بستن

لابی سلاح و لابی صهیونیستی مخالف خروج آمریکا از خاورمیانه هستند

لابی سلاح و لابی صهیونیستی مخالف خروج آمریکا از خاورمیانه هستند
آرمان ملی - مرتضی رفیعی: در ادامه درگیری‌های اقتصادی آمریکا با دیگر قدرت‌های اقتصادی جهان و بعد از درگیری و جنگ تعرفه به چین، اخیرا دولت ترامپ تصمیم گرفته تا تعرفه‌هایی برای برخی اقلام وارداتی از اروپا در نظر بگیرد که حساس‌ترین مورد آن هواپیماهای ساخت ایرباس است. هر چند نوشیدنی‌ها و پنیر نیز هدف تعرفه ۲۵‌درصدی قرار خواهند گرفت. گفته می‌شود این تصمیم بدون چراغ سبز سازمان جهانی تجارت به واشنگتن امکان نداشته است. به منظور بررسی ادامه درگیری تجاری دولت آمریکا با اروپا و چین، «آرمان ملی» گفت‌وگویی را با سیدهادی برهانی استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

با توجه به آنکه آمريکا در اقدامي که جنگ تجاري با اروپا را شدت مي‌بخشد، هواپيماهاي ساخت ايرباس را هدف تعرفه 10‌درصدي و نوشيدني‌ها و پنير اين منطقه را هدف تعرفه واردات 25‌درصدي قرار داد. اين تشديد جنگ تجاري آمريکا با تعرفه‌هاي جديد عليه اروپا را در چه چارچوبي قابل تحليل و ارزيابي مي‌دانيد؟

دونالد ترامپ نسبت به روساي جمهور پيشين آمريکا کاراکتر متفاوتي دارد چون وي سابقه در امور سياسي ندارد، عمدتا سوابقش محدود به امور تجاري است. بنابراين آن مساله‌اي که براي ايشان حائز اهميت بوده سود و زيان اقتصادي است. در نتيجه اين نگاه ترامپ به‌عنوان رئيس‌جمهور ايالات متحده شرايط را به‌گونه‌اي رقم زده است که حتي با متحدان نزديکش نيز به‌صورت کاملا کاسبکارانه تعامل مي‌کند.

با توجه به آنکه ترامپ اعلام کرده که قصد دارد تا سربازان آمريکايي را از خاک سوريه خارج کند آيا آمريکايي‌ها به‌صورت اعمالي به‌دنبال خروج از سوريه هستند؟

به‌نظر مي‌رسد اعلام خروج نيروهاي آمريکايي از سوريه و آن موضعي که ترامپ پيش از اين نيز مطرح داشته بود که به‌دنبال خروج نيروهاي آمريکايي از منطقه خاورميانه است در چارچوب همان محاسبات اقتصادي و مالي وي است. از اين زاويه ديد اين محاسبات درست است. واقعيت آن است که اگر از اين چشم‌انداز به دخالت آمريکايي‌ها در کشورهاي منطقه همچون عراق، افغانستان، سوريه و... بنگريم هزينه‌هاي اين دخالت بسيار بيشتر از منافع آن بوده است. از اين جهت چنين محاسباتي منطقي و درست مي‌باشد. اگر هم بعضا مخالفت‌هايي در آمريکا در رابطه با خروج نيروهاي اين کشور از سوريه بيان مي‌شود اين مخالفت‌ها با تحريک لابي‌هاي سلاح (جنگ‌طلبان) و لابي صهيونيستي است. گروه‌هايي در آمريکا هستند که از دخالت اين کشور در ساير نقاط دنيا به‌دليل فروش سلاح متنفع مي‌شوند. بنابراين اين دسته مخالف اين سياست ترامپ هستند. رژيم صهيونيستي هم که همواره مايل است تا از طريق تسليحات و نيروهاي آمريکايي سياست‌هايش را پيش برد لذا صهيونيست‌ها از خروج آمريکا از خاورميانه نگران هستند. چون صهيونيست‌ها با ارتش آمريکا زمينه حمله به عراق را فراهم نمودند. اين رژيم نگران است بنابراين توسط لابي هايش در آمريکا با استفاده از ابزارهاي رسانه‌اي سعي در مسموم کردن افکار عمومي آمريکا دارد.

با توجه به آنکه مساله استيضاح ترامپ در ايالات متحده آمريکا مطرح است. آيا اين امکان وجود دارد که ترامپ استيضاح شود؟ همچنين موقعيت حزب دموکرات و جمهوريخواه در حال حاضر در ايالات متحده آمريکا چگونه است؟

ترامپ به‌دليل شرايط نسبتا مناسب اقتصادي که در آمريکا ايجاد کرده است از اين جهت شانسي براي خود دست و پا کرده است تا براي بار دوم انتخاب شود. واقعيت آن است که براي کشورهاي مختلف خصوصا کشورهاي غربي شاخص‌هاي اقتصادي است. در نتيجه اين مساله مي‌تواند به کمک ترامپ آمده و از اين جهت ترامپ اميدوار است که بتواند براي بار دوم رئيس‌جمهور آمريکا شود. اما از سوي ديگر مخالفت‌ها با ترامپ نيز بسيار جدي است. به‌گونه‌اي که مخالفان سرسخت در ميان نخبگان، دانشمندان، اساتيد دانشگاه و صاحبان رسانه از تمام نيروي خود استفاده مي‌کنند به‌دليل آنکه ترامپ را از ميدان به در کنند. بنابراين به‌نظر مي‌رسد اين مخالفت‌ها صندلي ترامپ را به لرزه در خواهد آورد. در چنين چارچوبي احتمال سرنگوني ترامپ زياد است. همچنين نبايد اين مساله را نيز فراموش کرد به‌دليل آنکه اشتباهات زيادي مرتکب مي‌شود اگر همه اين مسائل را با هم مورد تحليل قرار دهيم در حال حاضر يک نيروي بزرگي در آمريکا عليه ترامپ عمل مي‌کند. اين روند رويه‌اي را طي مي‌کند که مي‌تواند به ساقط کردن ترامپ بينجامد. احتمال اينکه مخالفان بتوانند ترامپ را از گردونه خارج کنند وجود دارد مگر آنکه عوام در آمريکا به‌دليل مسائل اقتصادي يک بار ديگر به چنين فردي راي دهند.

در چارچوب احتمالات اگر ترامپ در انتخابات 2020 پيروز کارزار انتخاباتي نشود و يک نماينده حزب دموکرات موفق به ورود به کاخ سفيد شود، چه آينده‌اي مي‌توان براي پيمان‌ها و معاهداتي که ترامپ از آنها خارج شده متصور بود؟

بايد بدانيم موارد و مسائلي در سياست داخلي و خارجي آمريکا ثابت بوده و اصطلاحا يک نگاه استراتژيک نسبت به آنها وجود دارد. بنابراين با تغيير رئيس‌جمهور و دولت اين استراتژي‌هاي بلند دامنه تغيير نخواهد کرد. تغييراتي که با تغيير رئيس‌جمهور در آمريکا اتفاق مي‌افتد تغييراتي محدودي بوده که ما در دوره‌هاي قبل آن را شاهد بوده‌ايم. واقعيتي که مي‌بايستي نسبت به آن توجه داشته باشيم اين است تفاوت در ميان اين دو کمپ دموکرات و جمهوريخواه بسيار شديد شده است. اين دو قطبي در تاريخ آمريکا يا بي‌سابقه و يا کم سابقه بوده است. اين دو کمپ جمهوريخواه و دموکرات در حال حاضر از يکديگر فاصله گرفته‌اند همچنين مواضعشان نسبت به يکديگر کاملا متفاوت است. نمونه بارز آن مساله رژيم صهيونيستي است. همواره حزب دموکرات و جمهوريخواه هر دو با اين رژيم روابط خوبي داشته‌اند در نتيجه هر کدام که سر کار مي‌آمدند در يک حوزه‌هايي روابطشان بهتر بود اما در مجموع دموکرات‌ها و جمهوريخواهان با اين رژيم نامشروع روابط خوبي داشته‌اند، اما در اين دوره مشاهده مي‌کنيم که حزب دموکرات در آمريکا آنچنان از صهيونيست‌ها فاصله گرفته‌ که ترامپ و همقطارانش دموکرات‌ها را متهم مي‌کنند. در حال حاضر نمايندگاني از حزب دموکرات در کنگره آمريکا هستند که صهيونيست‌ها آنها را دشمنان خوني خود مي‌دانند به‌عنوان نمونه الهان عمر و رشيده طليب جزو نمايندگاني هستند که وقتي در خصوص فلسطين سخن مي‌گويند صهيونيست‌ها به خونشان تشنه هستند. بنابراين رقابت بر سر موضوعاتي است که مي‌تواند آثار جدي‌تر و عميق‌تري بر سرنوشت آمريکا داشته باشد. اگر جمهوريخواهان برنده انتخابات شوند آمريکا در يک مسير و اگر دموکرات‌ها برنده شوند يک مسير متفاوتي براي آمريکا رقم خواهند زد. يکي از مباحث کليدي در روابط و سياست خارجي و نگاه اين کشور به معاهدات و پيمان‌نامه‌هاي بين‌المللي و سازمان‌هاي بين‌المللي متفاوت خواهد بود. اما اگر ترامپ پيروز انتخابات شود همچنان همين استراتژي بي‌اعتنايي به تعهدات بين‌المللي را در پيش خواهد گرفت.

با روي کار آمدن دونالد ترامپ در آمريکا دنيا شاهد نوعي پديده تحت عنوان افراط‌گرايي از نوع ترامپيسم بود. اين پديده را چگونه مي‌توان ارزيابي کرد؟

ريشه‌هاي اين پديده را مي‌توان در دوره باراک اوباما جست‌وجو کرد. به‌گونه‌اي که براي اولين بار يک سياه پوست در آمريکا به مقام رياست جمهوري در اين کشور نائل آمد. به هر حال مي‌دانيم که جامعه آمريکا هنوز تا حدود زيادي از اين جامعه نژادپرست است. آمدن اوباما براي نژادپرستان در جامعه‌اي که سفيدپوستان تصميم‌گير نهايي در تمامي عرصه‌ها بوده‌اند بسيار سنگين بود. بعد از آن انواع و اقسام ايرادها را به وي وارد کردند. مي‌دانيم که سفيدپوستان در آمريکا قدرتمند هستند به‌گونه‌اي که در جامعه آمريکايي کاري کردند که جامعه آمريکايي يک جامعه‌اي شود که از مدارا با سياه‌پوستان به سمت نژادپرستان سفيدپوست ميل کند و نتيجه آن هم اين شد که نژادپرستي همچون ترامپ از درون کارزار انتخابات بيرون آمده و بر ايالات متحده آمريکا حاکم شود. اين مساله را مي‌توان اين گونه تحليل نمود که به نوعي واکنش آن بخش از سنتي و نژادپرست جامعه آمريکا در برابر نقشي بود که سيه پوستان در جامعه آمريکا پيدا کرده بودند. به هر حال يک بار ديگر فوراني از نژادپرستي را بعد از آن انتخابات شاهد بوديم. به‌گونه‌اي که جامعه آمريکايي به سمت و سوي يک سفيد پوست نژادپرست ميل کرد. بدين ترتيب آن حکومت و سلطه سفيدپوستان را در مقدرات آمريکا تضمين مي‌کرد.

ايالات متحده آمريکا چه استراتژي مشخصي را در قبال انرژي در دنيا دنبال مي‌کند؟ يا به عبارت ديگر استراتژي انرژي آمريکا طي دهه‌هاي آينده چگونه پيش‌بيني مي‌شود؟

اينکه چرا آمريکا سياست قبلي انرژي خودشان را کنار گذاشته‌اند و يک سياست تازه‌اي را اتخاذ کرده‌اند خيلي نمي‌توان دقيق اظهارنظر کرد. قبلا اين مساله مطرح بود که آمريکا به‌دنبال حفظ ذخاير انرژي خود است. بنابراين دست به استخراج نفت نمي‌زند تا بتواند در سال‌هاي آينده که نفت ساير کشورها در دنيا رو به اتمام مي‌رود بتواند اين ذخاير را حفظ کرده و از اين طريق بتواند يک دست برتري را در دنياي انرژي براي خود داشته باشد. اما به‌نظر مي‌رسد حداقل در حال حاضر آمريکايي‌ها چنين سياستي را تغيير داده‌اند. به‌گونه‌اي که اولين توليد‌کننده نفت در دنيا آمريکا است. البته يکي از دلايل مشخص آن نيز گران شدن قيمت نفت بود که در سال‌هاي گذشته اين مساله وجود داشت به‌گونه‌اي که نفت قيمت‌هاي بسيار بالايي را تجربه کرد. به هر حال کشورهايي که ذخيره انرژي همچون آمريکا داشتند به اين نتيجه رساند که اگر استخراج نفت گران هم تمام مي‌شود اين کار را انجام دهند به‌دليل آنکه با توجه به قيمت بالاي نفت مي‌تواند حتي به صرفه هم باشد که در نتيجه موجب شد تا آمريکايي‌ها به اين سمت روند. در سال‌هاي اخير نيز مي‌توان گفت که مساله نفت ايران و ونزوئلا هم در اين مساله دخيل بود که اين سياست تقويت شود. قطع نفت ونزوئلا و ايران با تحريم‌هاي آمريکا، مي‌توانست بازار انرژي دنيا را دچار تلاطم کرده و به سياست‌هاي آمريکا فشاري وارد کند، اما کشورهايي همچون آمريکا و روسيه با توليد بيشتر نفت عملا کاري کردند که بازار انرژي دچار تلاطم شديد نشود. اما به‌طور کلي چنين روندي نتيجه کوتاه‌مدت دارد و آنها نمي‌توانند در دراز مدت بازار انرژي را بدون ايران و ونزوئلا ثابت نگه دارند. مساله بلندمدت نيز اگر وابستگي آمريکا به نفت خاورميانه کم شود چنين مساله‌اي براي خاورميانه خبر بسيار خوبي است. چون وابستگي آمريکا به نفت موجب مي‌شد تا اين کشور نسبت به خاورميانه حساس باشد و مرتب در امور منطقه دخالت کند. (البته نه آنکه ديگر در منطقه دخالت نخواهد کرد) به‌عنوان نمونه‌هايي از اين دست استراتژي‌ها مي‌توان به کودتاي 28 مرداد 1332 و حمله به عراق را در سال 2003 مي‌توان در چارچوب استراتژي انرژي آمريکايي‌ها تحليل و ارزيابي نمود. بنابراين آنها اين گونه تحليل (توجيه) مي‌نمودند که دليل اصلي دخالت آمريکايي‌ها در منطقه چون به نفت خاورميانه نيازمند هستند بنابراين به‌دليل آنکه اين جريان انرژي به شکل دائمي ادامه داشته باشد هيچ ‌ابايي از اينکه دخالت، حمله نظامي و کشتار مردم بي‌دفاع منطقه براي دست به منافع نامشروعشان ندارند. مضافا آنکه صهيونيست‌ها نيز از چنين مسائلي متنفع بودند. لابي صهيونيستي مايل بود که آمريکا و ساير کشورهاي غربي را به خاورميانه بکشاند تا براي منافع رژيم صهيونيستي بجنگند. توجيه چنين مساله‌اي نيز نفت و انرژي بود. آنها با چنين توجيهي سعي داشتند تا بر منطقه سيطره داشته باشند. بنابراين به‌نظر مي‌رسد آمريکايي‌ها حال که مي‌توانند انرژي مورد نياز خودشان را توليد کنند و وابستگي آنها به نفت منطقه کم و يا به‌طور کل قطع شود چنين مساله‌اي مي‌تواند براي منطقه خاورميانه خبر خوبي باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی