بستن

گفتن و فقط گفتن

گفتن و فقط گفتن
سعیده امین‌زاده منتقد و داستان‌نویس

جهان به اعتباري که بارت ترسيم مي‌کند از نشانه‌ها ساخته شده است. گويي انسان از آن جدايي ندارد و هرجا که در کندوکاو معنا باشد به نشانه‌ها مي‌رسد و اين نشانه است که او را در مسير شناخت جهان راه مي‌نمايد. نشانه‌ها نيز همه‌جا به‌دنبال آدمي‌اند؛ جهان درون و برون او را از خود پرمي‌کنند تا معناها و مفاهيم را برايش متصور شوند. در اين ميان است که زبان ساخته مي‌شود تا نشانه‌ها را نظام بخشد و در مرتبه‌اي بالاتر اين زبان است که آينه‌ فلسفه مي‌شود تا کلام را واجد ارزش کند. شايد در همين نقطه است که جمله‌ کليدي سوسور رخ مي‌نمايد که «آدم‌ها با کلام است که به مختصات يکديگر و جهان پيرامونشان دست پيدا مي‌کنند.» با چنين فلسفه‌اي است که هر پديده‌اي زير سايه‌ کلام قرار مي‌گيرد و همه‌چيز با گفتن است که وارد دايره‌ شناخت آدمي مي‌شود. وقتي چنين ديدگاهي به داستان راه يابد آنگاه هرچيز ديگري در عرصه‌ روايت، اعم از مکان و زمان، در سايه‌ گفت‌وگو رنگ مي‌بازد و گفت‌وگو جوهره‌ اصلي داستان را شکل مي‌دهد؛ اتفاقي که در داستان‌هاي مجموعه‌ «سگي در خانه يک آنارشيست دست دوم» مي‌افتد و گفت‌وگومحوري را ويژگي شاخص اين کتاب مي‌کند.

ويژگي اوليه‌ گفت‌وگومحوري(با تکيه بر آنچه که سوسور از آن مراد مي‌کند)، دستيابي به شناخت است؛ شناختي مستقيم، صريح و عريان. شناختي که از واسطه‌گري مبراست. آدم‌ها در چنين رويکردي نه با رفتار که با گفتار به واکاوي يکديگر دست مي‌زنند. اينجاست که هر کلمه در ديالوگ يا مونولوگ نقشي کليدي در ساختن شخصيت‌ها دارد و از آن به‌راحتي نمي‌توان گذشت. آدم‌ها با ترسيم موقعيت و مختصات‌شان در ماجراي اصلي ساخته نمي‌شوند، بلکه در خلال ارتباط‌هاي کلامي‌شان است که خود را به مخاطب مي‌شناسانند. انگار هر شخصيت با قلم‌مويي از کلام، پرتره‌اي از خود يا آدم‌هاي دوروبرش را طرح مي‌زند. کنايه‌ها، دشنام‌ها، لطيفه‌گويي‌ها و بازي‌هاي زباني به اين تابلو نقش‌ورنگ مي‌بخشند و ظرايف شخصيت را براي خواننده عيان مي‌کنند.

گفت‌وگو‌محوري از سويي ديگر بار دراماتيک روابط شخصيت‌ها را سنگين‌تر نشان مي‌دهد و همانند دوربيني عمل مي‌کند که با بزرگ‌نمايي بيشتري روي رابطه‌ها متمرکز شده و پرده از مشکلات ريشه‌اي آدم‌ها برمي‌دارد. در چنين رويکردي ديگر لازم نيست آنها به‌طور مستقيم و با نمايش درگيري فيزيکي، شدت تنش ميانشان را نشان دهند. بارت در اين‌باره مي‌گويد انسان‌ها همواره مقهور زبان‌اند. حتي وقتي ناگزير از رويارويي جسمي هستند، اين زبان و بازي‌هاي آن است که تکليف پيروز ميدان را مشخص مي‌کند. اين‌گونه است که مثلا در داستان اول اين کتاب حتي وقتي قرار است شليک گلوله‌اي تعيين‌کننده‌ سرنوشت رابطه باشد، بازي زبانيِ تکرار است که به شکل حلقه‌وار ارتباط ميان آدم‌ها تأکيد مي‌کند.

ويژگي ديگر گفت‌وگومحوري مستقل و مجردبودنش از زمان و مکان است. وقتي گفت‌وگو مولفه‌ اصلي ساخت موقعيت را تشکيل مي‌دهد، ديگر براي ترسيم صحنه‌ رويارويي آدم‌ها نيازي به چينش اجزاي مکاني نيست؛ اتفاقي که شايد در عرصه‌ تئاتر مرسوم‌تر باشد که مراد آن تأکيد بر کشمکشي است که مکان مي‌تواند در به‌تصويرکشيدن آن، نقشي مزاحم، اضافي يا کُندکننده داشته باشد و انتقال مفهوم را با مانع مواجه کند. علاوه بر اين، چنين روايت‌هايي مي‌توانند مستقل از چارچوب زمان رخ دهند.

گفت‌وگوي دروني نيز گاهي به موقعيت‌ها رنگ و لعابي فراواقعي مي‌دهد و به وضوح در متن، عدم‌قطعيت ايجاد مي‌کند. درحقيقت آنچه در ذهن و به‌تبع آن در قالب نشانه و کلام شکل مي‌گيرد، کمترين قطعيت ممکن را ايجاد مي‌کند و چون از قالب زمان و مکان هم رهاست، قابليت تأويل بيشتري هم دارد. اين چيزي است که در داستان دوم اين مجموعه(که نام کتاب نيز از آن گرفته شده) به‌وضوح مي‌توان ديد.

آخرين و کليدي‌ترين عملکرد يک ساختار گفت‌وگومحور در اين مجموعه‌داستان، شايد ساختن فرم باشد. فرمي که الزام موقعيت‌هاي ابزورد داستان‌هاست؛ آن‌گونه که مثلا بکت در نمايشنامه‌ها و به‌خصوص در «در انتظار گودو» به سراغش رفته است. وقتي همه‌ جهان پوچ و بي‌معنا مي‌شود، چيزي جز خود گفتار نمي‌تواند آن را به‌درستي تصوير کند. مجموعه‌داستان «سگي در خانه يک آنارشيست دست دوم» نيز براساس چنين منطقي نوشته شده است؛ کتابي که از پوچي و بي‌معنايي جهان مي‌گويد؛ آن‌گونه که وظيفه‌ خود زبان است که از آن حرف بزند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی