بستن

زلزله در علم اقتصاد

زلزله در علم اقتصاد
شهرام شهیدی

اگر آرمان شما در اين است که اعلام کند اوضاع اقتصادي در کشور بسامان نيست و بيکاري معضل بزرگي پيش‌روي خانواده‌ها و جوانان است و بايد طرحي نو درانداخت و فکر بکري کرد اما در عوض ما در «ضدآرمان» قصد داريم با نظريه شما مخالفت کرده و با ارائه اسناد و مدارک، اثبات کنيم که اوضاع خيلي هم گل و بلبل است. اين کار را مي‎کنيم که همه بفهمند هرکس مجاز است ساز خودش را بزند. حالا اگر ساز « ضدآرمان» از آن سازها است که صدايش بعدها درمي‎آيد، نه تقصير من است و نه تقصير شما. اما چرا من چنين ادعاي بزرگي دارم و نظر همه کارشناسان علوم اقتصاد را نقض مي‎کنم؟ فکر مي‎کنيد همين‎طور کتره‎اي براي خودم ساز مخالف مي‎زنم؟ مگر من عضو يکي از دو جناح سياسي هستم که همين‎جور چشم‌بسته با چيزي موافق يا مخالف باشم؟ دلايل محکمي دارم که مو لاي درزشان نمي‎رود. اول از همه به اين خبر توجه کنيد: «عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس گفت که برخي افراد در دستگاه‌هاي اجرايي بدون داشتن هيچ‌گونه پست يا وظيفه‌اي فقط ساعت مي‌زنند و حقوق دريافت مي‌کنند.»

مي‎بينيد؟ به مدارجي رسيده‎ايم که زلزله‎اي در مفاهيم اشتغال و تامين اجتماعي و رفاه ايجاد کرده‎ايم به‌طوري که مردم سوييس هاج‌وواج مانده‎اند که چطور شد اين‌طوري شد. مي‌گويند رئيس‌جمهور سوييس يک‌هفته است از محل کارش خارج نشده تا بتواند موضوع را هضم کند.حالا حتما مي‎گوييد اصلا ارزش دارد اين چندرغازي را که به آنها مي‎دهند توي بوق و کرنا کنند؟ خدمتتان عرض کنم که طبق اظهارات اين نماينده مجلس، براي آنها ماهيانه 8 تا 9ميليون تومان حقوق درنظر گرفته‎اند، حتي ديده‌شده اين افراد در ساعات پاياني کار در سازمان حضور دارند تا از مزاياي اضافه‌کاري هم استفاده کنند. نفرماييد که اين کار درست نيست و زيرساخت‌هاي اقتصادي را ويران مي‎کند. اتفاقا اين نماينده مجلس افشا کرده که اين نوع پرداخت در يکي از سازمان‌هاي زيرمجموعه‌‌ وزارت اقتصاد صورت‌گرفته که نشان مي‎دهد اين کار، خيلي هم حساب‎شده و اقتصادي و علمي است. وزارت اقتصاد که قرار نيست عليه اقتصاد کشور کاري انجام دهد. خب کجاي جهان در اين حد و اندازه رفاه سراغ داريد؟ فقط همين يک مورد نيست که. مثلا خبر دوم اينکه معلوم شد «رتبه اول کنکور در رشته کارشناسي ارشد اقتصاد، در مترو دستفروشي مي‌کند و روزي صدهزار تومان درآمد دارد.»

يعني دهک‎هاي پايين جامعه در اين کشور جوري در رفاه هستند که کارشناس ارشد اقتصاد و دکتراي جامعه‎شناس و مهندس مکانيک ما دانشگاه و کارخانه و... را رها مي‎کنند و به دستفروشي در مترو روي مي‎آورند. اين از کمبود شغل نيست از رفاه باورنکردني دهک‎هاي پايين است. بعد هم که کلي پول به جيب زدند، پول فراوان و چاقي بيش ‎از حد دماغ، باعث مي‎شود خوشي بزند زير دلشان و ازدواج ‎کنند. براي همين رفاه بيش از حد، سن ازدواج تا حدي پايين آمده که در هفته گذشته عروس يازده‌ساله در کشور داشتيم. يعني بچه داشت تاب‎بازي‎اش را مي‎کرد يک‌هو گفتند بيا بريم خاله‌بازي کنيم. با عروسکش آمد نشست سر سفره عقد و... البته اين ديگر از خوشي نبود. خودش يک مطلب «ضدآرمان» ديگر مي‎طلبد!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی