اعدام دکتر حسین فاطمی، مسئول دیپلماسی خارجی دولت منتخب و مردمی دکترمصدق و «نخستین پیشنهاددهنده طرح ملیشدن صنعت نفت» (بهتصریح رهبری نهضت)، رُخدادی بس تاثربرانگیز و مؤثر در تاریخ معاصر ایران بهشمار میآید، از دو جنبه: نخست، در سطح بینالمللی، این اقدام رژیم کودتا، نقاب از چهره فریبکارانه سیاست خارجه دولتهای انگلیس و آمریکا برگرفت و جهانخواری عریان استعمارگران را به نمایش گذارد، و بهعبارتیدیگر درجه پایبندی این قدرتها به حقوق بینالملل و حرمت موازین دموکراسی و حقوق بشر و شهروندان را عیان ساخت؛ و از دیگر سو، در صحنه داخلی، به نُماد ملیگرایی مردمی بدل شد، و خط سرخ جداکننده مرزهای استقلال و وابستگی، مقاومت و سازش (یا فرار شماری از همراهان سستعناصر) و نشانی از آغاز دوران مبارزات قهرآمیز بعدی در کشور ما بود. دیپلماسی خارجی مستقل و مبتنی بر «حاکمیت یا سیادت ملی» (حق تعیین سرنوشت) و سیاست «موازنه منفی» (میان ابرقدرتهای غرب و شرق)، نیازی به شعر و شعارسراییهای صوری و بیمحتوا ندارد؛ بهعکس، این دیپلماسی با حضور فعال در مجامع و محکمههای قانونی جهان، و پیوستن به کنوانسیونهای حقوقی موجّه، به مطالبه و
احقاق حقوق نادیده گرفتهشده ملت میپردازد و غیرمشروع و غیرقانونیبودن مداخلهجویی و تحریم و محاصرهگری و معاملههای قدرتهای بزرگ علیه ملتها را، خطاب به افکار عمومی جهان، اثبات میکند. در برابر سیاست «چماق و هویج» اتخاذ شده توسط ترامپ (تحریم حداکثری برای بالابردن نرخها در معامله بازاری آتی)، دیپلماسی ملی و مردمی، در اجتناب از دو بیراهه انحرافی فوق، راه سومی، جز تقویت همبستگی ملی (اتحاد جبههای در داخل) و بینالمللی ندارد (فراخوان به سازمانهای مردمبنیاد غیردولتی، اتحادیههای صنفی، نهادهای حقوقبشری و...، به صحنه آمدن روشنفکران و جوامع مدنی در جهت بسیج افکار عمومی جهان). آنها که رادیکالیسم شهید فاطمی را مورد انتقاد قرار میدهند، غالبا در این کلام دکتر مصدق تامل لازم را نکردهاند که: «اینجانب به ملیبودن صنعت نفت و جنبه اخلاقی آن، بیش از جنبه اقتصادی آن معتقدم.