ﮐﺘﺎب «روانشناسي هنرهاي تجسمي، چشم، مغز و هنر» اثر جرج مدر دانشمند علوم روانشناسي تجربي، علوم بينايي و دانش بينارشتهاي روان فيزيک بينايي است. اين کتاب در سال 2014 ﻣﯿﻼدي ﭼﺎپ و ﻣﻨﺘﺸﺮ شده و ترجمه فارسي آن توسط مهرخ غفاريمهر در سالجاري منتشر شده است. ﺟﺮج ﻣﺪر در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﻪ ﺗﺸﺮﯾﺢ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﮐﺎرﮐﺮد ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ و ﻣﻐﺰ در ﭘﺮدازش ذﻫﻨﯽ آﺛﺎر ﻫﻨﺮي ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. وي ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از دستاوردهاي روانشناسي، علوم کامپيوتري و تکنولوژي، تغييرات تاريخي را که در هنرهاي تجسمي رخ دادهاند نيز بررسي کرده است و بهدلايل چگونگي اين تغييرات اشاره کرده است. ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺗﻼش ﮐﺮده ﺗﺎ ﺑﻪ اﯾﻦ پرسش اﺳﺎﺳﯽ ﭘﺎﺳﺦ دﻫﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا در اﻧﺴﺎن ﺑﻪدﻻﯾﻞ و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ اﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ و دﯾﺮﯾﻨﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻨﺮ و ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻫﻨﺮﻫﺎي ﺗﺠﺴﻤﯽ وﺟﻮد دارد. اﯾﻦ ﮐﺘﺎب دﻋﻮﺗﯽ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ دور از ﺗﻌﺼﺐ به روانشناسي ذهن و فتار انسان و کارکرد سيستم بينايي و مغز به عنوان ماشين ﺑﯿﻨﻨﺪه از ﯾﮏ ﻃﺮف (ﻧﮕﺮش ﻋﻠﻤﯽ ﺑﻪ آﺛﺎر) و ﺗﺎﺑﻠﻮﻫﺎي ﻧﻘﺎﺷﯽ و آﺛﺎر ﻫﻨﺮي ادراﮐﯽ و ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ از ﻃﺮف دﯾﮕﺮ (ﻧﮕﺮش ﻫﻨﺮي ﺑﻪ آﺛﺎر). درﺣﻘﯿﻘﺖ ﮐﺘﺎب رﻫﯿﺎﻓﺘﯽ اﺳﺖ ﻋﺼﺐﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺑﻪ درک آﺛﺎر ﻫﻨﺮي. ﺑﻪ اﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻣﯽﺗﻮان درﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﻫﻨﺮ و ﺣﺘﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﺒﮏﻫﺎي ﻫﻨﺮي ﺗﺎ ﺣﺪودي ﻣﺘاﺛﺮ از ﮐﺎرﮐﺮد ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﺜﻼ در ﮐﺘﺎب ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ اﺷﺎره ﺷﺪه ﮐﻪ ﮐﺎرﻫﺎي ﻣﻮﻧﻪ و ﺣﺘﯽ ﺳﺒﮏ اﻣﭙﺮﺳﯿﻮﻧﯿﺴﻢ ﺷﺎﯾﺪ اﺻﻼ ﺗﺤﺖﺗاﺛﯿﺮ ﺑﯿﻤﺎري آب ﻣﺮوارﯾﺪ ﭼﺸﻢ او و ﺑﻌﻀﯽ دﯾﮕﺮ از ﻧﻘﺎشﻫﺎي آن روزﮔﺎر ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ و از آنجا که در آن دوران هنوز جراحي و راه درمان در دسترس نبوده، خود به سبکي که براي ما هم دلپذير هست درآمده است. در کتاب «روانشناسي هنر»، نويسنده ضمن معرفي دورهﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﺗﮑﺎﻣﻠﯽ ﻫﻨﺮﻫﺎي ﺗﺠﺴﻤﯽ از روﻣﺎﻧﺴﮏ گوتيک... و رنسانس گرفته تا هنر مدرن و پستمدرن يعني سالهاي آخر هزاره اول ميلادي تا حدود سال دوهزار يعني پايان هزاره دوم ميلادي به چگونگي فعاليت مغز در توليد و درک اين آثار ميپردازد و رابطه ميان سيستم بينايي و پردازش تصويرها و ادراک آنها را توصيف و تشريح ميکند. او تلاش ميکند تا با استفاده از دستاورهاي علم روانشناسي، فيزيک بينايي و هنرمعماهايي مربوط به حس زيباييشناسي در انسان را مخصوصا حوزه ﻫﻨﺮﻫﺎي ﺗﺠﺴﻤﯽ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ ﺟﻨﺒﻪهاي روانشناختي، فيزيولوژيک، اجتماعي و فرهنگي آثار هنري، ميتوان دريافت که هنرمندان چگونه مهارت از همه علومي که در اخيتار داشتهاند از رياضي گرفته تا درک پرسپکتيو و سپس در قرن نوزدهم با استفاده از عکاسي استفاده کرده و به خلق آثار خود پرداختهاند. نويسنده با شاهدآوردن از کارهاي راﻣﺒﺮاﻧﺪ، ونﮔﻮگ، ﻣﻮﻧﻪ، دﮔﺎ، ﺑﻠﯿﻨﯽ، راﻓﺎﺋﻞ تا هنرمندان پستمدرن مثل دوشان و اندي وارهل نشان ميدهد که چرا هنر دوره کلاسيک بيشتر به تقليد از طبيعت ميپردازد يا در دوره رنسانس پرتره اضافه ميشود و از تکنيک سايهروشن استفاده ميشود يا اينکه چرا در دوره مدرن به بوم، رنگ و کلا عنصر رابط يا مديوم اهميت داده ميشود و در هنر پستمدرن دليل اهميت کمتردادن به زيبايي به مفهوم تعالي و قديم آن چيست. در يک کلام، کتاب روانشناسي هنر تلاشي است براي پاسخدادن به اين پرسش اساسي که ريشههاي نياز انسان به ديدن تصويرهاي طبيعي که نيازي جهاني و عام است و توليد و تماشاي آثار هنري از کجا نشأت ميگيرد.