در رابطه با تحريمهاي تازهاي که ايالات متحده مدعي آن است که بخش عمراني ايران را تحت تحريم قرار دهد ميتوان گفت که در رابطه با آثار تحريم ميبايستي دو وجه از آن را مد نظر قرار داد. اول آثار فيزيکي تحريم است که بر اساس آن يک کشور از مجموعهاي از کالاها و خدمات محروم ميگردد. دوم مرتبط با آثار رواني تحريم است که اين آثار شايد در زمان آغاز تاثيرگذاري بالايي داشته باشد اما هر چه به تدريج زمان ميگذرد و مردم يک کشور به آن عادت ميکنند آثار و فشار رواني تحريمها کمتر و کمتر ميگردد. اگر هم اکنون مشاهده ميشود که تحريمهاي آمريکا تشديد ميشود اما واکنش معناداري به همراه ندارد، اين مساله نشانگر آن است که مردم نسبت به اين تحريمها بيتفاوت هستند و آثار رواني آنچناني برجاي نخواهد گذاشت. در دنياي جهاني شده امروز کارايي تحريم بسيار دشوار است به گونهاي که تحريم هزينهاي را به يک کشور تحميل ميکند اما در دنياي امروز آنقدر روزنه براي فرار از تحريم وجود دارد که مانع از اثرگذاري موثر تحريمها ميگردد. بنابراين ايران بهراحتي ميتواند از طريق روزنههاي مختلف فشارهاي ناشي از تحريمها را کاهش دهد. اگرچه به لحاظ کمي روزبهروز بر تحريمهاي آمريکاييها افزوده ميشود اما به لحاظ کيفي اثرگذاري چنين تحريمهايي سير نزولي دارد. به گونهاي که تحريمها از موارد مهم آغاز و هم اکنون به موارد کم اهميت ختم ميشود. يا به عبارت ديگر تحريمهاي آمريکاييها از موارد بنيادين همچون بيمه، بانک و صنعت نفت ايران آغاز و امروز به مصالح ساختماني رسيدهاند. در نتيجه موضوعات تحريم روزبهروز کم اهميتتر و کمتر ميشود. اين بدان معناست که آمريکاييها اصطلاحا هر چه تاکنون در چنته داشتهاند و يا هر آنچه که ميتوانستهاند بر عليه ايران تحريم اعمال کنند تاکنون اعمال کردهاند. اما اين افزايش تحريمها آثار بارز و چشمگيري دربر نداشته است. آمريکاييها شايد از ديدگاه خودشان خيلي تحريمهاي ماهرانهاي را بر عليه ايران وضع کردند، تحريمهايي که حداقل به ظاهر (نفت و بانک) از ديدگاه آنها آسيب پذير بود. به لحاظ تئوريک همواره اين سوال اساسي مطرح است که اگر قرار است تحريمي اثرگذار باشد بايد دانست کشور تحريم شونده تا چه ميزان نسبت به کالاهاي تحريم شده وابستگي دارد. به هر حال شکي نيست نفت و بانک دو حوزهاي بودند که ايران به آنها وابسته است. با اينکه روشن است ايران در اين دو حوزه تا حدودي بر اثر تحريمهاي ظالمانه آمريکاييها دچار کاستيهايي شده است، اما مقاومت مردم و عادي شدن آثار تحريمها سبب شده تا مردم خودشان را با تحريمها وفق داده، در نتيجه آثار تحريمها رو به کاهش و آسيب پذيري مردم در نتيجه تحريمها نيز سير نزولي داشته باشد. به نظر ميرسد آمريکاييها از منظر فشارهايي که شايد از طريق تحريمها به ايران وارد ميساخت به آخر خط رسيده است. يعني ديگر آمريکاييها گزينههاي تازهاي براي تحريم ندارند و تحريمها خاصيتشان را در نتيجه تداوم تحريم و انطباق يافتن مردم با شرايط تحريم،از دست دادهاند.