بستن

سه‌شنبه‌های پایتخت جهان با شفیعی‌کدکنی

سه‌شنبه‌های پایتخت جهان با شفیعی‌کدکنی
نوید خسروانی منتقد ادبی

«به‌من گفتند که آقا اگر همين‌جوري ادامه بدهي، به‌موتورسوزي مي‌افتي!» اين حرف استادان ادبيات دانشگاه تهران به ‌محمدرضا شفيعي‌کدکني در مهرماه 1348 بود -که چندي پيش، از رساله‌ دکتري معروفش دفاع کرده و به‌توصيه‌ دکتر خانلري و فروزانفر و دکتر زرياب استاديار دانشگاه تهران شده- و بعد از نيم‌قرن، هنوز «ماشااله استاد با اين‌ سن‌وسال چه انرژي‌اي دارد...» زمزمه‌ هيات‌علمي همان‌جاست. اما «موتورسوزي» شفيعي چيست؟ چه‌کار مي‌کند که قيصر امين‌پور براي کلاسش وصف مي‌کند: «روزهاي سه‌شنبه پايتخت جهان بود»؟ آنچه امروز، مراجعين راه‌هاي دورونزديک را به‌طبقه‌ چهارم دانشکده‌ ادبيات مي‌کشاند، تصويري ا‌ست که پيرمردي با موهاي معمولا پريشان، نامرتب روي صندلي نشسته است. منتقدان اشاره مي‌کنند که محبوبيت عام اين‌کلاس براي وجه شاعري اوست نه صحبت‌هايش درباره‌ «فرماليسم» و «حافظ» و «دعواي معتزله و اشاعره» و... سيل و هجوم براي «سلفي» و امضاي «آيينه‌اي براي صداها» را گواه حرف‌شان مي‌دانند.

شرکت‌کنندگان به‌گروه ادبيات فارسي دانشکده و منشي‌اش بارها اعتراض مي‌کنند که چرا کلاس بهتري به ‌استاد نمي‌دهيد. پيش‌ترها مردم از صبح زود مي‌آمدند و «زنبيل مي‌گذاشتند» براي جاي نزديک به‌ استاد تا صدايش را بشنوند. بارها کشمکش پيش آمده که صندلي‌هاي جلو، مخصوص دانشجويان خود استاد است و بقيه ننشينند. تمامي اين‌مصائب، نجواهايي ا‌ست که مي‌شود قبل از آغاز کلاس، از زبان اين‌وآن شنيد؛ اما به‌محض ورود پيرمرد، تمامي رخت برمي‌بندد و ذهن آدم، سوي ستايش‌ها و تمجيدها مي‌دود. از جمله دکتر محمدجعفر ياحقي کلاس‌هاي او را اين‌طور توصيف مي‌کند: «دکتر شفيعي‌کدکني هيچ قاعده‌اي را رعايت نمي‌کند و همين بي‌قاعدگي جاذبه ايجاد کرده است. اگر او طبق قوانين دانشگاه سر ساعت بيايد، سر ساعت هم حضور‌وغياب کند و هرکسي که دير مي‌آيد، جلوي نامش غيبت بزند، کلاس او هم کسل‌کننده مي‌شود؛ اما در حال حاضر مي‌بينيد که وقتي او در دانشگاه کلاس دارد، علاقه‌مندان روي در و ديوار کلاس هم مي‌نشينند. شفيعي سر کلاس‌هايش هيچ سرفصلي را رعايت نمي‌کند و آنچه ‌را که فکر مي‌کند آن ‌روز بايد درس بدهد بيان مي‌کند.»

حتي صحبت از «همه‌چي» -که منتقدان، عيب کلاس مي‌دانندش- جايش را به‌ تحسين مي‌دهد از آن ‌ذهن خلاق که نکته‌هاي عجيب و کمترفکرشده تراويده؛ و وجه مثبت تلقي مي‌شود در همان‌ شعر معروف: «قصه از هرکه و هرکجاي زمين و زمان بود.» چندي ا‌ست که صحبت‌هاي کلاسش - به ‌لطف تکنولوژي- از دانشکده‌ ادبيات عبور کرده و جهاني منتظر سه‌شنبه‌ها است و شايد شعر امين‌پور، ديگر خيالي تلقي نشود! تسلط عجيب‌غريب وي بر متون فارسي و گريزهاي گاه‌به‌گاهش به متون عربي و انگليسي، نوع ديد و زاويه‌اي که به ‌قضايا مي‌نگرد، پرسنده و حضار را با بهت روبه‌رو مي‌سازد. بارها سوال پرسش‌گر را اصلاح کرده و بعد جواب مي‌دهد. بارها مجبور شده براي جواب «آري» يا «نه»، کيلومترها عقب برود تا نوع ديد به ‌ماجرا را مشخص‌تر کند و بعد به‌ قضيه بپردازد. حوصله‌اي که براي جواب‌گويي به‌ آن‌ پرسش مي‌گذارد و سپس، باز از همان‌ پرسنده، توضيح اضافه‌تري که طلب مي‌کند، مايه‌ حيرت حاضرين مي‌شود. سراسر کلاسش، تکرار «تو چقدر تا الان کم کار کرده‌اي» به‌طور مداوم است که گوينده به‌ زبان مي‌آورد -خطاب به‌خودش- و به‌ ناخودآگاه شنونده نيز هجوم مي‌آورد.

جست‌وجو درباره‌ اين‌کلاس، ما را با نقل‌قول‌هايي جالب مواجه مي‌کند که سيماي بهتري از «علت شهرت و محبوبيت» اين‌کلاس مي‌نمايد، از جمله صحبت‌هاي دکتر محمد دهقاني که مي‌گويد: «آن‌ روزها دانشجوي دکتري ادبيات در دانشگاه تهران بودم و با دکتر شفيعي درس متون عرفاني داشتيم. يکي از همان سه‌شنبه‌هايي بود که قيصر «پايتخت جهان»اش دانسته است. کلاس درس در طبقه‌ چهارم دانشکده‌ ادبيات و در تالار مدرس رضوي برگزار مي‌شد. کار هنوز نظم و نسقي داشت و در کلاس استاد، فقط 10- 15 دانشجوي دکتري گرد ميزي مدور -که صدر و ذيل نداشت- مي‌نشستند و گوش دل به ‌سخنان ايشان مي‌سپردند...»

«علت شهرت و محبوبيت» در دهه‌هاي قبلي، بي‌گمان در «نظم‌ونسقِ» گفته‌شده ريشه دارد؛ زماني‌که «دوربين» سر کلاس راه نداشت و دانشجويان ممتاز ادبيات کشور، «متن‌خواني» و «شيوه‌ تدريس» يا همان «نظم‌ونسق» را دليل محبوبيت مي‌خواندند. اما نوع تدريس دکتر شفيعي چگونه ا‌ست؟ مي‌توان چکيده‌اي از شيوه‌ تدريس دکتر معين(آن‌گونه‌ که در يادنامه‌ها نوشته‌اند) و فروزانفر و زرياب دانست. البته تمرکز بر «ديد تاريخي» و «توجه به‌ مسائل حاشيه‌اي» در متن‌خواني، نکته‌اي‌ است که بارها از دانشجويان مستقيمش مي‌شنويم.

نگاهي به‌ سياهه‌ دانشجويان او و شرکت‌کنندگان، نام اين‌کلاس را براي هميشه در اوج نگاه خواهد داشت؛ حتي اگر تمامي درس‌گفتارها و فيلم‌ها از اينترنت و کتاب‌ها پاک شوند: تقي پورنامداريان، قيصر امين‌پور، حسين منزوي، محمدرضا شجريان، مصطفي موسوي، مسعود جعفري، پرويز مشکاتيان، يداله جلالي‌پندري، مريم حسيني، ميلاد عظيمي، محمد افشين‌وفايي، کيوان ساکت، استادان به‌نام تاريخ و معماري و فلسفه -که تا همين‌ الان هم گاه‌به‌گاه سر کلاس حاضر مي‌شوند- و...

براي تاريخ‌ادبيات‌نگاران آينده، اين‌ کلاس از جايگاه ويژه‌اي در تحقيقات برخوردار خواهد بود و اهميتش را سال‌ها بعد در دلِ نوشته‌هاي تحقيقي خواهيم يافت و گفتن «شلوغ‌بودن کلاس يک ‌شاعر» پاگذاشتن روي اتفاق تاريخي و مهم است که از حب‌وبغض سرچشمه مي‌گيرد نه ديد علمي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی