ترجمه آثار آيريس مرداک بيش از آنکه به دانش ترجمه نياز داشته باشد، به شناخت سير تفکر و تحليل مرداک در بستر فلسفه، جامعهشناسي و روانشناختي نيازمند است. مرداک يک رماننويس ساده نيست، تنها به منظور ايجاد لذت در خواننده رمان نمينويسد و هدفي والاتر از آن در ذهن دارد. بهشخصه پيش از آغاز ترجمه رمان ارزشمند «دريا؛ دريا» ماهها درباره نظريات اين نويسنده پژوهش کرده و رمان را در ابعاد مختلف به نقد ادبي کشيدم تا استعارهها و نکات ادبي و فلسفي متن را درک کرده و به لايه دروني متن وارد شوم. درواقع پس از شناخت کامل مفاهيم در متن بود که دست به ترجمه زده و تلاش کردم همچون کاتاليزوري عمل کنم که بدون ايجاد تغييرات متن را از زبان مبدا به مقصد بياورم.در مورد رمان محبوب «هِنري و کِيتو» هم دقيقا همين پروسه انجام شد. در باور من اگر نويسندهاي همراه با دانش پيشين دست به خلق يک رمان ميزند، مترجم هم موظف است همين کار را پيش از آغاز ترجمه انجام دهد. مرداک در آثارش بر تفاوت ميان رئاليسم و حقيقت تاکيد کرده و آنها را دو عنصر مجزا از هم ميداند و اين نکته به صورت مستقيم از زبان شخصيتهاي رمانهايش اذعان ميشود. براي نمونه ميتوان به شخصيت «جيمز» در رمان «دريا؛ دريا» اشاره کرد که زبان نويسنده در متن است. جيمز در ديالوگي با چارلز (شخصيت اصلي رمان) مستقيما به اين نکته اشاره کرده و ميگويد که اگر هنر را در ارائه رئاليسم درگير کنيم، ديگر تفاوتش با حقيقت به چشم نميآيد؛ چه بسا که حقيقت خود را در هنر نيز به نمايش درميآورد. درحقيقت تمرکز مرداک در آثارش بر فلسفه اخلاقي، اصول اخلاقي و زيباييشناسي است و اين دروننمايه در رمانهاي وي بسيار مشهود است. از ديگر عناصر استفاده شده در آثار مرداک ميتوان اشاره قوي به ناخودآگاه، ضمير جمعي و گفتوگوهاي دروني افراد را نام برد. در ترجمه «دريا؛ دريا» و «هنري و کِيتو» تلاش من بر اين بود تا بر نکات اشارهشده و ديگر مضامين موجود در رمانهاي مرداک صحه بگذارم و آنها را موبهمو در متن فارسي حفظ کنم تا اين امانت به بهترين صورت به مخاطبان فارسيزبان منتقل شود. بهعلاوه روانخواني متن و حفظ زيبايي نگارش، که از ديگر توانايي مرداک است، نيز از جمله دغدغههاي من بهعنوان مترجم بود.