در هفتههاي اخير کشورهاي اروپايي به رهبري فرانسه تلاش وافري انجام دادهاند تا زمينه مذاکره ايران و آمريکا را فراهم کنند. امانوئل مکرون، رئيسجمهوري جوان فرانسه که البته در عرصه سياست داخلي با چالشهاي فراواني از سوي جليقهزردهاي معترض به دولتش مواجه است، کوشيده با ناديدهگرفتن مشکلات داخلي، اولويت را به مسائل مهم بينالمللي داده و ابتکار برگزاري مذاکره مجدد بين جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريکا را به دست بگيرد. فدريکا موگريني، مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا نيز روز جمعه اعلام کرد فرايند تکميل اينستکس و اجراييشدن آن بسيار زمانبر است و پيشرفت آن به کندي انجام ميشود. همه اين سخنان در کنار هم تنها يک پيام را مخابره ميکند و آن هم اين است که اروپا در حفظ توافق برجام، ايستادگي مقابل تحريمهاي يکجانبه و غيرقانوني آمريکا و نشاندادن استقلال خود در مقابل اين کشور شکست خورده و حال به تکاپو افتاده تا بحران برجام را از طريق بازيدادن مجدد آمريکا و کشاندن ايران و آمريکا پاي ميز مذاکره حلوفصل کند. هرچند سه کشور اروپايي آلمان، انگليس و فرانسه جزو ده قدرت اقتصادي برتر جهان هستند و با وجود بحرانهاي متعدد همچنان رشد اقتصادي قابل ملاحظهاي را تجربه ميکنند، اما به نظر ميرسد برخي عوامل سبب شده تا اين کشورها در قالب اتحاديه اروپا از ايفاي نقش ابرقدرت در عرصه مسائل جهاني بازبمانند. نخستين و مهمترين نکته تشتت موجود بين کشورهاي اروپايي بهرغم حضور آنها در اتحاديه اروپا است؛ هرچند اين تشتت با خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا افزايش يافته، اما حتي پيش از اين اتفاق نيز کشورهاي اروپايي قادر به تقويت جنبههاي سياسي و نظامي اتحاديه نبودند و با وجود پيشرفتهايي که در حوزه اقتصادي داشتند، تلاشهاي آنها براي کاهش وابستگي امنيتي و سياسي به آمريکا همواره با شکست مواجه شده است. هر يک از سه قدرت اروپايي بهنوعي خواهان رهبري اروپا و تثبيت برتري خود در سطح قارهاي هستند و ميکوشند با روشهاي مخصوص به خود، ابتکار عمل در اين حوزه را به دست بگيرند، اين در حالي است که ساير کشورهاي اروپايي نيز در سالهاي اخير چاره را در نوعي ائتلاف دوجانبه با آمريکا و تقويت سياستهاي مليگرايانه ديدهاند. در اين راستا اختلافهاي دروني در کنار «فقدان اعتمادبهنفس تاريخي» که ناشي از خاطرات دو جنگ جهاني و متعاقب آن نقش حمايتگر ايالات متحده آمريکا است، سبب شده تا کشورهاي اروپايي خود را در حد و اندازهاي ندانند که بتوانند مسير مسائل جهاني را برخلاف خواست آمريکا تغيير دهند و طرحي نو در اداره سياست جهاني درافکنند. البته از اين نکته نيز نبايد غافل شد که قدرت و سيطره آمريکا در اقتصاد جهاني و تسلط دلار نيز نقشي اساسي در هراس رهبران اروپا از ايجاد رنجش براي ايالات متحده دارد و اين امر به فقدان اراده سياسي اين کشورها براي حمايت از ايران و برجام ختم شده است. بنابراين حال هرچند شاهد هستيم که رهبران اروپايي بهويژه امانوئل مکرون تلاشهايي براي ميانجيگري و حل بحران برجام انجام دادهاند و گمان ميکنند چنين ابتکارعملهايي ميتواند براي آنها اعتبار آفريني کند، اما نخستين نکتهاي که از اين تلاشها آشکار ميشود، «اعتراف به شکست» است؛ شکست اروپا در استقلال از آمريکا.