مدتي است که «سرزنش اخلاقي» اقشار و گروههاي مختلف بابت ماليات ندادن، مُد شده است. دو گروه اصلي که بيشتر هدف اين سرزنشها قرار گرفتهاند عبارتند از؛ الف. پزشکان و ب. سلبريتيها يا اينفلوئنسرهاي اينستاگرام که بابت تبليغات در صفحههايشان درآمدهاي هنگفت دارند. اول، گرفتن ماليات بنيان دولتمندي (Stateness) و يکي از بنياديترين وجوه شهروندي و حق اعمال حاکميت است. سطح توسعهيافتگي حکمراني و ظرفيت حکومت را ميتوان در قدرت مالياتستاني عادلانه و کمخطا، به علاوه ظرفيت استفاده حکومت از مالياتستاني براي پيشبرد اهداف توسعه و ابزار تنظيمگري (نه صرفاً کسب درآمد) سنجيد. دادن ماليات هم عمل اخلاقي پسنديده است. دوم، بهرغم باور فوق، ماليات دادن داوطلبانه اگرچه رفتار اخلاقي است، اما در طول تاريخ، محاسبه عقلاني و نفعطلبي بر ماليات دادن غلبه داشته است. انسانها تمايلي به دادن ماليات ندارند. فرهنگسازي (به معناي مصطلحي که در ايران کاربرد دارد) نقش مهمي در ماليات دادن ندارد. شهروندان کموبيش در همه جهان، اگر بتوانند ماليات نميدهند. سوم، دو دسته ظرفيت در درون حکومت سبب ميشود که توان گرفتن ماليات افزايش يابد. اول، توان فني حکمراني براي شناسايي درآمدهاي افراد، جلوگيري از مخفيکاري و بالا بردن احتمال گير افتادن و مواجه شدن با مجازاتهاي ناشي از تخلف مالياتي، با خطاي کم. دوم، کارآمدي حکمراني بهنحوي که اعتماد نهادي و اجتماعي خلق شده و شهروندان متقاعد شوند شيوه استفاده از مالياتها کارآمدي و براي خير جمعي است. اين دومي، تمايل فرد براي فرار مالياتي را کاهش ميدهد و مکمل ظرفيت جلوگيري از تخلف مالياتي ميشود. اغلب شهروندان که ماليات ميدهند، از جمله کارمندان يا کساني که درآمد و حقوقشان را با کسر ماليات ميپردازند، امکاني براي فرار مالياتي از محل اين گونه درآمدهايشان ندارند و اين نوع ماليات پرداختن، فضيلتي اخلاقي به حساب نميآيد، بلکه ناگزير است. پنجم، حکمران در درجه اول نميتواند ظرفيتهاي خود نظير تکنيکها و ابزار حکمراني را وانهد، شناختهايش از درآمد مشمول ماليات را کامل نکند و ظرفيت نظارت قانوني بر شهروند را فروبگذارد و از شهروند -خواه پزشکان باشند يا سلبريتيهاي اينستاگرام- انتظار داشته باشد اخلاقي عمل کنند و خودکار ماليات بدهند. بدتر آنکه با سرزنشهاي اخلاقي، منازعه اجتماعي را تشديد کند. ششم، اگر شماري از پزشکان درآمدهاي نجومي دارند، محصول سامانه معيوب نظام بهداشت و درمان ايران است؛ و اگر شماري از ايشان ماليات نميپردازند، معلول نقصان حکمراني در استفاده از ظرفيتهاي شناسايي درآمدهاي پزشکان و مالياتستاني است. اين نقصان حکمراني است که ظاهرا قانون مشخصي براي کسب درآمد از تبليغات در فضاي مجازي براي اشخاص ندارد. هفتم، همه کساني که از تبليغات در فضاي مجازي درآمد دارند، گردش مالي در حسابهاي بانکي دارند و اين نقصان حکمراني است که قادر نيست درآمدهاي مشمول ماليات ايشان را شناسايي کند يا ميتواند و اين توانايي را مبناي مالياتستاني قرار نميدهد. هشتم، حکمراني که قادر نيست درآمدهاي مشمول ماليات را شناسايي کند - خواه با گذاشتن پوز يا بدون آن - و توسط هر کسي از جمله سلبريتيهاي اينستاگرام، ناچار دست به دامن سرزنش اخلاقي ميشود. نهم، آيا کشورهاي پيشرو در مالياتستاني، قبل از اختراع دستگاه پوز، قادر بودهاند درآمد مشمول ماليات گروههاي پردرآمد خود -از جمله پزشکان- را شناسايي کنند؟ بله. پس ظرفيت مالياتستاني تابع نصب دستگاه پوز نيست. ابزارهاي متعدد ديگري از جمله حسابهاي بانکي يا ماليات بر مصرف هم در اختيار است. سلبريتيها هم حساب بانکي دارند و مصرف ميکنند. دهم، فرار از ماليات، گريز از مسئوليت شهروندي و غيراخلاقي است، اما حکومت معلم اخلاق نيست، مسئول اثربخش و کارآمد اداره کردن است. مسئوليت شهروندي هم در حکمراني کارآمد بهتر رشد ميکند. شهروند بايد اخلاقي زندگي کند، اما حکمراني نميتواند در درجه اول بر «انتظار اخلاقي زيستن» شهروند بنا شود. شهروندان ميتوانند از يکديگر انتظار اخلاقي عمل کردن داشته باشند، اما حکمران بايد به بهبود سياستها، ابزارها و فنون حکمراني خود در چارچوب قانون بينديشد. حکمران بايد ماليات بگيرد و انتظار دادن ماليات نداشته باشد و در همان حال چنان کارآمد و عادلانه عمل کند که شهروند از ماليات گرفتن حکمران، احساس خسران نکند؛ و چنان شفاف باشد که شهروندان بدانند براي چه چيز ماليات (انواع ماليات) ميپردازند.