امانوئل موريس والرشتاين در 28 سپتامبر 1930 به دنيا آمد. براي نخستين بار در نوجواني هنگامي که در نيويورک بود به مسايل جهان به ويژه نهضت استقلال هند علاقهمند شد. مدارک دانشگاهي خود را به ترتيب از دانشگاه کلمبيا دريافت کرد: ليسانس در سال 1951، فوقليسانس در سال 1954 و دکتري در سال 1959. وي که به اين وضعيت تحصيلي قانع نبود، مطالعات خود را در ساير دانشگاهها از جمله آکسفورد، دانشگاه آزاد بروکسل، دانشگاه دنيس ديدرو پاريس و دانشگاه ملي مکزيک ادامه داد. وي در سالهاي 1951 تا 1953 در ارتش آمريکا خدمت کرد. شخصيت آکادميک و حرفهاي والرشتاين در دانشگاه کلمبيا شکل گرفت؛ او در آنجا به عنوان استاديار جامعهشناسي طي سالهاي 1958 تا 1971 کار کرد. در همين ايام، او يکي از پشتيبانان برجسته و فعال اعتراضات دانشجويان کلمبيا در سال 1968 بود، در سال 1973 رياست انجمن مطالعات آفريقا را برعهده گرفت و از سال 1976 به عنوان استاد برجسته دانشگاه بينگهامتون مشغول به کار شد و تا بازنشستگي در سال 1999 در همين دانشگاه به خدمت ادامه داد. او همچنين رياست مرکز مطالعات اقتصادي، سيستمهاي تاريخي و تمدن فرنان برودل در دانشگاه بينگهامتون را تا سال 2005 عهدهدار بود. والرشتاين که رياست مطالعات مشترک در مدرسه آموزش عالي علوم اجتماعي در پاريس را برعهده داشت، در سالهاي 1994 تا 1998 نيز رئيس انجمن بينالمللي جامعهشناسي بود. وي در دهه 1950 رياست کميسيون گالبنکيان را نيز برعهده گرفت که هدف اين کميسيون هدايت تحقيقات علمي براي 50 سال آينده بود. والرشتاين در زندگي علمي خود تحت تأثير افکار انديشمنداني چون مارکس، برودل، پولاني، فانون، پريگوژين، فرويد و شومپيتر قرارداشت و به عنوان متفکر و نظريهپرداز چپگرا و يک سوسياليست قرن بيست و يکمي شناخته ميشد. مهمترين کتابها و آثار وي عبارتند از: نظام مدرن جهاني؛ علم اجتماعي نينديشيدني؛ پس از ليبراليسم؛ پايان جهان، چنانکه ما ميفهميم؛ سقوط قدرت آمريکا: ايالات متحده در دنيايي آشوبزده؛ و جهان شمولي اروپا: خطابه قدرت. والرشتاين علاوه بر آن در سايت شخصي خود به بررسي مسايل روز جهاني ميپرداخت و هر ماه دو مطلب تحليلي منتشر ميکرد؛ از جمله «سرمايهداري در آخر خط»، «نظاميان در قدرت» و «نرمش قهرمانانه: ايران و ايالات متحده». ويژگي نظريه نظام جهاني در اين است که، برخلاف نظريه وابستگي، امکان تحرک را براي مرکز، پيرامون و نيمه پيرامون در نظر ميگيرد و آنها را وضعيتي لايتغير نميداند. از نظر وي عنصر اساسي پيشرفت و ارتقاي يک کشور نيمهپيراموني در اختيار داشتن بازار بزرگ است که بتواند کاربرد فناوري پيشرفته را توجيه کند و کشور مزبور نيز بتواند با هزينه پايينتري نسبت به ساير توليدکنندگان موجود به توليد کالا در آن بازار بپردازد. وي سود حاصل از جهاني شدن را به نفع نظام سرمايهداري غرب ميدانست و اين نظر را مطرح ميکرد که کشورهاي جنوب نه تنها به برابري جهان سرمايهداري نزديک نميشوند بلکه به نفع وضع موجود خود را ضعيفتر هم ميکنند. والرشتاين اضافه ميکرد که موقعيت دولتها در مرکز و پيرامون نظام جهاني متفاوت است و اين موقعيت متفاوت ناشي از نقش متفاوت آنها در اقتصاد جهاني است که به تمايزات اقتصادي ـ اجتماعي و سياسي ميان آنها منجر ميشود. از نظر والرشتاين دولتها در نظام جهاني در سه دسته مرکز، پيرامون و شبهپيرامون قابل بررسياند. امانوئل والرشتاين که متفکران و تحليلگران حوزههاي مختلف علوم انساني و اجتماعي را تحت تاثير ديدگاههاي خود به ويژه حول مفهوم نظام جهاني قرار داده بود، در سن 89 سالگي درگذشت.