با توجه به آنکه نمايندگان آمريکا دونالد ترامپ رئيسجمهور اين کشور را براي ارائه توضيحات در روند استيضاحش به کنگره فراخواندند. استيضاح ترامپ چه وضعيتي در کنگره طي خواهد کرد؟
دونالد ترامپ يک پايگاه ثابت راي در ميان سفيدپوستان آمريکايي داشت که دايره آماري ميان 39درصد تا حدود 40درصد را شامل ميشد. تلاش دموکراتها پس از اين استيضاح آن است که بتوانند پايگاه راي وي را تا جايي که ميتوانند کاهش دهند تا در انتخابات بعدي امکان انتخاب مجدد وي را به حداقل برسانند. اما آنکه در روند استيضاح توسط دموکراتها تا چه ميزان ميتوانند موفق باشند خود يک بحث است همچنين اينکه آيا ترامپ استيضاح ميشود و يا نميشود خود يک مبحث ديگري است. اما مشکل بزرگي که در حال حاضر براي دموکراتها وجود دارد اين است که در صورت استيضاح ترامپ، مايک پنس جاي وي را خواهد گرفت. در نتيجه ممکن است پنس در انتخابات آتي شانس بيشتري نسبت به ترامپ داشته باشد. هم اکنون دموکراتها و صاحبان راي در يک پارادوکسي قرار گرفتهاند که آيا ترامپ را استيضاح کنند يا اينکه روند کنوني را ادامه داده تا در نتيجه ترامپ تضعيف گردد و آنها با يک ترامپ تضعيف شده مواجه شوند.
وضعيت ساير کانديداهاي دموکرات و جمهوريخواه در مقابل ترامپ چگونه است؟ کارزار بين دموکراتها و جمهوريخواهان چگونه قابل ارزيابي است؟
شايد ترامپ علاقهمند باشد تا رقيبش به جاي جو بايدن، کريستين وارن و يا برني سندرز باشد چون با آنها بهتر ميتواند رقابت نمايد تا جو بايدن، به علت آنکه بايدن حريف قدرتمندتري است. بايدن در جايگاه ميانه اي قرار دارد در نتيجه ميتواند هم آراي دموکراتها را جذب نمايد و هم بخشي از آراي ميانهروهاي جمهوريخواه را، در نتيجه دموکرات ها علاقهمند نيستند تا ترامپ مجددا رئيسجمهور گردد. اما کريستين وارن و برني سندرز جزو جناح چپ دموکراتها هستند و بعيد است که جناح ميانهرو دموکراتها و همينطور جناح ميانه حزب جمهوريخواه به آنها راي دهند. در ميان دموکراتها وضعيت سندرز و وارن تضعيف شده است بنابراين دموکراتها تلاش دارند تا جو بايدن را بهعنوان کانديداي خودشان معرفي نمايند. جمهوريخواهان علاقهمند هستند تا به جاي جو بايدن فرد ديگري بهعنوان کانديد مطرح شود.
با توجه به آنکه منابع خبري گزارش دادهاند که دونالد ترامپ مقاماتي را که عليه وي راي دهند را تهديد به اخراج کرده است. آيا چنين روندي ميتواند موجب تضعيف بيشتر ترامپ نزد افکار عمومي شود؟
ترامپ ميتواند برخي از افرادي را که در اطرافش قرار دارند برکنار نمايد اما وي نميتواند آنها را کاملا کنار بگذارد. بسياري از کارشناسان در کاخ سفيد مخالف ترامپ هستند. بهگونهاي که افراد مختلفي در کنگره حاضر شده و عليه وي شهادت دادند. بدنه کارشناسي آمريکا با ترامپ مخالف هستند. با توجه به روند استيضاح بعيد است ترامپ به راحتي بتواند خود را بازسازي نمايد، اما در آمريکا يک بخشي از جامعه اين کشور که گرايشات نژادپرستانه دارند و پايگاه راي ترامپ نيز در اين طبقه و يا قشري از افراطيون جامعه آمريکا وجود دارد ترامپ علاقهمند است تا دموکرات ها را تحريک نمايد تا با فشار آنها يک نگراني در جامه آمريکا به وجود آورد که با دو قطبي شدن جامعه آمريکا بين جريان راست و چپ افراطي بحران اجتماعي و سياسي ايجاد کند و از اين طريق رقبايش و رهبران ارکان حزب جمهوريخواه را مجاب نمايد که پشت سرش در کارزار بايستند. اگر چنين اتفاقي نيفتد و نگراني ترامپ تشديد شود ممکن است برکناري ترامپ موجب واکنشهاي بخش راست افراطي آمريکا شود ممکن است درگيريهايي ميان جناح راست همانند دهههاي 50 و 60 ميلادي در آمريکا شود. ترامپ بهعنوان است تا اين تهديد را بهعنوان يک چماق در بالاي سر رهبران جمهوريخواه و ميانهرو استفاده نمايد و اينگونه وانمود نمايد که اگر من برکنار شوم در داخل آمريکا ممکن است يک بحران داخلي و منازعه داخلي ميان راست و چپ و يا ميان جوامع مهاجر اتفاق بيفتد و اين مساله آمريکا را بيش از پيش تضعيف نمايد و خطر فروپاشي اوضاع اجتماعي در آمريکا را به وجود آورد. اين تنها ابزاري است که ترامپ در پي استفاده از آن است. ترامپ مدعي است که در دوره او آمريکا کمترين نرخ بيکاري را داشته است. اما رشد اقتصادي آمريکا روند کاهشي را در پيش گرفته، در نتيجه ديگر بعيد بهنظر مي رسد که در سال آينده ترامپ بتواند از اين ابزار به منظور جذب آراء استفاده کند.
با توجه به کارنامه بسيار منفي ترامپ در طول دورهاش افکار عمومي آمريکا چه واکنشي در برابر استيضاح ترامپ خواهد داشت؟
در جامعه آمريکا نظرات گوناگون است در نتيجه منازعات و مباحث زيادي ميان طرفداران و مخالفان ترامپ به وجود آورده است. همچنين کمپانيها بزرگ و کشاورزان هر کدام نظرات گوناگوني دارند. ميدانيم که در آمريکا تنها فقط افکار عمومي و رايدهندگان عادي تاثيرگذار در انتخابات رياست جمهوري و سنا نيستند. بلکه اين کمپانيهاي بزرگ هستند که نقش تعيين کنندهاي در نتيجه آرا دارند. جابهجايي در انتخابات به معناي جابهجايي آرا کارتلها و کمپانيهاي بزرگ است. در واقع کارتلها و کمپانيهاي بزرگ هستند که قدرت را به يک بازيگر مورد حمايت خودشان منتقل ميکنند. در حال حاضر ترامپ مدعي بود که با تغيير روند آمريکا از جهاني شدن به يک آمريکاي ملي و يا يک مليگرايي افراطي باعث رشد اقتصادي و رونق اقتصادي ميشود. اما اين مليگرايي افراطي يک امر موقتي است. اما در حال حاضر اين روند کند شده است. هم رايدهندگان و هم کمپانيهاي بزرگ در آينده نسبت به اينکه ترامپ فرد مناسبي براي آنها است يا خير ترديد وجود دارد. البته اگر ترامپ برکنار و يا استيضاح شود ممکن است مايک پنس جايگزين وي شود که پنس در برابر ترامپ افراطيتر است. چنين وضعيتي براي دموکراتها وضعيت پارادوکسي را به همراه دارد.
سازوکار روند استيضاح در آمريکا چگونه است؟
در ابتدا بايد روند استيضاح در مجلس نمايندگان آمريکا اکثريت آرا را به خود جلب نمايد. البته اين احتمال وجود دارد که دموکراتها در مجلس نمايندگان اکثريت آرا را به دست آورند. اما پس از آن بايد به مجلس سنا برود، در مجلس سنا دموکراتها 47 راي دارند و 13 راي ديگر براي آنکه استيضاح انجام و ترامپ برکنار شود، نياز دارند. اين در حالي است که آن 13 نفر جمهوريخواه هستند. استيضاح ترامپ در مجلس سنا کمي با مشکل مواجه است. چون اگر جمهوريخواهان اجماع خودشان را حفظ نمايند عملا روند استيضاح با مشکل مواجه خواهد گشت. چنين روندي پيش از اين هم در تاريخ آمريکا سابقه داشته است و روساي جمهور پيشين توانسته بودند تا از اين روند اصطلاحا فرار کنند. تنها در حالتي که اگر جمهوريخواهان بتوانند اجماع خودشان را حفظ کنند و آن 13 راي مثبت را به استيضاح ندهند چنين روندي متوقف ميگردد، اما اين نکته را بايد در نظر داشت که ممکن است که ترامپ از استيضاح احتمالا فرار کند اما پايگاه راي وي را بسيار تضعيف خواهد کرد.
يکي از چالشهاي جدي ترامپ در عرصه بينالمللي، ايجاد شکاف جدي ميان آمريکا و چين، آمريکا و اروپا و آمريکا و شرق آسيا است. مشخصا ترامپ از ايجاد اين شکافها چه اهدافي را دنبال ميکند؟
ترامپ و طرفدارانش با جهاني شدن مخالف هستند. بهعنوان نمونه اتحاديه اروپا يک نماد روند جهاني شدن است. چون اتحاديه مدلي است که روند جهاني شدن را تا حدودي نشان ميدهد. اين ديدگاه که يک گروه کشور بهصورت گروهي عمل نمايند ترامپ مخالف آن است. اين نکته حائز اهميت است چون ترامپ با همين بهانه و يا توجيه تمامي سياستهاي جهاني و سازمانهاي بينالمللي همانند محيط زيست، اتحاديههاي جهاني، سازمان تجارت جهاني و حتي سازمان ملل متحد نگاه مثبتي ندارد. ترامپ در درجه اول خواستار تضعيف نهادهاي جهاني و در درجه دوم خواستار از ميان رفتن آنهاست تا مجددا نوعي حاکميتهاي خودمختار ملي به وجود آيد چون ترامپ بر اين تصور است که با اين سازوکار ميتواند جايگاه آمريکا را حفظ نمايد. اما در مجموعههاي بزرگتري همانند سازمان ملل و يا اتحاديههاي جهاني آمريکا تنها در ذيل آن مجموعهها قرار ميگيرد. اين دو نگاه است که بهعنوان يک نگاه راهبردي اختلاف بنيادين وجود دارد ميان آمريکا و اروپا، اين شکاف نه تنها در داخل آمريکا وجود دارد بلکه در سطح جهاني هم اين شکاف وجود دارد. يعني اين جريانات محافظهکار و تندرو افراطي در آمريکا مخالف جهاني شدن هستند و در مقابل آنها جريانات جهان گرا طرفدار جهاني شدن هستند. اين دو رويکرد در حال حاضر در غرب با چنين روندي شکل گرفته است. ترامپ جهاني شدن را يک تهديد براي آمريکا ميداند چون بدين ترتيب آمريکاييها مجبورند تا خودشان را تحت يک نظم بينالمللي قرار دهند.
با توجه به آنکه در جهان کنوني شاهد ظهور قدرتهاي نوظهور و کنار گذاشتن و به محاق رفتن يکجانبهگرايي بودهايم، چندجانبهگرايي چه آيندهاي را شکل خواهد داد؟
از پايان جنگ جهاني اول به بعد مخصوصا بعد از فروپاشي شوروي در سال 1991 جهان روند بينالمللي شدن را طي ميکند. ديده ميشود که ترامپ و طرفدارانش از روند جهاني شدن اظهار نگراني ميکنند چراکه چنين روندي باعث شده دنيا شاهد شکلگيري قدرتهاي نوظهوري مانند چين و ژاپن و بهطور کل قدرتهاي آسيايي و حتي قدرتهايي در آمريکاي جنوبي باشد. اين روند باعث شده تا رشد اقتصادي بسيار سريعي را کشورهاي در حال توسعه به دست آورند و در مقابل اروپا و آمريکا رشدشان به نسبت آنها کاهش پيدا کند. در حال حاضر اگر حجم اقتصادي آسيا شامل چين، ژاپن، کره جنوبي و آسهآن بيش از حجم اتحاديه اروپا و حتي آمريکاي شمالي است. به عبارت صحيح تر اگر توجه شود مجموعه اقتصاد آمريکا بهعلاوه کانادا حدود 20 تريليون دلار است اين در حالي است که اگر اقتصاد ژاپن، چين و آسهآن جمع زده شود بيش از 25 تريليون دلار است. با صراحت ميتوان گفت که اين به معناي آن است که قدرت اقتصادي از غرب در حال انتقال به مناطقي تحت آن چيزي است که شرق خوانده ميشود. در حال حاضر چين بزرگترين توليدکننده و صادرکننده دنيا است بعد از آن ژاپن قرار دارد. بعد از آن نيز آلمان و کره جنوبي قرار دارند. چون شاهد يک جابهجايي قدرت در جهان هستيم به همين جهت جرايانات راست آمريکايي و اروپايي نگران هستند. مساله ديگر جابهجايي جمعيت فعال است با توجه به کاهش جمعيت در اروپا و افزايش جمعيت در جهان در حال توسعه، مساله مهاجرت يک نگراني بسيار بزرگ است. چون چنين روندي بافت و ترکيب جمعيتي را هم در آمريکا و هم اروپاي شمالي تغيير خواهد داد. آينده در اختيار جهان جهاني شده چند قطبي خواهد بود که در آن بازيگران متعددي وجود دارند اين روندي کاملا طبيعي خواهد بود. برخي در غرب بهدنبال آن هستند تا اين روند را متوقف نمايند. اما روند طبيعي جهاني شدن اينگونه خواهد بود که از نقطه نظر پارامترها و عرصههاي مختلف در يک همبستگي حرکت خواهند کرد. در حال حاضر بهعنوان نمونه چين از روند جهاني شدن حمايت ميکند، چراکه منافع خود را در عرصه جهاني دنبال ميکند. در مقابل ترامپ دقيقا عکس چينيها فکر و عمل ميکند. چون کشورهاي در حال توسعه از اين روند استفاده کرده و توانستند اقتصاد و جايگاه خودشان را ارتقاء دهند اما در مقابل غرب نتوانسته در اين رقابت خيلي توفيق آنچناني به دست آورد.
با توجه به آنکه بسياري از کارشناسان بر اين نظرند که غرب در حال از دست دادن جايگاه خود و در مقابل شرق در حال گرفتن جايگاه غربيها است، آيا بايد آينده دنيا را آينده شرقي دانست؟
اگر بهعنوان نمونه به روند شهرنشيني نگريسته شود يک زماني بزرگترين شهرهاي دنيا در اروپا وجود داشت اما هم اکنون ديگر اينگونه نيست چون بزرگترين شهرهاي دنيا در چين، ژاپن، اندونزي، هند و آسيا و يا آمريکاي جنوبي و يا حتي در منطقه خاورميانه در حال شکلگيري است. بهعنوان نمونه کلانشهر توکيو در ژاپن بيش از 40ميليون نفر جمعيت دارد. اين در حالي است که در نيويورک آمريکا چنين حجمي از جمعيت زندگي نميکنند. همچنين در زمينه توسعه اقتصادي، اگر به رشد اقتصادي چين و هند نگريسته شود چين در اوايل دهه 90 ميلادي يک اقتصاد کوچک بود اما هم اکنون به دومين اقتصاد بزرگ دنيا و در سالهاي آينده به اولين اقتصاد بزرگ دنيا و هند به دومين اقتصاد بزرگ دنيا مبدل ميگردد. همچنين آمريکا جايگاه سوم را خواهد داشت. در نتيجه شاهد سقوط اقتصادهاي غربي و ظهور اقتصادهاي شرقي هستيم. به عبارت ديگر همان گونه که جا به جايي اقتصادي در حال صورت گرفتن است بايد بهطور کل شاهد يک جا به جايي قدرت با تمامي عناصرش باشيم. آمريکا در حال از دست دادن مزيتهاي خود است. چين در حال رسيدن به جايگاه برتر جهاني است. آمريکاييها و بهطور کل غرب نگران است. به همين دليل هم است که آمريکاييها بهدنبال تحريم شرکتهاي چيني هستند.