بستن

تاثیرات خشونت میان والدین بر فرزندان

تاثیرات خشونت میان والدین بر فرزندان

خشونت ميان زوجين؛ پديده‌اي غيرطبيعي است که عوامل رواني و محيطي متعددي در بروز آن نقش دارند. پديده‌اي که حتي يک کلام خشونت‌آميز، گاه مي‌تواند اثري از خشونت (يک جرقه براي شروع يک آتش گسترده) را ايجاد و گاه حتي بنيان زندگي را ويران کند. با اين تفاسير حال سوالي که مطرح مي‌شود، آيا تفکر قديمي «دعواي زن و شوهر نمک زندگي است» در علم روانشناسي صحت دارد؟

فريبرز درتاج، معاون پژوهشي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور در گفت‌وگو با «ايسنا»، درباره علت بروز خشونت ميان زوجين اظهار کرد: رفتار خشونت‌آميز با تعداد زيادي از عوامل زيستي از جمله تعيين‌‌کننده‌هاي ژنتيکي، عملکرد بد سيستم عصبي مرکزي، سيستم‌هاي درون‌ريز، صرع، انتقال‌دهنده‌هاي عصبي، انحرافات کروموزومي و عناصر ساختاري پيوند داده شده است. به گفته وي، انتقال‌دهنده‌‌هاي عصبي زيادي در بسط و ايجاد خشونت شناخته شده‌اند که مي‌‌توان به سروتونين، نوراپي نفرين، دوپامين، استيل کولين و اسيد آمينوبيوتريک اشاره کرد؛ البته مطابق با تحقيقات به عمل آمده به نظر نمي‌رسد عوامل زيست‌شناختي به‌تنهايي به‌طور کامل رشد پرخاشگري را توجيه کنند. به نظر مي‌رسد پرخاشگري تا حدي از عوامل ژنتيکي ناشي مي‌شود، اما اين رابطه از محيطي که شخص در آن تربيت مي‌شود، نيز به شدت تاثيرپذير است.

تاثير عوامل رواني و محيطي

معاون پژوهشي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور با بيان اينکه براساس تحقيقات به دست آمده در حوزه روانشناسي اجتماعي، عوامل رواني و محيطي متعددي در به وجود آوردن خشونت‏ تاثير دارند، يادآور شد: رسانه‌ها و فيلم‌هاي خشن، مصرف الکل، ناکامي در محيط کار، سردشدن روابط بين زوجين و بسياري ديگر از مسائل مي‌توانند عامل خشونت بين زوجين باشند. بنابر اظهارات رئيس انجمن روانشناسي تربيتي ايران، اساسا تنش و خصومت و خشونت بين هر انساني با همنوع خود امري نکوهيده محسوب مي‌شود و به هيچ‌وجه نمي‌توان آن را امري طبيعي دانست. درتاج در پاسخ به اين سوال که آيا اصطلاح «دعوا نمک زندگي زوجين است» در حوزه روانشناسي عبارت صحيحي است، تصريح کرد: به نظر اصل عبارت «دعوا نمک زندگي است» يک قاعده مسموم و مذموم مستعمراتي است تا بنيان خانواده را هدف قرار دهد. شايد در روانشناسي سکولار و منبعث از علوم انساني غربي اين عبارت را بتوان پذيرفت، اما در روانشناسي اسلامي هرگز؛ چراکه عبارت ذکرشده با ادبيات غني الهي و ديني ما و تاکيداتي که در قرآن کريم و سنت اهل بيت عليهم السلام در راستاي احترام بين زن و شوهر و والدين و فرزندان و بالعکس شده در تناقض است.

وي تاکيد کرد: در زندگي مشترک يک کلام خشونت‌آميز، گاه اثري از هاله خشونت(يک جرقه براي شروع يک آتش گسترده) را ايجاد مي‌کند و بنيان زندگي را ويران خواهد کرد، بنابراين به هيچ‌وجه دعوا نمک زندگي نيست، بلکه سم کشنده‌اي در زندگي مشترک محسوب مي‌شود.معاون پژوهشي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور در ادامه به تشريح تاثيرات خشونت و درگيري ميان والدين بر روح و روان فرزندان پرداخت و گفت: والدين اولين عوامل اجتماعي‌شدن فرزندان هستند، در واقع والدين الگوهاي اجتماعي کليشه‌اي را از طرق و رفتارهاي مختلف مانند برخورد و رفتار خود با فرزندان، تيپ لباس‌هايي که به فرزندان خود مي‌پوشانند، طراحي دکوراسيون اتاق فرزندان و نوع اسباب‌بازي‌هايي که در اختيار آنها قرار مي‌دهند، تربيت مي‌کنند. همان‌طور که خانواده و والدين به‌عنوان مهمترين عناصر در اجتماعي‌شدن فرزندان و نهادينه‌شدن فرهنگ و آداب و رسوم و نظم شخصي و اجتماعي آنها مطرح هستند؛ به همان نسبت نيز مي‌توانند ناقل بين‌نسلي خشونت و پرخاشگري باشند، به همين دليل است که برخي انديشمندان معتقدند کودک از راه تقليد و به‌ويژه از طريق رفتار پدر و مادر خشونت و پرخاشگري را مي‏‌آموزد. درتاج يادآور شد: هيچ کودکي پرخاشگر به دنيا نمي‌آيد، بلکه رفتارهاي پرخاشگرانه را از طريق تقليد مبتني بر تجربه‌هاي يادگيري مشاهده‌اي رابطه بين پرخاشگري والدين مي‌آموزد و اين پرخاشگري نيز در خلال دوران بزرگسالي او تبيين مي‌شود. بنابر اظهارات رئيس انجمن روانشناسي تربيتي ايران و براساس مطالعات طولي انجام‌شده، برخي کودکان رفتارهاي پرخاشگري والدينشان را در زندگي آينده خود منعکس مي‌کنند، بنابراين اگر والدين يک کودک با يک يا همه کودکانشان به‌طور پرخاشگرانه رفتار کنند، احتمال دارد کودک در آينده نيز با همسر يا کودکانش به‌طور پرخاشگرانه رفتار کند. وي يکي از پيچيده‌‏ترين و جامع‌‏ترين‏ روش‌هايي که براي درک پرخاشگري در خانواده به‌کاررفته را‏ تحقيق جرالد پاترسون و همکارانش در مرکز يادگيري اجتماعي‏ اوگان دانست و گفت: اين محققان خانواده را نظامي تلقي مي‌‏کنند که اعضاي آن‏ با يکديگر کنش متقابل دارند و نسبت به رفتار يکديگر واکنش نشان‏ مي‏‌دهند. در خانواده‏‌هايي که فرزندان به‌شدت پرخاشگرند، کنش‌هاي متقابل غالبا وضعيتي ايجاد مي‌‏کنند که الگوي رفتار پرخاشگرانه را در خانواده افزايش مي‏‌دهد.

انواع روابط بين والدين و فرزندان

به گفته معاون پژوهشي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور، اگر يکي از اعضاي خانواده رفتار خشونت‌آميز و پرخاشگري از خود بروز دهد، اعضاي ديگر خانواده‏ نيز عکس‌العملي از خود نشان مي‌‏دهند که همين عمل باعث‏ تشديد اين موضوع مي‌شود، به‌طور مثال هميشه ديده‌ايم که اگر برادري بر سر خواهر خود داد بزند، خواهر هم بر سر او داد مي‌‏زند و ناسزا مي‏‌گويد، در اين مواقع برادر او را کتک مي‌‏زند و او هم برادرش را کتک مي‌زند و... اين نوع‏ برخوردها ممکن است بين پدر و مادر نيز به وجود آيد، در‏ چنين جوي که رفتارهاي پرخاشگرانه وجه بارز تعامل و ارتباط متقابل اعضاي خانواده را تشکيل مي‌‏دهد، کودکان نيز پرخاشگر تربيت مي‌شوند. درتاج گفت: براي رابطه بين والدين و فرزندان سه نوع رابطه(والدين خودکامه و مستبد، والدين سهل‏گير، والدين قاطع و اطمينان‏‌بخش) مد نظر قرار مي‌گيرد که دو نوع آن تشديدکننده خشونت و پرخاشگري هستند و يک نوع آن از بروز خشم و رفتار پرخاشگرانه جلوگيري مي‌‏کند. رئيس انجمن روانشناسي تربيتي ايران با اشاره به رابطه والدين «خودکامه و مستبد» و «والدين سهل‌گير» تصريح کرد: والدين مستبد دستورات پياپي به فرزند خود مي‏‌دهند و لزومي نمي‏‌بينند که‏ براي دستورات خود دليلي ارائه دهند و نظر آنان اطاعت بي‏‌چون و چراست، اين نوع‏ خانواده‌‏ها قطعا به خشم فرزند نوجوان دامن مي‏‌زنند. همچنين والدين سهل‏گير فرزندان خود را کاملا رها مي‏‌کنند. آنها اجازه مي‏‌دهند فرزندشان هرکاري‏ که مي‏‌خواهد انجام دهد. پس در اين حالت پرخاشگري تشديد مي‌شود، زيرا همان‌طور که وارد آوردن‏ ضربه‌‏هاي عاطفي سنگين بر فرزند خشم او را برمي‏‌انگيزد، رهاکردن عاطفه و روان او نيز باعث به وجود آوردن فرزنداني پرتوقع، لجام‏گسيخته و پرخاشگر مي‏‌شود. وي ادامه داد: همچنين والدين قاطع و اطمينان‌‏بخش‏ هم براي رفتار خودمختارانه و هم براي رفتار منضبط اعتبار قائلند. آنها سعي مي‏‌کنند روابط کلامي زيادي با فرزندان‏ خود برقرار کنند. زماني که از اقتدار خود نسبت به کودک‏ استفاده مي‏‌کنند و کودک را از چيزي منع مي‌‏کنند يا از او انتظاري دارند برايش دليل مي‌‏آورند. اين نوع اقتدار از جانب‏ والدين معمولا از طرف فرزندان به‌ويژه نوجوانان پذيرفته مي‏‌شود، حال آنکه اقتدارطلبي‌هاي غيرمنطقي که صرفا براساس ميل‏ بزرگسالان براي تسلط بر نوجوان است احساس طردشدگي به‏ نوجوان مي‌‏دهد و گاهي خشم او را برمي‌‏انگيزد و گاهي هم ممکن است به افسردگي او بينجامد.

ضرورت و اهميت آموزش

معاون پژوهشي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره کشور با تاکيد بر اينکه دانش‌آموزان و دانشجويان بايد به فراخور سن و سطح تحصيلات در زمينه حل مساله مورد آموزش قرار بگيرند، افزود: اگر بگوييم اين مساله بايد کامل از ديد آنها مخفي باشد آيا در زندگي که خودشان در آينده تشکيل خواهند داد و در معرض اختلاف‌نظر يا هر عامل و عنصر پديدآورنده خشونت قرار گرفتند توان حل مساله را خواهند داشت؟ به گفته درتاج، فضاي حاکم بر خانواده بايد فضايي دموکراتيک و عاطفي باشد و والدين به درجه‌اي از آگاهي برسند که در مورد اختلافات هم در حضور فرزندان صحبت کنند و در همان حضور هم مساله را حل کنند. اين بهترين شيوه آماده‌کردن فرزند براي ورود به جامعه به‌معناي عام و زندگي مشترک به‌معناي خاص است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی