دوران مدرسه از درس تاريخ متنفر بودم؛ اصلا يادم نميماند کدام سلسله اول بود، کدام سلسله بعد. از کل تاريخ کوروش کبير برايم جذاب بود. هروقت ميخواهم جمله تاثيرگذاري بگويم از کوروش کبير نقلقول ميکنم: خدا اين کشور را از دشمن، خشکسالي و دروغ حفظ نمايد (کوروش کبير).
گاهي معلممان که زندگي بهش فشار ميآورد سرصبح تا ميرسيد بدون اينکه از قبل گفته باشد ميگفت: «ورقه دربيارين، امتحان!» من که چيز زيادي براي نوشتن نداشتم، يکبار جملات طلايي کوروش کبير را مينوشتم و براي بقيه سوالات دوتا خط مورب ميگذاشتم يعني ايضا.
تا اينجا خيلي سخت ميگذشت؛ اما رهايي وقتي بود که لابد معلممان يادش ميافتاد که ميتواند از فلان جا وام بگيرد، آنوقت مهربان ميشد و ميگفت: «ورقهها اينبار پيش خودتون بمونه.» ما هم که نگو و نپرس از خوشحالي بال درميآورديم.
گاهي هم که اوضاع خيلي بد بود ميگفتيم: «خانم، جلسه بعد، جلسه بعد.» مثل همين عزيزان مسئول که از سال 94 قرار است ليست داراييهاي خود را اعلام کنند، اما چهارسال طول کشيده. که باز گلي به جمال ما، يه هفته کجا، چهارسال کجا. البته وقتي قرار است يک کار جديد انجام شود، اول بايد زيرساختهاي لازم مهيا شود، مثل احداث حصار ضدمرد در استاديوم قبل از ورود زنان. لابد بين برخي مسئولان هم حصار ميکشند کسي دفترچه بغلدستي را نبيند، براي همين چهارسال طول کشيده است. البته در اين زمينه ميتوان از کيف هم استفاده کرد. همه هم که بزنم به تخته دکتر و آشنا به امتحان. حالا من از ذهن خلاقم استفاده ميکنم و صحنه امتحانگرفتن از برخي مسئولان را برايتان به تصوير ميکشم. لابد مثلا در صحن مجلس مينشينند، بين خودشان کيف ميگذارند، دفترچههاي هم را نبينند. حتما مثل بچگيها يه عدهاي هم هستند که چشمانشان خوب کار ميکند و به برگه پهلودستيشان سرک ميکشند. بعد از آن بالا رئيس مجلس داد ميزند: «سرت تو دفترچه خودت باشه.»
شايد هم براي همين اينقدر طول کشيده که مثل پزشکهاي محترم که گفته بودند بايد براي استفاده از کارتخوان آموزش ببينند. لابد بايد آموزش ببينند که چطور دفترچههاشان را خطکشي کنند و حسابي مراقب باشند که قيمهها نريزد توي ماستها. بين جلسه هم تيتاپ و آبميوه پخش ميکنند. شايد هم بهخاطر کاهش هزينهها پخش نکنند، آخر مدير کل سازمان انتقال خون خراسان رضوي گفته به دليل محدوديت مالي شديد، ديگر حتي کيک و آبميوه هم نميتوانيم به اهداکنندگان بدهيم؛ بهدنبال درستکردن شربت هستيم!
نکته کليدي اينجاست الان که راضي به امتحان شدند قرار است نتيجه امتحان محرمانه بماند و بهترين قسمتش اين است که رئيس از آن بالا دستانش را شکل قلب ميکند و ميگويد: «عزيزانم غير از خودمون قرار نيست کسي دفترچههاتون رو ببينه. تمام.»