پس از حمله راهبردي انصارا... يمن به آرامکو مقر تاسيسات نفتي عربستان سعودي و ضربه مهلکي که به اين تاسيسات که در واقع قلب اقتصاد رياض است وارد آمد و پنجميليون و 700هزار بشکه عربستان عملا از صادرات و چرخه توليد بازماند و به اذعان کارشناسان حوزه انرژي و نفت ششماه براي ترميم اين خطوط و بازگشت به شرايط قبل زمان نياز است و مراکز تغذيه عربستان در جهان آسيب جدي ديده است و با اينکه وانمود ميکنند ظرف چندهفته آتي دوباره اين کمبود جبران ميشود اما اين مساله تنها براي ژست آنها در مقابل دوربين و محاسبه روي کاغذ است، چراکه پس از اين حمله قيمت حاملهاي انرژي نظير بنزين در کشورهاي آمريکايي، فرانسه، آلمان، ايتاليا، چين، کرهجنوبي و ژاپن و... سير صعودي و رشد 15تا20درصدي را تجربه نمود و بورسهاي جهاني را هم بهشدت تحتتاثير قرار داده است و اکنون بهجاي حل مساله و مناقشه اصلي و آپارتايد و نسلکشي پنجساله در صنعا انگشت اتهام را به طرف ايران ميگيرند که اين چنين حملهاي به عمق خاک عربستان کار حوثيها با اين امکانات مجهز پهپادي و لاشههاي پيدا شده نبوده است و شواهد بينالمللي چنين مسالهاي که کار ايران بوده را تاييد نميکنند، چراکه در اين مسير رادارهاي مجهز و فوقپيشرفته آمريکاييها و متحدانش در منطقه خاورميانه و پايگاههاي هوايي آنها فعالند و يحتمل اگر چنين چيزي رخ ميداد از ديد و رصد آنها پنهان نميماند که اگر کار ايران بود از آرامکو جز تلي از خاکستر و سياههاي از دود بر فراز منطقه چيزي نميماند و پس از آنکه آمريکاييها بهدنبال يک ائتلاف يکپارچه و موزون در خليج فارس پس از حمله به نفتکشها در بندر فجيره و سپس توقيفشدن نفتکش گريس1 «آدريان دريا» ناموفق بودند و آلمان، ترکيه، يونان، روسيه و چين به آن ملحق نشدند و عملا ابتر و عقيم ماند اکنون ياران بهاصطلاح هنر هفتم «13يار اوشن»آن جنگطلب رفته «جان بولتون»در کاخ سفيد نظير مايک پمپئو پس از تعيين جانشين بولتون بهوسيله ترامپ در تدارک کارناوالي تازه پس از حمله به مراکز نفتي عربستان هستند و با حمايت از مصالحه در منطقه دم از مودت و دوستي و ائتلاف صلح بهزعم خويش ميزنند که چند روز پيش امارات متحده عربي ياغي و سربازده از جنگ يمن به آنها ملحق شد. اما اين تکاپو و تلاش مذبوحانه آنها در همان آغاز با مخالفت آلمان و عدم مشارکت آنها در اين ائتلاف همراه شد و سپس کشورهاي ديگري نظير روسيه، چين، ژاپن، ترکيه و يونان و... هم سر مخالفت نهادند و آنها براي تفرقهافکني و فرافکني در عرصه جهاني رژيم منحوس و اشغالگر صهيونيستي را در فهرست ائتلاف قرار دادند که آنها به هرجا رفتهاند مايه نفرت و شرمساري بودهاند و اين ائتلاف نامتقارن و ناموزون آنها راه به جايي به باور قاطبه کنشگران و بازيگران سپهر سياست دنيا نخواهد برد، در چنين مواقعي ثابت شده است بهزعم خيلي از پژوهشگران و کارشناسان اين حوزه ائتلافهاي اينچنيني منجر به تصميمهايي ميشود که ضرورتا مخاطرهآميزتر از تصميمهاي فردي نيستند بلکه افراطيترند، اگر اعضاي اين ائتلاف ناقطبي و نامتوازن پس از شکلگيري در آغاز تصميم داشته باشند در مورد يک معماي خاص ريسک و خطر کنند، در آن صورت ائتلاف خطرکنندهتر ميشود. اگر کشورهاي شرکتکننده در ائتلاف از آغاز تصميم به محتاطبودن داشته باشند، ائتلاف حتي محتاطتر هم خواهد شد به همين خاطر در ابتداي اين نوشتار اين ائتلاف را ناقطبيشدن گروهي اطلاق کرديم، در حالي در آن طرف سکه و طرف مقابل «قطبيشدن گروهي»را داريم که360درجه با اين مساله زاويه و اختلاف دارد که اگر آلمانها بودند اين قطبيشدن شکل ميگرفت و عدمحضور و مخالفت آنها باعث ازهمپاشيدن شيرازه ائتلاف و واپاشي اتحاد گروهي و جمعي آنها شد، قطبيشدن گروهي از موضوعاتي چون خطرکردن و محتاطبودن فراتر ميرود.