بستن

استيضاح، دستاويز ترامپ برای «افزايش رای»

استيضاح، دستاويز      ترامپ برای «افزايش رای»
آرمان ملی- مرتضی رفیعی: طی روزهای گذشته رسانه‌های آمریکایی از آمادگی دموکرات‌ها برای احضار ۱۱ شاهد دیگر در کنگره در ادامه روند تحقیقات استیضاح «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهوری آمریکا خبر دادند که در این فهرست اسامی افرادی همچون «جان بولتون» مشاور امنیت ملی سابق آمریکا و «ریک پری» وزیر انرژی این کشور مشاهده می‌شود. «ریک پری» نخستین عضو کابینه ترامپ است که در مقابل مجلس نمایندگان آمریکا حاضر می‌شود. «شایلین هاینس» سخنگوی وزارت انرژی آمریکا گفت که پری در جلسه پشت درهای بسته حاضر نخواهد شد اما در حال بررسی این موضوع است که در نشست علنی حاضر شود. در رابطه با بولتون، «آدام شیف» رئیس کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان آمریکا گفته، بولتون «اطلاعات مهمی درباره اقدامات نادرست رئیس‌جمهوری دارد که مردم باید آن را بشنوند.» همچنین برخی دیگر از شاهدان تحقیقات گفته‌اند بولتون نگران تلاش‌های ترامپ برای وادار کردن تحقیقات «اوکراین گیت» بوده است. کمیته‌های مذکور از بولتون خواسته‌اند در کنگره حاضر شود اما تاکنون احضاریه برای او صادر نکرده‌اند. ترامپ گفته قصد ندارد بولتون را برای خودداری از شهادت در کنگره تحت فشار قرار دهد. وکلای بولتون نیز گفته‌اند که وی بدون احضاریه در کنگره حاضر نخواهد شد. در حالی آرام آرام مساله استیضاح ترامپ شکل جدی به خود می‌گیرد که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در تاریخ ۳ نوامبر ۲۰۲۰ مصادف با ۱۳ آبان ۱۳۹۹ برگزار می‌شود و روند تحقیقات «اوکراین گیت» چالشی را برای کمپین‌های انتخاباتی ترامپ ایجاد کرده است. هرچند ترامپ مدعی است استیضاحش غیرقانونی است و کار خلافی نکرده که به خاطر آن استیضاح شود. به منظور بررسی این موضوع «آرمان ملی» گفت‌وگویی با فواد ایزدی استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و کارشناس مسائل آمریکا انجام داده که در ادامه قسمت اول این مصاحبه را می‌خوانید.

با توجه به کليد خوردن استيضاح ترامپ طي روزهاي آينده در مجلس نمايندگان آمريکا، روند استيضاح به کجا مي‌انجامد؟ همچنين کليد خوردن استيضاح ترامپ در کنگره چه نتايج و پيامدهايي بر انتخابات 2020 در آمريکا خواهد داشت؟

استيضاح ترامپ جدي است. به‌گونه‌اي که در مجلس نمايندگان آمريکا بررسي استيضاح راي آورده است. همچنين از آنجايي که اکثريت در کنگره با دموکرات‌ها هستند بنابراين حتي اگر استيضاح نيز آراي لازم را کسب نمايد چنين مساله‌اي دور از ذهن نيست. اما بر اساس قانون اساسي ايالات متحده آمريکا اين مجلس سنا است که پس از آنکه مجلس نمايندگان (کنگره) راي به استيضاح داد پس از آن سنا نقش هيات ژوري را بازي مي‌کند. در نتيجه سناتورهاي سنا مي‌بايستي به استيضاح آن هم با دو سوم آرا راي دهند. بنابراين چون از آنجايي که حداقل مي‌بايستي 20 سناتور جمهوريخواه در سنا عليه دونالد ترامپ راي دهند تا به 67 راي مجموع آرا برسد که دو سوم آرا سنا مي‌شود از اين جهت گفته مي‌شود احتمال آن ضعيف است تا 20 سناتور جمهوريخواه در سنا عليه ترامپ راي دهند. منتها اگر شواهد تازه‌اي ارائه گردد ممکن است آن 20 سناتور که در حال حاضر از ترامپ هراس دارند راي خواهند داد. دموکرات‌ها از ترامپ متنفرند بنابراين دغدغه‌اي نسبت به حمله‌هاي ترامپ ندارند. در مقابل جمهوريخواهان اين گونه نيستند به عبارت ديگر همان بدنه اجتماعي که ترامپ را انتخاب کردند اين سناتورها مي‌بايستي از همان مسير عبور نمايند. همچنين از آنجايي که محبوبيت ترامپ حداقل در ميان جمهوريخواهان تاحدودي بالاست و در نتيجه کمتر سناتوري در ميان جمهوريخواهان از نظر محبوبيت هم‌رده با ترامپ وجود دارد، سناتورهاي جمهوريخواه از دادن رأي عليه ترامپ هراس دارند. اگر ترامپ در انتخابات درون حزبي از نامزد جمهوريخواه ديگري حمايت کند در اين صورت ممکن است اين سناتورها در پاي صندوق راي دچار مشکل شوند. به‌دليل همين مساله است که حداقل در حال حاضر سناتور جمهوريخواهي که عليه ترامپ راي دهد وجود ندارد. مگر آنکه شواهد جديدي عليه ترامپ ارائه گردد تا وضعيت سياسي ايجاد شود که ترس سناتورهاي جمهوريخواه از ميان رود. اما اينکه روند استيضاح مي‌تواند باعث ريزش آراي ترامپ شود معلوم نيست. چون ترامپ در مدتي علاقه‌مند بود استيضاح شود چون بدين وسيله مي‌توانست با مظلوم نمايي افکار عمومي ايالات متحده را به خود جلب نمايد. به‌گونه‌اي که ترامپ به‌دنبال آن بود تا اين گونه مطرح (وانمود) نمايد که دموکرات‌ها نمي‌گذارند تا من کار کنم و به قول‌ها و وعده‌هايي که در انتخابات داده‌ام عمل نمايم. اينکه برخي سياستمداران مطرح مي‌کنند که نمي‌گذارند برنامه‌هاي خود را عملي نماييم اين مساله يکي از ابزارها براي توجيه عدم موفقيت خودشان است. سياستمداران آمريکايي از جمله ترامپ به‌دنبال استفاده از چنين ابزاري به منظور مظلوم نمايي است. البته به شرط آنکه اين مساله استيضاح در حد راي نياوردن در سنا باقي بماند چون قطعا ترامپ علاقه‌مند نيست تا پرونده تازه‌اي عليه وي مطرح گردد. در نتيجه ترامپ به‌دنبال آن است تا مساله استيضاح در حالت بينابين بماند تا به‌گونه‌اي هم استيضاح بشود و هم اينکه استيضاح آراي لازم را کسب ننمايد تا بعد اعلام دارد که از ابتدا هم اين کار (سنگ اندازي) دموکرات‌ها بود تا اين گونه مطرح دارد که اين سناريويي توسط دموکرات‌ها به منظور سنگ‌اندازي در مسير برنامه هايش بوده است. ترامپ با اصطلاحات خاص خود که به‌عنوان نمونه مطرح مي‌دارد که دموکرات‌ها در پي کودتا عليه من هستند. به نوعي به‌دنبال ايجاد هيجان در ميان افکار عمومي ايالات متحده به‌ويژه راي‌دهندگان آمريکايي است. تا بدين وسيله راي‌دهندگان آمريکايي در انتخابات 2020 با دغدغه جدي‌تري حضور يابند.

اگر به‌صورت احتمالي ترامپ در انتخابات 2020 موفق نشود آراي راي‌دهندگان آمريکايي را کسب نمايد و در نتيجه نماينده حزب دموکرات در انتخابات پيروز شود، آيا به‌صورت کلي استراتژي‌هاي بلند دامنه ايالات متحده با تغيير روساي جمهور دچار تغيير مي‌شود و يا اين استراتژي‌ها ثابت بوده و با تغيير روساي جمهور دچار تغيير نمي‌گردد؟

طي 12 سال اخير در دوره‌هاي جورج دبليو بوش، باراک اوباما و ترامپ نخبگان سياست خارجي آمريکا به اين نتيجه رسيدند که آن موفقيت‌هايي را که احساس کردند ايالات متحده مي‌تواند در خاورميانه داشته باشد ميسر نمي‌شود، چون هزينه حضور در خاورميانه بسيار بالاست و خيلي قابل توجيه نيست. از اين جهت اين واقعيت در ميان نخبگان سياست خارجي آمريکا درک شد که سياست‌هاي دوره اول جورج دبليو بوش و حتي سياست‌هايي که قبلا آمريکا پيگير آن در خاورميانه بود ديگر سياست‌هاي جذاب و قابل توجيهي نيست. با توجه به آنکه بايد بدانيم که آمريکا کشور رو به افولي است و از نظر اقتصادي کشور به شدت بدهکار است بنابراين دغدغه‌هاي ديگري به جز منطقه غرب آسيا دارد به تدريج اين مساله براي مسئولان و نخبگان سياست خارجي آمريکا تبيين شد که بايد براي جنگ‌هاي نو و بي‌پاياني که در منطقه غرب آسيا، آمريکايي‌ها درگير آن مي‌شوند و نتايج خيلي مثبتي نيز در پي ندارد، خارج شوند. از اين جهت همگان ديدند که در مساله سوريه باراک اوباما خيلي علاقه‌مند به ورود و حضور نظامي سنگين در سوريه نبود، بنابراين دولت ترامپ نيز با وجود دعوا و انتقادات بسيار زيادي که نسبت به دولت پيشين در آمريکا يعني باراک اوباما داشت اتفاقا در اين مورد سياست‌هاي اوباما را ادامه داد و معلوم شد که ترامپ نيز خيلي علاقه‌مند به حضور گسترده نيروهاي آمريکايي در سوريه ندارد. در نتيجه ترامپ به‌طور کلي به‌دنبال خروج نيروهاي آمريکايي از منطقه غرب آسيا است، البته جريان‌هايي در آمريکا هنوز علاقه‌مند به حضور سنگين آمريکا در منطقه غرب آسيا هستند. برخي از نمايندگان اين جريان‌ها در دولت ترامپ نيز حضور داشتند همانند جان بولتون مشاور پيشين امنيت ملي ايالات متحده که ترامپ وي را برکنار کرد، اما هرچه زمان مي‌گذرد چهره‌هاي تندرو نيز از دولت ترامپ کنار گذاشته مي‌شوند. يک زماني آمريکا علاقه‌مند به حضور و ماندن در منطقه غرب آسيا است اما از اين منطقه اخراج مي‌گردد يک زماني ديگر به دلايل دغدغه‌هاي ديگري همچون چين که دارد خود منطقه را ترک مي‌کند. بسياري از نخبگان در ايالات متحده علاقه‌مند به حضور موثر آمريکا در منطقه غرب آسيا هستند چون آمريکا در حال اخراج از منطقه غرب آسيا است. از آنجايي که هزينه حضور آمريکا در منطقه غرب آسيا بالا مي‌رود از اين جهت چاره ديگري جز اين ندارد که حضور خود را کاهش دهد. پژوهشکدهIISS (انستيتوي بين‌المللي مطالعات راهبردي) منتشر کرده و تصريح کرده بود که «قدرت نظامي ايران در غرب آسيا بيشتر از قدرت آمريکا و همپيمانانش است. دليل آن نيز اين است که مقابله با قدرت نامتقارن ايران با استفاده از قدرت متقارن امکانپذير نيست.» پس در نتيجه رئيس‌جمهور بعدي نيز که در آمريکا روي کار مي‌آيد به‌نظر مي‌رسد خيلي در اين سياست يا استراژي تغييري ايجاد نمي‌کند، چراکه ترامپ با ادبيات مخالفت با جنگ‌هاي درازمدت در خاورميانه راي آورد و اگر دوباره وي راي آورد همين ادبيات و روش را ادامه خواهد داد. اگر هم دموکرات‌ها راي آورند افرادي که در انتخابات رياست جمهوري مطرح هستند يا علاقه‌مند به همان سياست‌هاي اوباما هستند که مي‌توان از افرادي همچون «جو بايدن» نام برد يا از سياست‌هاي اوباما نيز ضعيف‌تر عمل خواهد خواهند که در چنين چارچوبي مي‌توان افرادي همچون «برني سندرز» و يا «اليزابت وارن» که حتي به سياست‌هاي اوباما نيز نقد داشتند که وي بيش از اندازه در غرب آسيا دخالت مي‌کند. از اين جهت در آينده پيش‌بيني مي‌شود احتمالا استراتژي 5 سال آينده آمريکا ادامه روند کنوني به معناي کاهش حضور در منطقه غرب آسيا خواهد بود. همچنين بعيد به‌نظر مي‌رسد ديگر رئيس‌جمهوري در آمريکا به سمت اقداماتي برود که جورج بوش پسر در دوره اول خود رفت. بنابراين نبايد فراموش کنيم که آمريکا کشور رو به افولي است. روند اخراج آمريکا از منطقه غرب آسيا به تدريج کامل خواهد شد و اين کشور به يک کشور معمولي مبدل خواهد شد. همان گونه که فرانسه و انگلستان به تدريج به کشورهاي معمولي مبدل شدند. همان گونه که انگلستان از غرب آسيا اخراج شد آمريکا نيز همان مسير را طي خواهد کرد.

دو ديدگاه نسبت به استراتژي ايالات متحده در منطقه غرب آسيا مطرح است طرفداران ديدگاه اول براين نظرند که از آنجايي که آمريکا خود تبديل به بزرگترين توليد‌کننده نفت در جهان شده است به‌دنبال خروج از منطقه است. طرفداران ديدگاه دوم بر اين نظرند که آمريکا به منظور دوشيدن پترودلارهاي گاوهاي شيرده منطقه و مهار رقبايش همانند چين همچنان علاقه‌مند به حضور در اين منطقه هستند. کدام يک از اين دو ديدگاه درست مي‌باشد؟

اين سخن که گفته شده آمريکا تبديل به صادر‌کننده انرژي شده درست است اما منتها آمريکا در عين حال که صادرکننده انرژي است وارد‌کننده نفت نيز مي‌باشد به عبارت ديگر آمريکا حدود 7‌ميليون بشکه نفت صادر و حدود 3‌ميليون بشکه نفت وارد مي‌کند. حال اينکه چرا چنين اقدامي مي‌کند به مسائل جغرافيايي باز مي‌گردد به اين گونه که در برخي مواقع بهتر است گاهي از همسايه‌اي انرژي وارد کرد تا اينکه همين انرژي را از يک سوي کشور به سوي ديگر منتقل کرد. منتها اين حدود 3‌ميليون بشکه نفتي که وارد مي‌کند بخش عمده‌اي از آن مربوط به منطقه غرب آسيا نيست. بنابراين واردات نفت از منطقه غرب آسيا توسط آمريکا محدود است. منتها قيمت نفت در دنيا شناور است. قيمت نفت زماني که تعيين مي‌گردد اگر خيلي بالا باشد براي کشوري همچون آمريکا مضر است. آمريکايي‌ها همواره دغدغه نسبت به قيمت بالاي نفت دارند چون قيمت بالاي نفت، قيمت بالاي بنزين را به همره دارد. در نتيجه يکي از اهرم‌هاي فشار بر سياستمداران آمريکايي اين است که قيمت بنزين در آمريکا نبايد بالا رود. بالا رفتن قيمت بنزين تاثير منفي بر روي آراي افکار عمومي در آمريکا نسبت به سياستمداران اين کشور دارد و هم اينکه در نهايت شرکت‌ها و کارخانه‌هاي نيازمند نفت آمريکايي قيمت‌هايشان بالا مي‌رود در نتيجه تاثير منفي بر روي تورم دارد. در نهايت دغدغه آمريکايي‌ها اين بوده که هم قيمت نفت پايين به نفع آمريکايي‌ها نبوده مخصوصا ايالت‌هاي جنوبي که توليد‌کننده نفت هستند صدمه مي‌بينند و هم آنکه قيمت خيلي بالا به نفع آمريکا نيست چون در نهايت ساير ايالت هايش صدمه مي‌بينند. از اين جهت اين سخن که چون آمريکا ديگر به نفت منطقه غرب آسيا نياز ندارد پس در نتيجه مي‌تواند نسبت به منطقه غرب آسيا بي‌توجه و يا کم توجه باشد استدلال درستي نيست. دو دليل اصلي باعث شده تا منطقه غرب آسيا مورد توجه آمريکايي‌ها باشد اول منابع انرژي است و دوم رژيم صهيونيستي است به‌دليل قدرت لابي صهيونيستي در آمريکا، در نتيجه آمريکا نمي‌تواند نسبت به آينده رژيم صهيونيستي بي‌تفاوت باشد. بنابراين رژيم صهيونيستي هر زماني که دغدغه‌اي نسبت به موضوعي دارد با استفاده از اهرم لابي خود در آمريکا سياستمداران آمريکايي چاره‌اي ندارند جز آنکه به اين دغدغه‌هاي اين رژيم نامشروع در منطقه توجه کنند. پس در نتيجه آمريکا علاقه‌مند به خروج از منطقه غرب آسيا نيست. نخبگان سياسي در آمريکا علاقه‌مند به حضور در منطقه غرب آسيا هستند اما در حال حاضر شرايطي را مي‌بينند که در حال بيرن رانده شدن از منطقه غرب آسيا هستند. بايد اين نکته را مدنظر داشته باشيم که ميان ترک کردن و بيرون رانده شدن تفاوت وجود دارد. در حال حاضر آمريکايي‌ها در حال بيرون رانده شدن از منطقه غرب آسيا هستند هرچند آنها دلايلي براي ماندگاري در منطقه دارند. اما اکثر نخبگان سياست خارجي آمريکا علاقه‌مند به حضور قوي‌تر در منطقه غرب آسيا هستند. جرياني در داخل حزب جمهوريخواه بر اين نظرند که آمريکا نبايد خيلي در منطقه غرب آسيا حضور داشته باشد همچنين بخشي از جناح چپ حزب دموکرات بر اين نظرند که آمريکا بي‌جهت در منطقه غرب آسيا مانده است. اين گروه‌ها اقليت‌هايي در ميان نخبگان سياست خارجي آمريکا هستند اما اکثريت اين گونه نيستند. منتها در عمل بسياري از زمان‌ها مي‌بينند که خيلي چاره‌اي هم ندارند. اما اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که اين گونه نيست که آنها خيلي انتخاب‌هاي زيادي داشته باشند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی