آرمانملي- زينب مختاري: دادههاي مرکز آمار نشان ميدهد که شاخص کل قيمت مصرفکننده براي خانوارهاي کشور، در طول 7 ماه گذشته، 5/12 درصد رشد داشته است. از سوي ديگر، بررسي جزء به جزء موارد آماري اين شاخص نيز مبين آن است که سفره خانوارهاي دهکهاي کمدرآمد جامعه، هر روز کوچکتر شده و برخي اقلام خوراکي (نظير گوشت و شير) و غيرخوراکي ( نظير فرهنگ و آموزش) در خانوارهاي کمبرخوردار جايگاه خود را از دست داده است. «آرمانملي» در گفتوگو با فرامرز توفيقي- رئيس کارگروه دستمزد کانون عالي شوراهاي اسلامي کار- به بررسي آثار اين تغييرات آماري بر زندگي دهکهاي پايين درآمدي پرداخته است که در ادامه ميخوانيد.
با توجه به اينکه ما در ماههاي گذشته شاهد کاهش شتاب رشد تورم بودهايم، اين روند افزايشي در شاخص کل را چگونه ميتوان تحليل کرد؟
شاخص کل قيمت مصرفکننده معمولا يک تا دو ماه پس از شاخص کل قيمت توليدکننده خود را نشان ميدهد. توليدکنندهاي که امروز مواد اوليه را گران ميخرد، بلافاصله قيمت محصول را بالا ميبرد و تا وارد بازار شود و به دست من و شما برسد، معمولا بين 15 تا 45 روز طول ميکشد. قيمتگذاري متمرکز و يکپارچه هم که متاسفانه نداريم؛ مگر اينکه سامانهاي نظير 124 را راهاندازي کنيم؛ اما تا وقتي پايش و کنترل و زنهاري در آن نباشد، هزاران عدد از اين سامانهها را هم برپا کنيم مطمئنا رعايت نميشود. از سوي ديگر، تورم سير نزولي گرفته اما اين به آن معنا نيست که قيمت کالا دارد ارزان ميشود. يعني به عبارتي اگر من محصولي را در اسفندماه سال 97، A ÊæãÇä ãíÎÑíÏã¡ ÏÑ ÝÑæÑÏíä 98 ÞíãÊ Âä ÔÏå AÈÚáÇæå ÊæÑã¡ ÏÑ ÇÑÏíÈåÔÊ ÔÏå A ÈÚáÇæå ÏÑÕÏ ÊæÑã ÝÑæÑÏíä æ ÇÑÏíÈåÔʺ íÚäí ÞíãÊåÇ ÏÇÆãÇ ÑæäÏ ÇÝÒÇíÔí ÏÇÔÊå æ ÊäåÇ ÔÊÇÈ ÎæÏ ÑÇ ÇÒ ÏÓÊ ÏÇÏå æ Èå Âä ãÚäÇ äíÓÊ ˜å ÓÞæØ ˜ÑÏå ÇÓÊ. ãÇ ÛÇÝáíã ˜å ÊÌãíÚ ÊæÑã ÕæÑÊ ãííÑÏ æ åãíä ÊÌãíÚ¡ ÏÇÑÏ ˜ãÑ ÎÇäæÇÑ ˜ÇÑÑí ÑÇ ãíÔ˜äÏ.
در نتيجه فشار تورم هنوز باقيست؟
اينها متاسفانه بازي با اعداد است ديگر! رياضيات هم که هزاران دررو براي بازي با اعداد دارد. حالا نميخواهيم وارد بحث هيچ دولتي شويم اما دولت احمدينژاد بازي با اعداد را به همه ياد داد که بازي خيلي زيبايي هم براي دولتمردان است. اين تورم تجميعي است که امروزه دارد خود را روي سبد نشان ميدهد؛ ما شاهد کاهش 85درصدي قدرت خريد هستيم اما ميآييم ادعا ميکنيم که تورم کاهش پيدا کرده است. تورم کاهش پيدا کرده اما قيمتها که به عقب بازنگشته است! من الآن خوشحالم که مثلا گوشت کيلويي 130هزار تومان را 105هزار تومان ميخرم و غافلم از اينکه در فروردينماه من اين گوشت را 46هزار تومان ميخريدم. اين دارد ادامه پيدا ميکند.
اين افزايش، تاثير خود را چگونه روي دهکهاي پايين درآمدي نشان ميدهد؟
در حال حاضر فاصله درآمدي دهکهاي پايين با دهکهاي بالا به شدت دارد رشد ميکند.10 سال است ميگويم ما فقط نگاه نکنيم سبد معيشت خانوار دارد کوچک ميشود. خانوارهاي کارگري براي اينکه زنده بمانند براي اينکه شرمنده اهل و عيال نشوند، به ارزانخريدن روي آوردهاند. به معناي اينکه محصولي فاقد کيفيت و استانداردهاي لازم يعني مواد غذايي مسموم و نامناسب ميخرند که نتيجه آن، بيماريهاي متابوليکيست. الآن سن سکته مغزي به زير 50 سال رسيده و يک نفر نميگويد چرا؟ استرس، فشارهاي ناشي از عدم امنيت شغلي، عدم تامين معاش خانواده، خوردن غذاهاي بيکيفيت و نامناسب دليل آن است. شما ميبينيد در شهرهاي بزرگ چلو کباب کوبيده را ميدهند 7000 تومان! يک آناليز قيمت نشان ميدهد چه به خورد ملت ميدهند. اما متاسفانه نميآييم جلوي آن را بگيريم. دهک پايين در حقيقت دارد خودش را ميکشد تا زندگي کند! ما الآن را نميبينيم اما چند سال ديگرانواع بيماريها و به دنياآمدن فرزندان بيمار که آينده جامعه را به مخاطره مياندازد خود را نشان ميدهد. اما کسي اين نيمه پنهان ماه را نميبيند!
عواقب تداوم چنين روندي را در نسلهاي بعدي دهکهاي پايين چطور ارزيابي ميکنيد؟
تا وقتي چه در قوه مجريه و مقننه، چه در سياستگذاري کلان کشور و سازمان برنامه، نوک دماغمان را ببينيم و علت و معلولي رفتار نکنيم و تا موردي پيش ميآيد فقط به دنبال ماستمالي و حل کوتاهمدت آن باشيم و به دنبال دليل آن نباشيم شرايط همينگونه است. نرخ ميل به فرزندآوري و تشکيل خانواده به شدت کاهش پيدا کرده و ميانگين سني کشور ما به شدت بالا رفته است. الآن ميانگين سني ما را اعلام ميکنند و با افتخار ميگويند اميد به زندگي اين ميزان شده است؛ در حالي که اميد به زندگي آنقدر نشده است. در حقيقت ما در محاسبه ميزان اميد به زندگي، بازههاي سني را محاسبه ميکنيم و در يک فرآيند ضرب و تقسيم، ميانگيني را به دست ميآوريم که آن، اميد به زندگي است. اگر نرخ ميل به فرزندآوري را داشتيم، تعداد زاد ولدها بالا بود، نوزادان در بازه زماني 10 ساله زياد بودند و از آن سمت هم تعداد کهنسالان عزيز را محاسبه ميکرديم و ميانگين ميگرفتيم، ميزان اميد به زندگي روي 55 و 60 سال ميايستاد! چون بين صفر تا 10 سال خيلي خالي است، تعداد کهنسالان هم بالاست، اين ميانگين به سمت عدد بزرگتري ميل ميکند و نشان ميدهد که اميد به زندگي بالاست اما اين معنا درست نيست. با ملت بازي نکنيم و کلاه سر ملت نگذاريم.
تاثير کاهش کيفيت زندگي اقشار کارگري بر چرخه توليد و اقتصاد چه خواهد بود؟
وقتي ميل به فرزندآوري نيست، جامعه پويا و متعالي نخواهيم داشت که وارد بازار کار شود؛ حالا اصلا جامعه پويا و متعالي هم داريم که وارد بازار کار شود اما کدام بازار کار؟ وقتي ماده (7) قانون کار مبني بر امنيت شغلي، دو سال است که در هيات دولت دارد خاک ميخورد و تبصره مشاغل دائم و غيردائم را دولت قبول نميکند، وقتي ماده 41 قانون کار که سبد معيشت است و ميگويد فارغ از هر سمت و نقطه جغرافيايي در اين کشور بايد حقوقي بگيري که سبد معيشت خانوار را فراهم کني اجرا نميشود، چگونه من ميتوانم جوانم را که تحصيلات عاليه هم دارد وادار کنم کار کند؟ کساني هم که کار ميکنند دارد سنشان بالا ميرود. براي اينکه زندگي را بگذرانند به اضافهکار، شغل دوم و سوم هم روي ميآورند و تمرکز و بهرهوري هم ندارند. وقتي بهرهوري نداشته باشند ارزش کيفي کالا پايين ميآيد در نتيجه، قدرت رقابت ندارد. نتيجه آنکه کسي آن را نميخرد و کارخانه تعطيل ميشود. ببينيد چه فاجعهاي اتفاق ميافتد؟ ولي متاسفانه ما اين فرايند و چرخه را نميبينيم.