بستن

شکر خوردیم!

شکر خوردیم!
شهرام شهیدی

الف: من ميگم بيايم يک ويژه‎نامه درباره بحران مهاجرت منتشر کنيم. به فرار مغزها و بي‎مغزها. به اينکه بايد جوري به جامعه القا کنيم که فکر نکنند لزوما اين مغزها هستند که مهاجرت مي‎کنند. گاهي يک کم‎عقل هم همين طور که تو آفتاب بي‌رمق پاييز لم داده، با خودش فکر ميکنه «ي وقت بد نباشه همه مغزها دارن مهاجرت مي‎کنن، من اينجا بمونم و حوضم؟ بعد هم بگن اگه مغز بودي تا حالا رفته بودي» و بعد فکر مي‎کنه با رفتنش چند درصد آمار فرار مغزها افزايش پيدا مي‎کنه.

ب. شکر زيادي نخور.

الف. خب بابا. چه به خودش مي‎گيره. بله مي‎دونم همه فک و فاميل شما فرار مغزها کردن. پس بياييم در مورد تاثير سياست بر ورزش بنويسيم. بگيم آقا اين ورزش را که تنها دلخوشي مردم است از آنها دريغ نکنيد. اين سياستمداراها...

ب. عرض کردم شکر زيادي نخور.

الف. پس اصلا در مورد آلودگي هوا بنويسيم. اينکه هر شهرداري مياد ميگه اولويت من مقابله با آلودگي هوا است. اما فکر کنم تو بولتن‎هاي شهرداري جلوي اسم ما شهروندان نوشته‎اند آلودگي هوا. چون ما که نديديم تو اين همه سال آلودگي هوا کم بشه اما ديديم گرفتاري ما تو شهر بيشتر شده.

ب. چقدر بگم.

الف. نمي‎خورم باشه. ليگ فوتبال هم خوبه. يه گزارش خبري با پژوهش ميداني چاپ کنيم که مردم بالاخره بفهمن رئيس مافيا کيه و اصلا نتيجه‎ها مهندسي ميشه يا نه. آخ که اگه بشه...

ب. باباجان اين قدر شکر زيادي نخور.

الف. پس لااقل در مورد افت شديد انسان دوستي بنويسيم. اين ماجراي پنچر کردن آمبولانس چون روي پل پارکينگ ايستاده بوده گزارش خوبي ميشه. بيچاره کي جواب خانواده مردي که فوت کرده را ميده؟ يارو شايد فکر کرده آمبولانس بازي مي‎کنن. يا فکر کرده يک سلبريتي باز به جاي تاکسي، آمبولانس گرفته زود برسه خونه باجناقش... سوژه خوبيه ها.

ب. من زبانم مو درآورد.

الف. در مورد زلزله هم بنويسيم بد نيست. باباجان ما هزار ساله ميگيم بايد پيشگيري کنيم و بايد استاندارد داشته باشيم... اما باز اين حرف‌ها انبار ميشن تا زلزله بعدي.

ب. شما فقط شکر زيادي نخور.

الف. امروز عصبي هستي ها. اصلا بيا در مورد گراني بنويسيم. مثلا با اين گران‌تر شد قيمت شيريني و شکلات و نوشابه ديگه ديابت هم بيماري لاکچري محسوب ميشه. اتفاقا فکر بدي نيست ها. حالا که راه حلي براي جلوگيري از بروز ديابت نداريم اقلامي که باعث ديابت ميشه را گران مي‌کنيم و آمار مبتلايان به ديابت را از اين طريق کاهش ميديم.

ب. خب من هم که يک ساعته ميگم بهت شکر زيادي نخور.

الف. حالا وسط تحريريه بايد به من توهين کني؟ مگه چي ميگم که هي ميگي شکر زيادي نخور شکر زيادي نخور؟ ديابت هم خط قرمز شده؟

ب. چرا توهم زدي؟ از وقتي اومدي داري شکر مي‌ريزي تو چايي‌ات. خب؛ عزيز من شکر از خودت نيست، ديابت که از خودته. ببين چقدر شکر ريختي؟ بايد بهت اخطار بدم ديگه. ناسلامتي رفيقتم. در ضمن روز ديابت هم مبارک باشه. حالا شکر زيادي بخور عمو ببينه!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی