امروز اگر آموزشهاي گوناگون به بهبود و ارتقاي سلامت جسماني کودکان کمک ميکند، بهطور حتم آموزشهايي در حوزه ارتقاي سلامت روان اين کودکان اعم از لذت بردن، نشاط و سرزندگي، بازي و سرگرمي، مهارت کنترل هيجان، خلاقيت و نوآوري، حل مساله، مراقبت، حفظ سلامتي، استقلال، ايجاد رابطه و گفتوگو وجود دارد. زماني که کودک زبان ياد گرفت و توانست حرف بزند، پدر و مادر ميتوانند به فرزندشان آموزش دهند تا براي رفع نيازهايهاي خود اقدام کند. براي نمونه کودک به مرور ياد ميگيرد حس ناراحتي خود را تشخيص و چگونه و بدون ايجاد حتي ناراحتي براي ديگران بيان کند. از اين طريق کودک با آموزش پدر و مادر، مهارت کنترل هيجان را آموخته و براي تامين نياز خود و برطرفکردن ناراحتياش تلاش ميکند.والديني که امکان خودآگاهي، درک و مواجهه با احساسات ناخوشايند را براي کودک ايجاد نميکنند موجب ميشوند کودک ياد نگيرد چگونه در مواجهه با احساسات مختلف آنها را تشخيص دهد و براي تامين نيازهاي خود کاري کند.براساس بخشي از مهارت حل مساله، کودکي که در جهت درست کسب اطلاعات از سوي پدر و مادر آموزش ديده ميداند، در صورت لزوم چه زماني و چگونه ميتواند از ديگران کمک گيرد. در واقع، بخشي از فرآيند حل مساله به کمک گرفتن از ديگران مربوط ميشود. بنابراين اين فرد که از نظر رواني سالم است ميداند که توانايي حل مشکلات خود را دارد، ولي نه به اين ميزان که او قادر خواهد بود تمام مشکلات خود را به تنهايي حل کند. که خانوادهها بايد توجه داشته باشند. براي نمونه مهارت حل مساله براي يک کودک دو ساله يافتن اسباببازي گم شده، کودک هفت ساله مرتب کردن کتابهاي کتابخانه و يک کودک 14 ساله برنامهريزي روزانه و پرداختن به تمام برنامههاي آن است. مهارت حل مساله احساس نياز به قدرت و آزادي را با اين روش پدر و مادر به کودک آموزش ميدهد حتي به چه نحو از يک متخصص يا فرد آگاه کمک گيرد.در عين حال، ميآموزد که توانايي حل چالشهاي خود را دارد. به مرور و طي مواجهه با چالشهاي متعدد، کودک مهارت حل مساله را هم خواهد آموخت.