|
شنیدم که دوباره کشف کردند مرا از این خبر صد ترس افتاد دوباره بوی نفت آمد مشامش دوباره باز هم در روغن افتاد دوباره رونق خوبی گرفته برای اختلاس و رانت خواری مبادا که بیاید توی اخبار که پول نفت را دادیم یکجا دعا کردم که باشد این خبرهم ندارم طاقت این را شنیدن که دوشیدند و بردند و ندادند لذا شایسته دیدم تا بگویم برای حفظ این میدان ضروریست دکلها را بپایید و بگیرید فروش نفت آن را واگذارید برای بشکههای نفت باید حواس جمع تا برّه نیفتد همه هول و بلا دارم مبادا |
برای نفت میدان جدیدی که یعنی نفت خواران جدیدی دوباره پهن شد خوان جدیدی برای عدهای نان جدیدی فروش نفت و دکان جدیدی مهیا گشته امکان جدیدی خبرهای فراوان جدیدی به آقازادهی جان جدیدی دوباره باز چاخان جدیدی که ما کردیم خسران جدیدی بدون هیچ پایان جدیدی شما را فکر شایان جدیدی به پا دارید اُرگان جدیدی برایش یک دکلبان جدیدی به یک شایسته انسان جدیدی گماریدن نگهبان جدیدی به گیر تیز دندان جدیدی بیاید پیش جریان جدیدی |
|
زن گرفتن خوب، اما زن یکی این بلای آسمانی لازم است دور باش از میل تجدید فراش زیرکی میگفت: چون که زن گل است گفتمش: در هر گلی صد خارهست عطر خوشبو بر بدن عالی؛ ولی پول شلوار اضافی چون که نیست آنچه گفتم شرط عقل است ای پسر |
زن بگیر ای جان، ولی حتماً یکی تا که باشد توی هر مسکن یکی تا نخوردی گرز مردافکن یکی رُز یکی، کوکب یکی، سوسن یکی من ندارم طاقت سوزن یکی شخص عاقل میزند بر تن یکی کردهام شلوار و پیراهن یکی زن بگیر اما شبیه من یکی |