آمريکا مزاحمتهاي زيادي را براي صدور ويزاي رئيسجمهور و وزير امور خارجه ايران ايجاد کرد و سرانجام وادار به صدور ويزا براي مقامات ايراني شد. ايالات متحده چه هدفي را از اين آزار و اذيتها دنبال ميکند؟
اولا معتقدم جمهوري اسلامي به هيچوجه نبايد از پيگيري اين رفتارهاي غيرقانوني ايالات متحده پا پس بکشد. بايد حتما اين رفتارهاي غيرقانوني از طريق مجاري قانوني مورد پيگرد قرار گيرد. به هر حال ما از اعضاي قديمي سازمان ملل متحد هستيم و از حق و حقوقي برخورداريم. ما همواره تکاليف مربوطه سازمان ملل را در حوزههاي مختلف اجرا کرده و در خصوص کنوانسيونهاي سازمان ملل متحد پاسخگو بودهايم. از سوي ديگر حق عضويت ميپردازيم و نميشود که تمام حق و حقوق ايران به سبب زورگويي يک کشور زير سوال برود. بر اساس «معاهده مقر» ايالات متحده موظف است که براي صدور ويزا و پذيرايي از هياتهاي ديپلماتيک اقدام کند و حق ندارد ملاحظات ملي خود را در مناسبات سازمان ملل متحد تاثير دهد. اين رفتار مبني بر عدم صدور ويزا براي هيات ايراني به خصوص رئيسجمهور و وزير امور خارجه رفتاري بيسابقه بوده و برخلاف مقررات بينالمللي محسوب ميشود. هرچند سرانجام اين ويزا صادر شد اما ايران بايد طي يادداشتي رسمي خطاب به دبيرکل سازمان ملل متحد اعتراض خود را اعلام کند. هراس آمريکاييها به موضوع ديپلماسي عمومي و توانايي ديپلماتهاي ايراني در تغيير فضا عليه کاخ سفيد بازميگردد. هدف آنها در اصل تحت تاثير قرار دادن فضاي ديپلماسي عمومي است. آنها شرايط خوبي در زمينه ديپلماسي ندارند و اغلب کشورها بر اين باورند که عامل اصلي بحرانهاي اخير خود آمريکا محسوب ميشود. شخص ترامپ و تيم سياست خارجي او در مظان اتهام قرار دارند و حتي بسياري از مردم آمريکا دولتشان را در ايجاد بحران خاورميانه مقصر قلمداد ميکنند.
حضور جدي ايران در سازمان ملل چه ثمراتي خواهد داشت؟
هيات ايراني با حضور در نيويورک ميتواند نقش موثري در تبيين مواضع بر حق ايران در موضوع برجام، روشنگري در خصوص تروريسم اقتصادي ايالات متحده و سناريوسازيهاي اين کشور در منطقه ايفا کند. تلاش آمريکاييها نيز در راستاي ممانعت از اين موارد است که البته غيرقانوني است. بر اساس قوانين بينالملل آمريکا بهعنوان کشور ميزبان سازمان ملل متحد تنها در يک شرايط ميتواند مانع ورود سران ديگر کشورها شود و بهانهاي براي عدم صدور ويزا داشته باشد، آن هم در شرايطي است که مقامات سياسي يک کشور بهدليل قرار گرفتن ذيل احکام ICC íÇ ÏíæÇä ÈíäÇáãááí ˜íÝÑí ÔÑÇíØ ÍÖæÑ ÏÑ ÓÇÒãÇä ãáá ÑÇ äÏÇÔÊå ÈÇÔäÏ. ÈÑ ãÈäÇí ÇÓÇÓäÇãå Ñæã 1999 ÇÑ ÏíæÇä ÈíäÇáãááí ˜íÝÑí ãÞÇãí ÑÇ ÊÍÊ íÑÏ ÞÑÇÑ ÏåÏ ÂäÇå ÂãÑí˜ÇííåÇ ãíÊæÇääÏ Çíä ãæÖæÚ ÑÇ ÈåÇäå ÞÑÇÑ ÏÇÏå æ ãÇäÚ ÇÒ æÑæÏ Âä ÔÎÕ Èå äíæíæÑ˜ ÈÑÇí ÍÖæÑ ÏÑ äÔÓÊ Úãæãí ÓÇÒãÇä ãáá ãÊÍÏ ÔæäÏ. ÏÑ ÛíÑÇíä ÕæÑÊ äíä ÍÞí äÏÇÑäÏ æ ÑÝÊÇÑ ÂäåÇ ÛíÑÞÇäæäí ÊáÞí ãíÔæÏ. ãíÏÇäíã ˜å åí˜ÏÇã ÇÒ ãÞÇãÇÊ ÇíÑÇäí ÊÍÊ íÑÏ ICC ÞÑÇÑ äÏÇÑäÏ æ ÏÑ äÊíÌå ãÒÇÍãÊ ÂãÑí˜Ç ÛíÑÞÇäæäí ÈæÏå æ ÈÇíÏ ííÑíåÇí áÇÒã ÈÑÇí ÌáæíÑí ÇÒ Ê˜ÑÇÑ Çíä ãÒÇÍãÊåÇ ÕæÑÊ íÑÏ. åíÇÊ ÇíÑÇäí ÈÇíÏ ÈÇ Çíä ÞáÏÑí ÓíÇÓí ãæÇÌåå ÏÑÓÊí ÏÇÔÊå ÈÇÔÏ. ÏÑ Òãíäå ÏíáãÇÓí Úãæãí ϘÊÑ ÙÑíÝ ÎæÈ Úãá ˜ÑÏå ÇÓÊ. ÈäÇÈÑÇíä ÇíÔÇä ÊæÇäÓÊå ÂãÑí˜ÇííåÇ ÑÇ ÏÑ ãæÖÚ ÖÚÝ ÞÑÇÑ ÏåÏ. ÇÒ ÂäÌÇíí ˜å ÊÍÑíã ϘÊÑ ÙÑíÝ ÊÍÑíãí í˜ÌÇäÈå ÇÓÊ. ÂäåÇ ÔÇíÏ ÈÊæÇääÏ äíä ÊÍÑíãí ÑÇ ÏÑ æÇÔäÊä ÚãáíÇÊí ˜ääÏ¡ ÇãÇ ÂäåÇ äãíÊæÇääÏ ÏÑ äíæíæÑ˜ äíä ÊÍÑíãí ÑÇ ÈÑ ÇÓÇÓ ãÚÇåÏå ãÞÑ Èå ÏÑÌå ÇäÌÇã ÈÑÓÇääÏ. æä ÈÑ ÇÓÇÓ ãÚÇåÏå ãÞÑ ÂãÑí˜ÇííåÇ ãÊÚåÏ ÔÏåÇäÏ ˜å ãÒÇÍãÊí ÍÊí ÈÑÇí ÏíáãÇÊåÇí ÏÔãä ÎæÏÔÇä äíÒ ÞÇÆá äÔæäÏ. áÐÇ Çíä ÓÝÑ Ï˜ÊÑ ÙÑíÝ äÔÇä ÏÇÏ ˜å ÊÍÑíã ÏíáãÇÊí˜ ÇíÔÇä í˜ ÓáÓáå ÏíÑ ÇÒ ÓíÇÓÊåÇí ÂãÑí˜ÇÓÊ ˜å äÊíÌå ãæÑÏ äÙÑ ÊÑÇã ÑÇ ÏÑ í äÎæÇåÏ ÏÇÔÊ.
آمريکاييها با دستاويز قرار دادن حادثه «آرامکو» تلاش در احياي ائتلاف ناکام نظامي خليج فارس دارد و برخي کشورهاي عربي منطقه همراهي خود را با اين سياستهاي ايالات متحده رسما اعلام کردهاند. ارزيابي شما از اين موضوع چيست؟
موضوع آرامکو سناريويي طراحي شده از سوي آمريکا نبود بلکه ضربه مهلکي بود که بر خط قرمز استراتژيک ايالات متحده و برخي کشورهاي منطقه از سوي يمن وارد آمد. هر حال فضاي جنگ رواني توسط ايالات متحده شکل گرفت و به همين دليل هم برخي کشورهاي منطقه به اشتباه افتادهاند و فکر ميکنند که ميتوانند با پنهان شدن پشت آمريکا دست به اقدامات تنشزا در منطقه بزنند. کشورهايي نظير امارات که به ائتلاف خليج فارس پيوستهاند اشتباه ميکنند و آنها با گام برداشتن در مسير ائتلاف نظامي خليج فارس به ناامني در منطقه دامن ميزنند و بايد بدانند که امنيت ملي آنها نيز دقيقا مانند عربستان سعودي شيشهاي است. افزايش حضور نظامي ديگر کشورهاي منطقه خليج فارس نتيجهاي جز افزايش تنش و بالا رفتن احتمال به وجود آمدن درگيري ندارد و مطمئنا اين به ضرر تمام کشورهاي منطقه خواهد بود. اماراتيها در تنشهاي روزهاي اخير بيتقصير نيستند اما پيوستن به ائتلاف نظامي براي کشوري که اساس توسعهاش بر مبناي تجارت بينالمللي است مطمئنا آسيبهاي فراواني را بهدنبال خواهد داشت. به همين سبب ميتوان گفت آنها بدون اينکه وارد درگيري جدي شوند با افت جدي شاخصهاي اقتصادي روبهرو خواهند شد و به نفع خود آنهاست که از ايجاد تنشهاي بيشتر در منطقه خودداري کنند. در موضوع آرامکو آمريکاييها هم مواضع نيم بند عليه ايران مطرح کردند. ديگر کشورها نيز تلاش کردند به مسائل ورود نکنند چون ميبينند وارد کردن اين اتهامات به ايران به معناي ايجاد بحران و احتمال شکل گرفتن بحران ديگر در آينده است. به همين دليل بسياري از کشورها موضع سکوت را در پيش گرفتند. قرار گرفتن عربستان در منجلاب يمن کارنامه، تجربه و مصداق ارزيابي اقدامات دولت ترامپ در همکاري با متحدان منطقهاي آمريکا محسوب ميشود که از اين لحاظ ترامپ نمره خوبي نگرفته است. کما اينکه درباره آرامکو هم ترامپ مواضع متناقضي داشته و در آخرين صحبت درخواست پول بيشتر از عربستان کرده است. با کنار هم گذاشتن اتفاقات بعد از حمله يمنيها به تاسيسات نفتي آرامکو، ميتوان گفت که راهبرد امنيت ملي آمريکا براي قرن 21 اجازه ورود آنها به جنگ با نتايج غيرقابل پيشبيني را نميدهد و همين موضوع اجازه نميدهد آمريکاييها در مقابل ايران احتياط را کنار بگذارند.
بهنظر شما اين ائتلافسازي تا چه اندازه عملي است و امکان عملياتي شدن دارد؟
در خصوص دعوت آمريکاييها از کشورهاي جنوب شرق آسيا همچون چين و کره جنوبي به منظور شرکت در به اصطلاح ائتلاف دريايي در تامين امنيت خليج فارس ميتوان گفت چينيها موضعي قابل انتقاد گرفتهاند علت آن اين است که برخلاف کشورهاي غربي، کشورهاي جنوب شرق آسيا بعضا تا 80درصد انرژي و نفت خودشان را از خليج فارس وارد ميکنند. از سوي ديگر وابستگي کشورهاي شرق آسيا به نفت خليج فارس بسيار بيشتر از کشورهاي غربي و اروپايي است. آمريکاييها سعي کردند تا کشورهاي آسياي شرقي را وارد اين کارزار کنند چون واقعيت اين است که کشورهايي همچون کره جنوبي و ژاپن از نظر توان نظامي و دريانوردي به هيچعنوان در سطحي نيستند که به تنهايي در ماوراي بحار امنيتسازي کنند. در حال حاضر کشور ژاپن ساليانه مبلغي حدود 35ميليارد دلار پول به آمريکا ميدهد. بهدليل آنکه در اوکيناواي ژاپن 48هزار نيروي نظامي آمريکايي در اين کشور حضور دارند تا به اصطلاح امنيت اين کشور را تامين کنند. اما آمريکاييها ژاپن را دعوت کردهاند. نتيجه بحث آن است که آمريکاييها ائتلاف دريايي خودشان را بهگونهاي در قالب جنگ رواني شکل ميدهند. آنها سعي ميکنند از مسائل بينالمللي تحت عنوان ائتلاف عليه ايران استفاده کنند. بهنظر ميرسد ائتلافسازي آمريکاييها به منظور به اصطلاح تامين امنيت خليج فارس يک جنگ رواني است و اثر عملي ندارد.
هفته گذشته رهبر انقلاب موضوع مذاکره با آمريکا را مشروط به بازگشت اين کشور به برجام کردند. بهنظر شما احتمال بازگشت آمريکا به برجام وجود دارد؟
در عالم سياست هر امکاني وجود دارد و معمولا کشورها تصميمات اساسي را زماني اتخاذ ميکنند که از نظر عملياتي به مرحله تقابل جدي رسيده باشند؛ مخصوصا دولت آمريکا که در عرصه سياست خارجي تجربهاي جز شکست نداشته و نتيجهاي عايدش نشده است. هفته گذشته بعد از بيانات مقام معظم رهبري اين بحث مطرح شد که در قالب توافق هستهاي برجام امکان مذاکره با ايالات متحده وجود دارد و از طرفي اعلام شد که ايران تصميمي براي مذاکره دوجانبه با آمريکا حتي در قالب برجام ندارد. بلکه بحث مذاکرات چندجانبه در قالب 1+5 ميتواند مورد پذيرش جمهوري اسلامي باشد. اگر آمريکا بپذيرد که به برجام بازگردد امکان آغاز مذاکرات وجود دارد اما تنها در خصوص همان مسائل مطرح شده در برجام، نه ديگر ادعاهاي دولتمردان آمريکا. من شخصا معتقدم حتي اگر ايالات متحده بخواهد به برجام نيز بازگردد آن زمان ايران بايد ملاحظاتي جدي را در اين زمينه لحاظ کند؛ چرا که اگر اين برگشت به منظور اعمال مواد 11، 12 و 13 قطعنامه 2231 شوراي امنيت سازمان ملل متحد و فعالسازي مکانيسم ماشه عليه ايران صورت گرفته باشد، نتيجه بدي براي جمهوري اسلامي ايران در پي خواهد داشت. هيچکدام از اعضاي ديگر برجام از جمله کشورهاي اروپايي تا امروز حاضر به فعالسازي اين مکانيسم نبودهاند و از عواقب هراس دارند. واقعيتي که وجود دارد آن است که تا امروز و از زمان آغاز رياست جمهوري ترامپ هيچگاه ديپلماسي تا اين حد تضعيف نشده بود و فضاي سياست خارجي فضاي تقابل جدي است اما در همين فضا هم توپ در زمين آمريکاست. آنها ديگر ابزاري در اختيار ندارند. اگر خواهان بازگشايي مسير ديپلماسي هستند بايد اقداماتي جدي و عملي در اين راستا انجام دهند و در غيراين صورت بايد تصريح کرد جهان شاهد چالشهاي بسيار بيشتري خواهد بود. تحريمهاي هستهاي آمريکا دقيقا به معناي جلوگيري از هرگونه پيشرفت هستهاي ايران است و همين مساله اين امکان به ايران را ميدهد که قابليتهاي هستهاي خود را مطابق برجام و همچنين قواعد بينالمللي احيا کند. گام سوم يک پيام جدي به آمريکا و حتي اروپاييها درباره ايستادگي ايران بر سر منافع ملي خود به همراه دارد، البته اين در شرايطي است که آمريکاييها موضوع برجام را انتخاباتي نکنند. اگر رسيدگي به موضوع برجام انتخاباتي شود و ترامپ اقداماتي را در اين رابطه براي پيروزي در انتخابات انجام دهد، ميتوان گفت چنين شرايطي تنها به سود ترامپ و تيم سياست خارجي وي است. از سوي ديگر، در چنين وضعيتي هرگونه اقدامي از سوي مقامات ايران براي مذاکره با آمريکا اقدامي اشتباه و خيانت به کشور است. سفرهاي اخير مقامات کشورمان از جمله سفر آقاي عراقچي و مذاکراتشان با اروپاييها بيشتر نوعي تلاش ديپلماتيک بود. گرچه رايزنيهاي آقاي عراقچي از لحاظ کارشناسي ميتوانست قابل دفاع باشد اما بهنظرم ارزش آن راهبردي نيست، زيرا اين اقدام اثر راهبردي بر مواضع طرف اروپايي نداشت. طرف اروپايي به هر توافقي با کشورمان دست يابد، درنهايت بايد آنرا با آمريکاييها چک کند، بهطوري که اين موضوع را در فرهنگ شکلگيري اينستکس و وقت کشي آنان ديديم. اگر ترامپ در آغاز سال اول يا سال دوم رياست جمهورياش براي مذاکره با ايران ميآمد شايد امکان مذاکره وجود داشت اما در حال حاضر وي فرصت و زمان مذاکره با ايران را از دست داده است. اگر فضاي انتخاباتي در آمريکا شکل بگيرد ايرانيها نميتوانند بهخاطر پيروزي ترامپ وارد مذاکرهاي شوند که هيچنتيجهاي براي آنها ندارد.
روابط ايران و ايالات متحده به نوعي بنبست رسيده و کار دو طرف براي رسيدن به راهکاري ديپلماتيک سخت شده است. آيا راهکاري براي خروج از اين بنبست وجود دارد و کشورهاي ثالث ميتوانند در اين زمينه اثرگذار باشند؟
موضوع ايران و آمريکا ميانجيناپذير است، زيرا طرفين عملا مسالهاي پنهان از يکديگر ندارند و در بسياري از مسائل از تحريم گرفته تا دشمني، آشکارا مواضع خود را اعلام ميکنند. از سوي ديگر افزايش تحريمها و فشار حداکثري و در مقابل مقاومت فعال ايران باعث شده که دو کشور کاملا رو در روي هم قرار گيرند و در چنين شرايط کشورهاي ميانجي کاري از پيش نميتوانند ببرند. در بسياري از بحرانهاي بينالمللي شاهد هستيم که فعال شدن کشورهاي واسطه يا سازمانهاي بينالمللي کارگشاست و گره مشکلات باز ميشود اما معتقدم در تقابل ميان تهران و واشنگتن چنين راهبردي موثر نخواهد بود؛ چراکه کشوري مانند آمريکا به خصوص پس از روي کار آمدن دونالد ترامپ راهبرد يکجانبه گرايي را در دستور کار خود قرار داده و جمهوري اسلامي ايران نيز حاضر نيست در چنين قالبي به مذاکره با آمريکا بپردازد. ميانجيگريها تنها در شرايطي اثرگذار خواهند بود که دو طرف چراغ سبز نشان دهند و اين موضوع در شرايط فعلي دور از تصور بهنظر ميرسد.