بستن

ايرانيان امروز چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند؟

ايرانيان امروز چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند؟
آذر منصوری عضو شورای مرکزی اتحاد ملت

 

 

 

بايد خود را به جلسه ساعت 15 مي‌رساندم. قرار بود در اين جلسه با طيفي ديگر از فعالان حوزه زنان با موضوع «زنان ايران امروز چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند» در حزب اتحاد به گفت‌وگو بنشينيم. ايستگاه هفتم تير که پياده شدم، ديدم 15دقيقه تا ساعت 15فرصت هست، اگر تندتر بروم پنج دقيقه‌اي به زمان جلسه به دفتر حزب که در ابتداي نجات‌الهي است، مي‌رسم. با سرعت به راه افتادم. همين طور که چشمم به مغازه‌ها و عابرين پياده بود، يکي صدا زد: خانم منصوري سلام، سرم را بالا گرفتم جواب سلامش را دادم و گفتم ببخشيد نشناختم شما را و عذرخواهي کردم. گفت: «من اما شما را مي‌شناسم» و خودش را معرفي کرد. گفتم: «من کمي عجله دارم بايد خود را به حزب برسانم». گفت: «مگر شما هنوز هم اميد به اصلاح داريد؟» گفتم: «بله مگر شما نا اميديد؟» گفت: «کار ما ديگر از نااميدي هم گذشته خانم منصوري، من سال 96 هم خودم فعال بودم و هم دانش آموزانم را به شرکت در انتخابات تشويق کردم. اما چه شد؟ حالا به آنها مي‌گويم؛ که نه من ديگر در انتخابات شرکت مي‌کنم و نه توصيه‌اي براي شما دارم، خانم منصوري؛ چه فايده‌اي داشته رأي دادن ما؟ کجا وضعمان بهتر شده؟» گفتم: «بياييد بيشتر صحبت کنيم. در اين فرصت کوتاه که نمي‌شود شما را که آنقدر جدي هستيد قانع کرد و گفتم «پيشنهاد شما به ما چيست؟ يعني مي‌فرماييد ما هم شرکت نکنيم؟» گفت: «قطعا فايده ندارد». گفتم: «پيشنهاد جايگزين‌تان چيست؟» گفت: «بي‌خود خودتان را خسته مي‌کنيد، عده‌اي که زورشان بيشتر است، به جمهوريت نظام باور چنداني ندارند». گفتم: «البته اين تحليل شماست. اين مطلب و موضوع تازه‌اي نيست. مقاومت هميشه وجود داشته و دارد، اما پيشنهاد جايگزين شما چيست؟ اگر به دموکراسي و جمهوريت و توسعه کشور اعتقاد داريد، راه‌حلتان چيست؟» گفت: «قبول دارم، اما...» گفتم: «اصلاحات براي همين است. اما راه‌حل شما چيست؟ تحريم انتخابات؟» گفت: «من نمي‌دانم اما بگذاريد اينهايي که جمهوريت را قبول ندارند، جمهوريت را کلا حذف کنند و به الگوي مطلوبشان که حکومت اسلامي بدون جمهوريت است، برسند. ما هم خودمان را خرج هيچ‌ نکنيم». گفتم: «مبناي انقلاب 57 رأي مردم بوده مگر مي‌شود، اما به فرض قبول داشتن حرف شما، اين جمهوريت را چگونه حذف کنند؟» گفت: «يک رفراندوم بگذارند تا تکليف روشن شود». گفتم: «اگر چنين رفراندومي برگزار شود، شما به چه راي مي‌دهيد؟» گفت: «من اصلا رأي نمي‌دهم، رفراندوم و غيررفراندوم ندارد». گفتم: «تا اينجاي کار آيا قبول داريد باز هم تا مردم نخواهند اتفاقي نخواهد افتاد؟ اين به معني اين نيست که در نهايت جمهوريت غلبه دارد؟» گفت: «به اينجاي کار فکر نکرده بودم». به ساعتم نگاه کردم و گفتم: «بيا در يک فرصت بيشتر صحبت کنيم. اما عجالتا تا گفت‌وگوي بعدي روي ‌راه‌حل‌هاي جايگزين صندوق رأي و انتخابات هم بيشتر فکر کن. يا شما من را قانع مي‌کني يا من شما را». تشکر کرد و گفت: «حتما، من در شبکه‌هاي اجتماعي هم شما را دنبال مي‌کنم». خداحافظي کرد و رفت. مجبور شدم بقيه راه را بدوم تا خود را به جلسه برسانم. در ادامه راه با خود فکر مي‌کردم که اصلاح‌طلبان تا به اين سؤال‌ها پاسخ ندهند که ايرانيان امروز چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند، نمي‌توانند ادعاي نمايندگي مطالبات امروز مردم ايران را داشته باشند. چه برسد که بخواهند با صندوق رأي گامي براي تحقق اين مطالبات بردارند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی