ادامه از صفحه اول / دليل اين امر هم روشن است، هر کشوري منطقا از منافع خود دفاع ميکند و تلاش دارد اين منافع را به حداکثر برساند و البته با اين کار در تضاد با ساير کشورها قرار ميگيرد که آنها نيز همين سياست را دارند. اينجاست که بحث ديپلماسي پيش ميآيد. يعني تلاش براي يافتن راههاي صحيح و مسئولانه در رفتارهاي بينالمللي به صورتي که بهترين متحدان را بيابيم و دشمنان خود را به حداقل ممکن برسانيم. اگر دولت چنين کند، بدونشک بخش بزرگي از مشکلات بينالمللي خود را حل ميکند؛ اگر کشوري سياستهاي درون خود را دنبال کند که سبب بالارفتن اعتماد مردم ميان خودشان و ميان مردم و دولت شود، اگر دولت سياستهاي اجتماعي و اقتصادي درستي در پيش بگيرد و بهجاي بازگذاشتن دست نوکيسهگان وظيفه خود را دفاع و بهبود بيشتر وضعيت اقليتها و گروههاي کمدرآمد و بزرگکردن حجم طبقه متوسط و کاهش طبقه فقير و همچنين محدودکردن طبقه ثروتمند بداند و اگر دولت آزاديهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي را بيشتر کند و نشاط را در جامعه بالا ببرد، پشتيباني مردم از دولت و از سياستهاي آن هر روز بيشتر شده و چنين دولتي اقتدار بالاتري پيدا ميکند که در سطح بينالمللي از منافع ملي دفاع و متحدان بيشتري پيدا کند. هر اندازه جامعه با مشکلات بيشتري روبهرو باشد، فساد ميتواند سود بيشتري را نصيب گروهي از افراد کند. فساد همواره داراي ساختار است؛ حال اين ساختار ميتواند مبتني بر نظامهاي خويشاوندي و مافيايي باشد (مثل ايتاليا) يا مبتني بر نظامهاي سياسي (نظير روسيه) يا حزبي (نظير چين) يا سرمايهداري (نظير آمريکا) يا ترکيب ناهمگن از اينها (نظير اکثر کشورهاي جهان سومي). مبارزه با فساد نياز به برنامهريزي کوتاه و بلندمدت دارد. قانوني داريم که هر اندازه توسعه سياسي، اجتماعي و فرهنگي در يک کشور اتفاق بيفتد و اين توسعه روي پهنه سرزمين توزيع مناسبي شده باشد و همه فضاها را دربر بگيرد، ساختارهاي فساد ضعيفتر و محدودتر ميشوند. دليل اين امر برميگردد به اينکه فساد ساختارمند است و اين ساختار را به همه حوزههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي تعميم ميدهد. به عبارت ديگر اين بخشها را مسموم ميکند، مثل يک سرطان که در بدن پخش شود. تا زماني ميتوان با اين سرطان مقابله کرد، ولي هر اندازه بيشتر شود، مبارزه با آن سختتر ميشود. دولتها بهسادگي نميتوانند با فساد از طريق مبارزه مستقيم با آن مبارزه کنند، چون تجربه نشان داده است، ابزارهاي فسادبرانگيز در همهجا نفوذ ميکنند. راهي که براي مبارزه اساسي هرچند با تاثير محدود، با فساد وجود دارد، افزايش توسعه و توزيع مناسب آن است. افزايش آزاديها و دموکراتيزهکردن هرچه بيشتر نظامهاي زيستي که با افزايش اعتماد اجتماعي و بالارفتن سرمايههاي اجتماعي و فرهنگي کنشگران اجتماعي تبديل شده و همين مدنيت را در آنها بالا برده و شانس فساد را براي نفوذ در حوزههاي مختلف کاهش داده و حوزههاي آلوده را نيز بهتدريج پاکسازي ميکند. امروز در کشورهاي توسعهيافته انجمنهاي حمايت از مصرفکنندگان، انجمنهاي دفاع از حقوق شهروندي و مبارزه با فساد بزرگترين نقش را در سالمسازي محيط دارند و صد البته مطبوعات و رسانهها اگر آزادي عمل کامل داشته باشند ميتوانند بهترين ابزارها براي مبارزه با فساد باشند. هرجا مطبوعات فضاي بيشتري داشته باشند فساد نميتواند رشد چنداني کند و برعکس. دانشگاهها و پژوهشگران و روشنفکران نيز اگر از آزادي کامل و يا نسبتا بالايي برخوردار باشند، ميتوانند در مبارزه با فساد موثر باشند.