بستن

جوانی‌کردن!

جوانی‌کردن!
صاحب شجاعی

پدر طبق معمول هنگام رصد‌كردن اخبار كه با كمبود سرعت مواجه مى‌شد، پرچم كشور‌ها را يكى پس از ديگرى امتحان مى‌كرد بلكه جوابى بگيرد كه ناگهان رو به من كرد و داد زد: «دارم تو تك‌تك شهرهاى انگليس جست‌وجو مى‌كنم براى يك لحظه وصل‌شدن. باوركن مردم شهر بريستول خودشون هم حتي نمي‌دونند كه شهرشون اين قابليت رو داره! يه كارى بكن.»

گفتم: «برو توي شهرهاى كانادا. اونجا بچه‌هاى خودمون هستند، راحت وصل مي‌شى.»

گفت: «آفرين. فقط بين شهرها، تورنتو رو انتخاب نمى‌كنم! آخه نه اينكه بچه‌هاى خودمون تو اون شهر، يه كم عادت بدى دارند كه همه چيز رو بكشن بالا، مى‌ترسم خودم، موبايلم و فيلترشكن رو هم بكشن بالا.»

گفتم: «دقيقا! برو سمت مونترال. اونجا بچه‌ها همه گوگولىاند. حالا چه اصرارى دارى كه حتما الان وصل بشى؟»

صفحه موبايلش را نشانم داد كه اين گفته‌ وزير بهداشت روى آن نقش بسته بود: «تفاوت سالمندان ما با بقيه كشورها در اين است كه سالمندان ما جوانى نكرده، پير مى‌شوند.»

پدر ادامه داد: «اصرار دارم وصل شوم، چون مى‌خواهم به وزير بگويم اتفاقا ما خيلى هم جوونى كرديم!»

پرسيدم: «به‌به جناب پدر! لابد تعريف‌تان از جوانى، لذت‌بردن‌هاى سطحى است؟ مثلا كشيدن سيگار به دور از چشم خانواده و حس خودبزرگ‌بينى؟»

گفت: «برو بالاتر!»

گفتم: «گُل؟»

گفت: «برو بالاتر!»

گفتم:« نگو که باورم نمي‌شه! ترياك؟»

گفت: «برو بالاتر!»

گفتم: «بالاتر ديگه نمي‌شه برم. الان فكر مى‌كنى من تمام اين مخدرها رو مى‌شناسم و سياه و کبودم مي‌کني.»

گفت: «نه عزيزم. من به اطلاعاتى كه درباره هر چيزى دارى احترام مى‌گذارم.»

حدود ده‌دقيقه‌اى سكوتى سنگين كنار‌مان نشست و داشت ميوه مى‌خورد. سكوت، وقتى قصد برداشتن موز را داشت، حس كردم بايد بشكونمش! پس سكوت رو شكستم و پرسيدم: «شيشه؟ آره شيطون؟ بابا اين الان اين يعنى جوونى كردن؟»

به سگك كمربندش اشاره كرد و گفت: «اولا حس مى‌كنم اطلاعاتى كه دارى، ديگه خيلي بالاست! دوما من منظورم اصلا مواد مخدر نيست. منظورم پسته است!»

گفتم: «پسته؟ مگه هر كى پسته بخوره يعنى جوونى كرده؟»

گفت: «من دارم از يك زمان و مكانى حرف مى‌زنم كه اطراف جايى كه بودم خيلى‌ها نمى‌دونستن پسته چيه و بعضا با پوست مى‌خوردند كه دردسرهاى خاص خودش رو داشت. ما هم چون تازه‌كار بوديم با دوستان اين‌قدر خورديم تا پتاسيم در خون‌‌مون به حدى بالا رفت كه شيرين‌ترين لحظه‌ها رو برامون رقم زد!»

من كه حقيقتا هيچ‌چيزى برايم نمى‌آمد كه بيان كنم. خودش ادامه داد: «درسته كه الان اگه اين خاطره رو به‌عنوان جوونى كردن براى يك سالمند خارجى مثال بزنى، ممكن است از شدت خنده بميرد اما قضيه وقتى جالب‌تر مى‌شود كه براى نسل تو و با اين قيمت پسته، خوردن آن در زمان حال هم جوونى كردن و لذت‌بردن محسوب مى‌شود و اگر اين را براى يك جوان خارجى تعريف كنى، از شدت خنده به‌نظرت چى مى‌شود؟»

گفتم: «سالمند!»

گفت: « آ‌بارك‌ا...! حالا برو اين مغازه كه جديدا بازشده هنوز دوربين‌هاش رو نصب نكرده، يه مشت پسته كِش برو و بيا تا پدر و پسرى جوونى كنيم تا وزير بهداشت ديگه حرف بارمون نکنه!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی