سالهاست که درباره بديهيات زيست متناسب با جامعه امروز ايران حساسيتهاي بيمورد ايجاد شده است. آستانه تحمل جامعه امروز به دليل وجود تناقضهاي بيپاسخ پايين آمده و بهنوعي در فضاي بيتعلقي نسبت به تصميمسازيها و تصميمگيريها زيست دارد. عدم درک واقعيتهاي فعلي جامعه باعث بهوجودآمدن يک نوع غريبگي محسوس جامعه با برخي مسئولان شده است و دو طيف اصلاحطلبان و اصولگرايان هرچه سعي ميکنند در اين فضا با جامعه خويشي مجدد برقرار سازند اما جامعه بهنوعي با آن همراه نميشود. اگر قرار است که مشروعيت و اقتدار ساختار سياسي از سوي مشارکت حداکثري مردم مُهر تاييد بخورد بايد فضا باز شود. اما آنچه واضح و مبرهن است اينکه موجوديت فعلي اصولگرايان و اصلاحطلبان نميتواند اقبال جامعه را نسبت به خود جلب کند، چراکه عملکردهاي آنان در معرض ديد عموم قرار گرفته و به عبارتي حناي آنان ديگر رنگ سابق را ندارد. با توجه به واقعيتها و خواستها و مطالبات قشر نوجوان و جوان جامعه امروز بايد از دل اين دو گفتمان جرياني با شعارهاي مشخص و متناسب با واقعيتهاي جامعه امروز ايجاد شود؛ فناوري و تکنولوژي همانطور که به داد جوامع کمتر توسعهيافته رسيده بلاي جان برخي مسئولان چنين جوامعي نيز شده، چراکه بهنوعي شبکههاي اجتماعي بهعنوان يک واقعيت جامعهساز باعث پيدايي بسياري از پنهانها شده و به همين دليل است که برخي مسئولان نحوه مواجهه با واقعيتهاي امروز جامعه را نميدانند و بر همين اساس با اظهارنظرهاي نسنجيده و گفتار و عملکردي متناقض باعث سلب آسايش و آرامش ذهني جامعه و آسيب به اعتماد و باور عمومي شدهاند و به دليل همان کماعتمادي، جامعه در يک عدم مفاهمه با برخي مسئولان قرار گرفته است. چرا موثرين دستگاههاي اداري که تصميمهايشان جامعه را تحتتاثير قرار ميدهد نبايد ديدگاهي روانشناسانه به واقعيتهاي امروز داشته باشند؟ گاه نميتوان آينده را به هر شکل حفظ کرد و توسعه داد؛ نبايد کاري کرد که جامعه دچار طلاق عاطفي با برخي مسئولان شود. وقتي تعهد و تعلق شهروندي به دليل کارکردهاي برخي مديران پايين بيايد در نقطهاي از زمان و مکان آسيبزا خواهد شد. نبايد سکوت و خمودگي جامعه را به فال نيک گرفت. اگر جامعه در چنين فضايي زيست کند نه مردم زيست معقول و مطلوب خواهند داشت و نه مسولان چنين جامعهاي مديريت معقول و مطلوب خواهند کرد. بنابراين شهري که زنده باشد مديران آن نيز زنده هستند و به عبارتي مردم و مسئولان از نقطهنظر رواني و فرهنگي در يک سطح قرار دارند و هر کدام مثل آينه بيانگر حالات و واقعيتهاي طرف مقابل است. اينکه برخي سکوت و خمودگي جامعه را نوعي سياستگذاري و اتفاق مثبت به حساب ميآورند، بايد بپذيرند که توانمندي و حماسهسراييها هم در اين سکوت و خمودگي معني و مفهوم ندارد. بنابراين مسئولان بايد نسبت به نقد و انتقاد مردم خوشحال باشند و اين نقد و انتقادها را بيانگر پويايي جامعه به حساب بياورند و آنان نيز خوشحال باشند که بر چنين جامعه پويايي حکمراني ميکنند!