بستن

سمیه برووووو!

سمیه برووووو!
علی بایبوردی

سينما و شبکه خانگي اين روزها حال‌وهواي عجيبي داره.

توي شبکه خانگي ما شاهد هستيم که در هر چهل‌وپنج دقيقه، يک سريال جديد به بازار مياد، يعني مثلا شما به سوپرمارکت مي‌رين ماست بخريد، بعد مي‌بينيد عه! يه سريال جديد اومده. بعد يک‌ساعت ميايد نوشابه بخريد مي‌بينيد عه! يه سريال جديد اومده. در واقع فرآيند تقسيم سلولي در بدن انسان اين‌قدر سلول جديد نمي‌سازه که عزيزان در شبکه نمايش خانگي مي‌سازن.

از نظر محتوايي هم اين سريال‌ها جاشون دقيقا همون‌جاست، توي سوپرمارکت. مثلا کارگردان کار يه روز زير کولر نشسته بوده و داشته به اين فکر مي‌کرده که اگه فلان سلبريتي با فلان بازيگر معروف جمع‌شن توي يه پروژه عجب چيزي مي‌شه! بعد زنگ مي‌زنه به يه نويسنده مي‌گه ببين يه چيزي بنويس که قراره چهار پنج‌تا بازيگر معروف توش بازي کنن. دوست نويسنده‌مون هم يه مثلث/ مربع/ شش‌ضلعي/ هذلولي عشقي (به بودجه سريال بستگي داره) تشکيل مي‌ده و سريال رو شروع مي‌کنن. از نظر داستان هم تنها چيزي که به مخاطب ياد داده مي‌شه، آشنايي با مواد مخدر مختلفه، چون همه شخصيت‌هاي اين سريال‌ها بايد معتاد باشن! اين‌طوري معضل امروز جوون‌ها رو هم حل مي‌کنن مثلا.

يکي ديگه از مواردي که توي محتواي اين پروژه‌ها بايد در نظر گرفته بشه، حضور اميرحسين آرمان و بهاره افشاريه، يعني قبل شروع هر سريالي مي‌گن خب يه اميرحسين آرمان و يه بهاره افشاري داريم، حالا چي کارشون کنيم؟

نکته ديگه‌اي که بايد رعايت بشه اينه که حتما يه بازيگر معروف که يه خرده اعتبار داره رو بياريم تو اين پروژه‌ها تا مردم به هواي اون شخص سريال رو بخرن. در اين مرحله حتي مي‌شه از کسي که اومده پشت صحنه يه چايي خورده و رفته هم استفاده کنيم. مهم نيست. مردم مي‌خرن. بعد از ساخت سريال هم بايد از توي پروژه فاخرمون ويدئوهاي يک‌دقيقه‌اي دربياريم و توي اينستاگرام پخش کنيم. با تيترهايي مثل: اوه اوه! ببين ميلاد کي‌مرام داره با اميرحسين آرمان چي کار مي‌کنه!

حالا شما صاحب يک سريال موفق شبکه نمايش خانگي هستيد!

مي‌ريم به سراغ سينما. توي سينما ما چند دسته سازنده داريم. يه سري‌ها هستن که معتقدن بايد 30، 40 تا بازيگر معروف بيارن توي فيلم و به هر کدوم 30ثانيه ديالوگ بدن و عکس هر کدوم رو بزنن رو پوستر فيلم تا بفروشه. يه سري‌ها هستن که معتقدن شما رضا گلزار و مهران مديري رو بيار، روزي رو خدا مي‌رسونه. خدا بزرگه!

براي همين در شش‌ماهه نخست سال ما توي سينما ترکيب‌هايي از رضا گلزار و مهران مديري رو در موقعيت‌هاي مختلف ديديم. شش‌ماهه دوم سال قضيه يه کم فرق مي‌کنه. يه کارگردان و نويسنده خلاق به اين فکر مي‌کنن که اگه رضا عطاران رو ببرن توي دهه شصت عجب ترکيب جديد و بامزه و بکري مي‌شه. واسه همين شروع مي‌کنن به فيلمبرداري و مي‌گن آقا رضا شما فکر کن تو دهه شصتي. حالا بازي کن. يه سري‌ها هم هستن که هنوز منقرض نشدن. اون‌ها هنوز فکر مي‌کنن اگه علي صادقي رو بيارن و اون بخنده تو فيلم مردم لوزالمعده‌شون پاره مي‌شه از خنده.

اين وسطا نويد محمدزاده تو فيلم‌هاش همچنان با عرق‌گير داره داد مي‌زنه و کارگردان‌هاي خوش‌ذوق‌مون که نمي‌تونن ته فيلم رو ببندن، فيلم‌هاي پايان باز مي‌سازن که بگن ما خيلي سينما مي‌دونيم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی