آرمان ملي- مرتضي خبازيان : در هر يک از هنرها، در همه جوامع و در همه زبانها، هنرمنداني وجود دارد که خود را به آن هنر تحميل کردهاند. مثلا در دورهاي که ميگفتند عصر رمان به پايان رسيده، ناگهان مارکز صد سال تنهايي را ارائه داد و جهان را غرق در شگفتي کرد و نشان داد که عصر هيچ يک از هنرها به پايان نميرسد. در زبان فارسي هم ميتوان چنين مواردي يافت. در دوراني که جريان شعري با ظهور نيما تحرک جديدي يافته بود، در دورهاي که اولين حلقه از شاگردان نيما آثار خود را عرضه ميکردند و آرام آرام زبان فارسي را تحت تاثير قرار ميدادند، شاعراني که به سبک سنتي و کلاسيک شعر فارسي تعلق داشتند در هماوردي باز ميماندند. گفته ميشد دوران افول غزل فرارسيده و ديگر دوران جديد شعر نو آغاز شده است. اما اگر روزي کساني بتوانند يک غذاي خاص را از فهرست غذايي مردم يک سرزمين بيرون بکشند، ميشد قبول کرد که شاعران نوپرداز، غزلسرايان را به حاشيه خواهند راند. در دورهاي که به دوران طلايي شعر نو شناخته ميشود، شاعراني مانند حميدي شيرازي و ابتهاج هم بودند که هر يک رنگي و طعمي وارد شعر کلاسيک کرده بودند. در ترانه سرايان رهي معيري هم حريف قدري براي نوسرايان بود اما شهريار... او با مطلع تنها يک غزل توانست در فضاي آرام شعر کلاسيک که ميدان را به شعر نو داده بود، ناقوسهاي عظيمي را به صدا درآورد: «آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا/ بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا». اگر چه آن روزها، سيدمحمدحسين بهجت تبريزي در محافل ادبي تبريز تقريبا شناخته شده بود اما با چند غزل که «حالا چرا» درصدر آنها قرار ميگيرد، خود را به فضاي گسترده شعر فارسي تحميل کرد. با افزايش کنجکاوي نسبت به شهريار کمکم معلوم شد که او چه گذشتهاي داشته و با روشن شدن بخشهايي از زندگي او، دليل آن شور آشکار در غزلياتش روشن شد؛ تجربه يک عشق ناکام او را شاعر کرده بود و چه تجربهاي دردناکتر و موثرتر از يک عشق کام نايافته؟
داستان عشق نافرجام شهريار
هوشنگ طيار شاگرد و دوست و همشهري شهريار از عشقي كه نقطه عطف زندگي او و عاملي در روي آوردن شهريار به ادبيات است، سخن گفت. اواظهار کرد: زمانيكه شهريار براي خواندن درس پزشكي به تهران آمد، همراه با مادرش در خيابان ناصرخسرو كوچه مروي يك اتاق اجاره ميكند. آنجا عاشق دختر صاحب خانه ميشود. صحبتي بين مادران آنها مطرح ميشود و يك حالت نامزدي بهوجود ميآيد. قرار ميشود كه شهريار بعد از اينكه دوره انترني را گذراند و دكتراي پزشكي را گرفت با دختر عروسي كند. اين شاعر و دوست شهريار تصريح كرد: شهريار رفته بود خارج از تهران تا دوره را بگذراند و وقتي برگشت متوجه شد، پدر دختر او را به يك سرهنگ داده است و آنها با هم ازدواج كردهاند. شهريار دچار ناراحتي روحي شديدي ميشود و حتي مدتي هم بستري ميشود و در اين دوران غزلهاي خوب شهريار سروده ميشوند. طيار افزود: بهترين شعر تركي را شهريار گفته و كاش با شهرتي كه شهريار داشت، اشعار فارسي را هم به اندازه اشعار تركياش چنين زيبا ميسرود. وي افزود: «حيدر بابايه» در ادبيات بينظير است، ولي به تركي است. اگر هم بخواهيم آنرا به فارسي ترجمه كنيم لذت و زيبايياش را از دست ميدهد. شهريار ارادت خود به مولاعلي را در «علي اي هماي رحمت» نشان داده است.