اگر آرمان شما در اين است که اعلام کند اوضاع اقتصادي در کشور بسامان نيست و بيکاري معضل بزرگي پيشروي خانوادهها و جوانان است و بايد طرحي نو درانداخت و فکر بکري کرد اما در عوض ما در «ضدآرمان» قصد داريم با نظريه شما مخالفت کرده و با ارائه اسناد و مدارک، اثبات کنيم که اوضاع خيلي هم گل و بلبل است. اين کار را ميکنيم که همه بفهمند هرکس مجاز است ساز خودش را بزند. حالا اگر ساز « ضدآرمان» از آن سازها است که صدايش بعدها درميآيد، نه تقصير من است و نه تقصير شما. اما چرا من چنين ادعاي بزرگي دارم و نظر همه کارشناسان علوم اقتصاد را نقض ميکنم؟ فکر ميکنيد همينطور کترهاي براي خودم ساز مخالف ميزنم؟ مگر من عضو يکي از دو جناح سياسي هستم که همينجور چشمبسته با چيزي موافق يا مخالف باشم؟ دلايل محکمي دارم که مو لاي درزشان نميرود. اول از همه به اين خبر توجه کنيد: «عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس گفت که برخي افراد در دستگاههاي اجرايي بدون داشتن هيچگونه پست يا وظيفهاي فقط ساعت ميزنند و حقوق دريافت ميکنند.»
ميبينيد؟ به مدارجي رسيدهايم که زلزلهاي در مفاهيم اشتغال و تامين اجتماعي و رفاه ايجاد کردهايم بهطوري که مردم سوييس هاجوواج ماندهاند که چطور شد اينطوري شد. ميگويند رئيسجمهور سوييس يکهفته است از محل کارش خارج نشده تا بتواند موضوع را هضم کند.حالا حتما ميگوييد اصلا ارزش دارد اين چندرغازي را که به آنها ميدهند توي بوق و کرنا کنند؟ خدمتتان عرض کنم که طبق اظهارات اين نماينده مجلس، براي آنها ماهيانه 8 تا 9ميليون تومان حقوق درنظر گرفتهاند، حتي ديدهشده اين افراد در ساعات پاياني کار در سازمان حضور دارند تا از مزاياي اضافهکاري هم استفاده کنند. نفرماييد که اين کار درست نيست و زيرساختهاي اقتصادي را ويران ميکند. اتفاقا اين نماينده مجلس افشا کرده که اين نوع پرداخت در يکي از سازمانهاي زيرمجموعه وزارت اقتصاد صورتگرفته که نشان ميدهد اين کار، خيلي هم حسابشده و اقتصادي و علمي است. وزارت اقتصاد که قرار نيست عليه اقتصاد کشور کاري انجام دهد. خب کجاي جهان در اين حد و اندازه رفاه سراغ داريد؟ فقط همين يک مورد نيست که. مثلا خبر دوم اينکه معلوم شد «رتبه اول کنکور در رشته کارشناسي ارشد اقتصاد، در مترو دستفروشي ميکند و روزي صدهزار تومان درآمد دارد.»
يعني دهکهاي پايين جامعه در اين کشور جوري در رفاه هستند که کارشناس ارشد اقتصاد و دکتراي جامعهشناس و مهندس مکانيک ما دانشگاه و کارخانه و... را رها ميکنند و به دستفروشي در مترو روي ميآورند. اين از کمبود شغل نيست از رفاه باورنکردني دهکهاي پايين است. بعد هم که کلي پول به جيب زدند، پول فراوان و چاقي بيش از حد دماغ، باعث ميشود خوشي بزند زير دلشان و ازدواج کنند. براي همين رفاه بيش از حد، سن ازدواج تا حدي پايين آمده که در هفته گذشته عروس يازدهساله در کشور داشتيم. يعني بچه داشت تاببازياش را ميکرد يکهو گفتند بيا بريم خالهبازي کنيم. با عروسکش آمد نشست سر سفره عقد و... البته اين ديگر از خوشي نبود. خودش يک مطلب «ضدآرمان» ديگر ميطلبد!