برخورد کنند. اين موضوع ميتواند تا حد زيادي شکاف موجود ميان بخشي از مردم و بخشي از حاکميت را ترميم کند.