بستن

فرمول برد-برد؛ -بحران منطقه فروكش مي‌كند

فرمول   برد-برد؛
-بحران منطقه  فروكش مي‌كند

آرمان ملي: پس از آنکه ايران صراحتا مساله صلح هرمز و پيش از آن مساله انعقاد پيمان نامه ميان کشورهاي منطقه را مورد تاکيد قرار داد روز گذشته حمد بن جاسم آل ثاني نخست وزير پيشين قطر خطاب به سران کشورهاي عربي حوزه خليج فارس توئيت کرد: «فرصت مذاکره با ايران شايد در آينده تکرار نشود. بنابراين پيام‌هاي ايران براي گفت‌وگو با کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس با نظارت سازمان ملل متحد، بايد به طور جدي در شوراي همکاري خليج فارس مورد بررسي قرار گيرد. اگر در آينده توافقي ميان ايران و آمريکا صورت گيرد در آن صورت ديگر مساله گفت‌وگوي ايران و کشورهاي عربي براي ايران ضروري نخواهد بود و چه بسا ديگر در آن زمان فرصت گفت وگو فراهم نشود.» به نظر مي‌رسد در شرايط کنوني برخي از کشورهاي منطقه از جمله شرايط حساس منطقه را درک کرده و در پي آنند تا ساير کشورهاي حاشيه خليج فارس را به اين ادراک برسانند که کشورهاي عربي حوزه خليج فارس روابطشان با ايران را بر اساس خواست و منافع قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي بنا نکنند. به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفت‌وگوي کوتاهي با سيدهادي برهاني استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران انجام داده که در ادامه مي‌خوانيد:

اصولا نخست‌وزير پيشين قطر خطاب به سران کشورهاي عربي حوزه خليج فارس تاکيد کرد، فرصت مذاکره با ايران شايد در آينده تکرار نشود. تا چه ميزان کشورهاي عربي حوزه خليج‌فارس از ضرورت فرصت مذاکره با ايران استفاده خواهند کرد؟

مواضع نخست وزير پيشين قطر بسيار سنجيده و عقلايي و ناشي از درک درست وضعيت منطقه است. کشورهاي حوزه خليج فارس براي آنکه به اين درک برسند کافي است که به تاريخ منطقه نگاهي بيندازند. به گونه‌اي که رهبران اين کشورها بايد بدانند تفرقه ، جنگ و اختلاف تا چه ميزان به اين کشورها لطمه وارد کرده است. همچنين از سوي ديگر ادامه چنين روندي تا چه ميزان سبب شده تا رژيم صهيونيستي از خلال شکاف و اختلاف ميان کشورهاي منطقه بتواند منتفع شود. در نتيجه مرور تاريخ منطقه چنين روندي را به اين کشورها نشان مي‌دهد. تمام کشورهاي منطقه مي‌بايستي از گذشته درس گرفته و تلاش کنند تا اين روند را تغيير دهند. متاسفانه در منطقه عواملي وجود دارد که از رخ دادن چنين تحول مثبتي اين عوامل ممانعت مي‌کند. عواملي همچون نژادپرستي، ناسيوناليسم افراطي، دشمني‌ها و کينه توزي‌هاي کوته‌بينانه، ترجيح دادن منافع کوتاه مدت بر منافع بلند مدت در ميان برخي از کشورهاي منطقه و غفلت از اين مساله که منافع کوتاه مدت خسارات بلند مدت را به همراه خواهد داشت. به گونه‌اي که اين همه ثروت و امکانات در منطقه وجود دارد اما همگان مي‌بينند که اين سرمايه‌ها چگونه از بين مي‌رود. اين سرمايه‌هاي کلان هزينه جنگ، سلاح و نفرت پراکني و تخريب يکديگر مي‌شود. برخي کشورهاي منطقه به جاي آنکه با يکديگر و به‌صورت درون‌زا همکاري کنند با کشورهاي دور دست و فرامنطقه‌اي همکاري مي‌کنند. به عنوان نمونه ايران مي‌تواند تمام محصولات ميوه و صيفي‌جات کشورهاي حوزه خليج فارس را با بهترين قيمت و کيفيت تامين نمايد. اما کشورهاي حاشيه خليج فارس نيازهاي خودشان را با بيشترين هزينه از هزاران کيلومتر آن طرف‌تر يعني از آمريکاي جنوبي تامين مي‌نمايند. بنابراين نه تنها زمينه براي همکاري و همبستگي در منطقه وجود دارد بلکه چنين مساله‌اي يک ضرورت اجتناب ناپذير است.

با توجه به ظرفيت‌هاي بالقوه و بالفعل در کشورهاي منطقه تا چه ميزان همکاري و تعامل ميان کشورهاي منطقه مي‌تواند به ايجاد ثبات، صلح پايدار و رشد و شکوفايي اقتصادي در اين کشورها بينجامد؟

واقعيت آن است که ارتباطات اقتصادي در ميان کشورهاي منطقه در حقيقت شاهراه تشکيل يک همبستگي واقعي در منطقه است. روابط تجاري و اقتصادي ميان کشورهاي منطقه مي‌تواند تضمين کننده ادامه همکاري باشد. در نتيجه اگر کشورهاي منطقه با يکديگر تعاملات و تبادلات اقتصادي مستحکمي داشته باشند سبب مي‌شود تا سوءتفاهم‌هايي که شکل گرفته و همچنين سمپاشي‌هايي که دشمنان مي‌کنند در سايه ارتباطات مردمي برطرف شود. در نتيجه اگر چنين زمينه‌هايي ايجاد گردد با توجه به آنکه کالاهاي ايراني به صورت سنتي محبوبيت خاصي در ميان کشورهاي منطقه دارد اين روند مي‌تواند به رشد و توسعه اقتصادي کشورهاي منطقه کمک نمايد. مي‌دانيم که بازار مصرف کشورهاي حوزه خليج فارس از نظر نياز به محصولات کشاورزي و باغباني يکي از پرسود‌ترين بازارهاي جهان است. اگر چنين مساله‌اي شکل گيرد مي‌توانيم شاهد آن باشيم که منطقه به سمت آبادي و توسعه و صلح پايدار حرکت نمايد. اگر اين نگاه در منطقه حاکم گردد که همگان به دنبال فرمول برد-برد باشند همچنين اگر کشورهاي منطقه شرايط خود و منطقه را درک نمايند تمامي کشورها در منطقه مي‌توانند به درک بهتري رسيده و بر اساس آن به دنبال راهکار و فرمولي خواهند بود که همه طرف‌ها از استراتژي برد-برد منتفع خواهند شد و زمينه همبستگي و رفع اختلافات در منطقه به‌وجود خواهد آمد.

با توجه به آنکه نماينده ويژه آمريکا در امور ايران مدعي شده طي يک سال تحريم‌، فروش نفت ايران کاهش يافته است. آيا ايالات متحده توانسته به اهداف از پيش طراحي شده‌اش برسد و يا اينکه اين گونه مواضع بيشتر در چارچوب جنگ رواني قابل تحليل است؟

متاسفانه مساله‌اي که در سياست خارجي آمريکا نسبت به منطقه خاورميانه کاملا روشن است آمريکا درک و تحليل درستي از شرايط منطقه خاورميانه ندارد. آمريکا در خاورميانه بر اساس مصالح و منافع مردم آمريکا حرکت نمي‌کند. تحليل‌هاي غلط لابي صهيونيستي به سياست خاورميانه‌اي آمريکا تحميل مي‌شود و در نتيجه چنين مساله‌اي ريشه اصلي اشتباهات آمريکا از سال‌ها پيش تاکنون بوده است. يکي از موارد مشخص در اثبات چنين مساله‌اي همين تحريم ايران است. آمريکايي‌ها با طناب صهيونيست‌ها به ته چاه رفتند و هيچ بهره‌اي نيز نبرده و نمي‌برند. همچنين چنين رويکردي در سياست خارجي آمريکا مخصوصا طي يک سال اخير به گونه‌اي رقم خورده است که ترامپ را در وضعيت متزلزلي قرار داده است. در حال حاضر يکي از موضوعاتي که ترامپ را در آستانه انتخابات و در تبليغات انتخاباتي فشار وارد مي‌نمايد و نقطه ضعف ترامپ مي‌تواند تلقي گردد سياستش در قبال ايران است. به گونه‌اي که بعد از خروج آمريکا از برجام و تشديد تحريم‌ها نه تنها ايران در راستاي منافعش متوقف نگرديده بلکه تمامي تحولات منطقه از جمله مساله توقيف نفتکش‌ها، ساقط کردن پهپاد آمريکايي و... نشان مي‌دهد که ايران بسيار جدي‌تر اهداف و منافع مردم خود را دنبال مي‌نمايد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی