جوانان پس از فارغ التحصيلي انتظار کار دارند ولي متاسفانه در سيستم آموزش و پرورش و آموزش عالي، مهارتهاي کاربردي کافي آموزش داده نميشود و بيشتر بحثهاي تئوريک ارائه ميشود. 40 درصد کساني که به مراکز آموزش فنيوحرفهاي مراجعه ميکنند بسته به نوع رشته، فارغ التحصيلان دانشگاهي هستند که بازار آنها را جذب نکرده است. فارغ التحصيلان با توجه به اينکه چند سال زحمت ميکشند تا مدرک بگيرند، توقع کار خوب دارند ولي سال به سال بر تعداد فارغ التحصيلان و دانشجويان افزوده ميشود و طبيعي است که دولت و حاکميت هرقدر تلاش کنند نميتوانند براي همه اين افراد شغل ايجاد کنند. مهارت آموزي ضد مدرکگرايي نيست. مدرکگرايي و مهارتگرايي در تقابل با هم نيستند بلکه مکمل هم هستند و اينطور نيست که بگوييم به مدرک نياز نداريم، بلکه نيازمند مدرک هستيم ولي اينکه مدرک چقدر کارآمدي دارد مورد بحث است. وقتي وارد مراکز آموزش فنيوحرفهاي ميشويم و با کارآموزان صحبت ميکنيم و سن افراد و ظاهر آنها را ميبينيم کساني هستند که عمدتا از يک فضاي آموزشي ديگر آمدهاند و ميتوانيم بگوييم 40 درصد کساني که به مراکز آموزش فنيوحرفهاي مراجعه ميکنند بسته به نوع رشته، دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشگاهي هستند که بازار آنها را جذب نکرده است. وقتي از کارآموزان ميپرسيم که چرا به مراکز آموزش فنيوحرفهاي آمدهاند ميگويند مهارت و تجربه لازم را نداشتهاند و بعداز فارغ التحصيلي که به بازار مراجعه ميکنند از آنها سابقه کار ميخواهد. اکثرا ميگفتند ما مدرک گرفتيم و الان متوجه شديم که نياز به کسب مهارت داريم. يکي از عوامل موثر در افزايش مدرکگرايي، ساختار استخدامي است که به مدارک تحصيلي بالاتر ارزش بيشتر قائل شده و اين خود تبديل به فرهنگ شده تا مدارک تحصيلي در استخدام و جايگاه اجتماعي نقش ويژهاي پيدا کند و اين موضوع حتي در شاغلين هم تاثير گذاشته است. بهرغم آنکه خانوادهها در پرورش فرزندان خيلي سهيمند ولي در حال حاضر آموزشهاي مهارتي در سبد خانوارها ديده نميشود. مدام به بچهها ميگوييم درس بخوانند و دانشگاه خوب قبول شوند و رشتهاي بروند که بازار کار داشته باشد بدون آنکه نياز بازار کار را ببينيم. مسابقات جهاني مهارت هر دو سال يکبار در جهان برگزار ميشود و هر کشوري که ميزباني را قبول ميکند در کنار برگزاري مسابقات، نمايشگاهي را براي بازديد عموم با هدف اطلاعرساني و ترويج فرهنگ مهارت آموزي برگزار ميکند و سعي در معرفي مهارتها و کاربرد آن و همچنين استعداديابي و ايجاد انگيزه دارد که خود نشان از توجه بالا به فرهنگسازي براي مهارت آموزي در بين ردههاي سني است. در آلمان بچهها را به مدرسه حرفهاي جهت بازديد ميبرند تا از نزديک شاهد مهارت آموزي باشند. بعد رصد ميکنند ببينند دانشآموزان در کدام کارگاهها بيشتر تمرکز ميکنند بر اساس همان استعداديابي کرده و مسير تحصيلي او را شناسايي ميکنند؛ بنابراين نقش فرهنگسازي در جامعه مهم است و آموزش و پرورش و صداوسيما در اين امر تاثير گذارند. وقتي پوشش خبري مسابقات جهاني مهارت در همه کشورها انجام ميشود در واقع يادگيري مهارت آموزي را تبليغ ميکند. کشور ژاپن براي ميزباني مسابقات 2023 کانديد شده بود وقتي هدفشان را براي ميزباني پرسيدند، گفتند که اين مسابقات براي ما فرصتي است تا فرهنگ کار و مهارت آموزي را ترويج دهيم و همه کشور را بسيج خواهيم کرد که از اين رويداد بينالمللي بازديد کنند. نسبت توسعه مراکز آموزشي با آمايش سرزمين همخواني ندارد. همه کشورها استانداردي دارند که چند درصد افراد بايد وارد دانشگاه شوند. در آلمان اين نُرم 20 درصد است و 80 درصد تمايل به بازار کار دارند، يعني فقط 20 درصد وارد دانشگاه ميشوند. از همه مهمتر انطباق آموزشها و سرفصلهاي دانشگاهي با بازار کار است که بعضا اين سرفصلها قديمي و به روز نشده و نيازمند بازنگري است. براي آنکه بتوانيم مشاغل خود را آينده نگري کنيم نيازمند تشکيل اطلس مشاغل در کشور هستيم و هر دستگاهي ميتواند در حيطه خود اين اطلس را ايجاد کند. در همه دنيا ارتباط صنعت با آموزشهاي آن دو طرفه است و اينطور نيست که هر کدام کار خودشان را انجام دهند.