بستن

گفتمان اصلاحات؛ انسجام تشکیلاتی و نوسازی گفتمانی

گفتمان اصلاحات؛ انسجام تشکیلاتی و نوسازی گفتمانی

ادامه از صفحه اول/ اصلاح‌طلبان قبل از ورود به بازي انتخابات، بايد در غني‌سازي اعتبار و اعتماد و تقويت مناسبات با جامعه جنبشي گام‌هاي اساسي بردارند. 1- اعتبار و اعتماد بين حاملان و عاملان گفتمان اصلاحي و جنبش اجتماعي حامي، نيازمند بازسازي و ترميم است. 2- مفصل‌بندي جديد گفتمان اصلاحات، نيازمند درک، آگاهي، فهم و مواجه‌هاي چابک، هوشمندانه، واقع‌بينانه، روزآمد، زمينه و زمانه پرورده، زدوده از رسوبات و ناهمگوني‌ها، رها‌شده از ناهماهنگي‌ها و کرختي‌ها، اصلاح‌شده از ناخالصي‌ها و مبتني و معطوف به مصالح عمومي و منافع ملي با لحاظ اقتضاي زمان است. 3- توازن و اين‌هماني ويترين و قفسه، نيازمند رعايت و مراعات از سوي عرضه‌کنندگان و متوليان اصلاح‌طلبي است. به عبارتي مردم، اصلاح‌طلبي‌اي را که در منظر و مراي و ويترين اصلاحات قرار گرفته است بايد در شخصيت سياسي، هويت، تبلور و ظهور و بروز آن اصلاح‌طلبي که با آن مواجه مي‌شوند، ببينند. هرچند با توجه به نظارت استصوابي، ارائه ليستي حداکثري و واجد خصائص اصلاح‌طلبي تا اطلاع ثانوي ممکن نيست. 4- اصلاح‌طلبي همچنين نيازمند ديالوگي گفتمان‌ساز با بدنه جامعه جنبشي است. ديالوگ و سنتزي اجماع‌آفرين که با گفت‌وگو در سطوح مختلف بين اصلاح‌طلبان و بدنه جامعه جنبشي، حاصل مي‌آيد و همزمان اصلاحگر اصلاح‌طلبي و حرکت‌آفرين براي جامعه جنبشي باشد. به عبارتي جامعه جنبشي بهبودخواه، براي کنشگري در ميدان سياست اصلاح‌طلبانه، بايد قانع شود که مي‌خواهد چه چيزي را اصلاح کند؟ چه امکانات و ظرفيت‌هايي براي اصلاح دارد؟ در صورت عدم حضور و حرکت با چه مشکلاتي مواجه مي‌شود؟ حاملان و عاملان گفتمان اصلاحي چه تفاوت‌هايي با رقيب دارند؟ و... 5- شوراي عالي سياست‌گذاري اصلاح‌طلبان بايستي بپايد که شان خود را از سياست‌گذاري براي اصلا ح‌طلبي به وقت اکنون پايين‌تر نياورد و به محلي براي پيش‌بردن اهداف، تقسيم غنائم، پست و مسئوليت‌ها و... تبديل نشود. 6- اصلاح‌طلبي به‌رغم آنکه نمي‌تواند به مباني و مبادي شکل‌گيري و تاريخ خود بي‌التفات باشد، نمي‌تواند و نمي‌بايست از نو نوشدگي گفتماني پرهيز کند. اصلاح‌طلبي آنگاه که نتواند الزامات زمينه و زمانه و مولفه‌ها، عناصر و سازمايه‌هاي برسازنده سياست به وقت اکنون را شناسايي نموده و توازني منطقي بين ظرفيت‌ها، امکانات و آرمان‌ها و واقعيت‌ها را دريابد، نمي‌تواند به گفتمان برتر در منازعات سياسي امروز و آينده ايران تبديل شود. 7- جبهه اصلاحات علاوه بر کنشگري و بازيگري کادر‌هاي سياسي‌اش، نيازمند طراحي‌ها، بازي‌سازي‌ها و گفتمان‌پروري‌هاي نظرورزان آگاه و مشرف بر مختصات زمينه و زمانه است. به قول بزرگي، تحول در ذهنيات، مقدمه تحول در عينيات است. اين انقلاب و تحول ذهني مي‌بايست توسط نخبگان فکري براي سطوح مختلف سياست‌ورزان اصلاح‌طلب فراهم آيد. اتاق فکري متشکل از اساتيد و تئوريسين‌هاي اصلاح‌طلب و بهبودخواه، مي‌تواند بازوي فکري و نظري جريان اصلاحات باشد. 8- جبهه اصلاحات بدون عيان‌سازي نظام تفاوت معناداري با قرائت رقيب از ساختار موجود، و متفاوت با اصلاح‌طلبي به وقت اکنون، نمي‌تواند احياگر بسيج‌کنندگي پيروزي‌ساز باشد. اين مقدمه مي‌بايست اصلاح‌طلبي را به گفتماني بسيج‌کننده و هژمونيک هدايت کند. انتشار مانيفست و منشور اصلاحات با امضاي راهبران اصلاحات و احزاب عضو جبهه اصلاح طلبان مي‌تواند گام نخست وضعيت جديد باشد. در يک کلام؛ اصلاح‌طلبي به وقت اکنون نيازمند فهم مختصات اکنون است. با کنش‌هاي منطقي نبايد اجازه داد پوپوليسم منفي عليه روالمندسازي (هرچند کند و حداقلي) شورش کند. روزآمد‌سازي اصلاح‌طلبي امروز به‌معناي در اختيار درآوردن نبض سياست براي تقويت مناسبات بهبودخواهانه، تسريع روالمندسازي، گسترش عادي‌سازي، تحديد استثناطلبي با ايجاد وحدت و انسجام بين راس و بدنه اصلاحات و هدايت پوپوليسم مثبت و جامعه جنبشي در مسير منافع و مصالح ملي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی