ميان مسئولان دو ديدگاه نسبت به چالش آمريکا وجود دارد. يک نگاه معتقد به عدم ارتباط و مذاکره و يک نگاه حامي ارتباط و مذاکره است. نگاه مخالف مذاکره با آمريکا به ذات استعماري و آسيبهايي که ارتباط با آمريکا در گذشته و در زمان معاصر به ايران وارد کرده است، اشاره دارد. نگاه ديگر، زير فشار انواع چالشهاي اجتماعي، ملي و بهويژه معيشتي شهروندان که حاصل تحريمها و چهار دهه ارتباط ناسالم با آمريکا است، معتقد است که مذاکره و ارتباط ميتواند موجب کاهش فشار بر شهروندان و کشور شود. حال پرسش اين است که با وجود دو ديدگاه متفاوت نسبت به چگونگي ارتباط يا مذاکره با آمريکا که هر دو تبلور بخشي از واقعيت است، چه بايد کرد؟ اينکه مديريت کلان تصميمهاي اجتماعي و ملي را بر مبناي اهداف جناحي اتخاذ کند، متعلق به دوراني است که حکومتها تبلور نيازها، خواستهها، تمايلات و... بخش کوچکي از جامعه (اشراف، خانها، فئودالها و...) بود. برجستهترين نماد حکمراني در جهان معاصر بهويژه در کشورهاي توسعه يافته که شهروندان در آنجا از رفاه، آرامش و امنيت نسبي در پناه حاکميت قانون، برخوردار هستند، اين واقعيت است که حکومت تبلور اراده، نيازها، خواست و... شهروندان و نه يک گروه يا جناع خاص است، ميباشد. موضوع بسيار ساده و شفاف است، در جهان معاصر هيچ کارگزار سياسي نميتواند بدون هزينههاي گزاف، تصميمهايي مبتني بر منافع گروهي يا جناحي بگيرد. اتخاذ تصميمهاي مهم سياسي با هر هدف و بر هر مبنايي بهجز منافع و امنيت ملي بد عهدي به يکايک شهروندان و تاريخ ايران زمين است. يک حقيقت انکار ناپذير است که به گواه شواهد بيشمار، آمريکا بنابر ذات استعماري خود پيوسته تلاش ميکند، نه تنها ايران بلکه همه کشورها را به خود وابسته نگاه دارد. در روابط خارجه نه تنها به آمريکا بلکه به هيچ کشور غربي و شرقي نميتوان اعتماد کرد. اعتماد در روابط و مذاکرات بينالمللي خطاي ويرانکننده استراتژيک است. اما روابط و مذاکرات بينالمللي در خلأ رخ نميدهد. ما مجبور هستيم در عرصه بينالملل مشارکت داشته باشيم. در عين حال نامطلوبترين تبيين روابط بينالملل اين است که هر که زورش بيش، سهمش بيش، است. صرف نظر از اينکه مطلوب ما باشد يا نباشد، حقيقت انکارناپذير اين است که کشورهاي مقتدر از کشورهاي ضعيف باج و خراج ميگيرند. کشورهاي ضعيف بايد به اشکال گوناگون به کشورهاي قوي خراج بدهند. بهعنوان مثال، در چهار دهه گذشته ما با باج و خراج دادن به آمريکا مبارزه کردهايم. اما پرسش اين است؛ آيا روسيه، چين، هند، اروپا و... مجاني در چالشهاي گوناگون بينالمللي از ايران حمايت کردهاند؟ هيچ تفاوتي ميان آمريکا، روسيه، چين، اروپا و... وجود ندارد. روسيه، چين، اروپا و... با حمايت از ايران، سود (منافع اقتصادي، سياسي، امنيتي) ميبرند. سياستورزاني که بخواهند الزام باج و خراج دهي کشورهاي ضعيف به کشورهاي قوي را انکار کنند، عرصه عيني و واقعي روابط بينالملل را درک نميکنند يا به واسطه اهداف غيرملي صادق نيستند. اگر روزي چين، روسيه، اروپا، هند و... در جايگاه امروز آمريکا قرار بگيرند بيشک آنها هم همانند آمريکا عمل ميکنند. بنابراين خراج دادن کشورهاي ضعيف به کشورهاي قوي اجتناب ناپذير است، نکتهاي که بايد کارگزاران روابط خارجه مد نظر قرار دهند، اين است که چگونه ميتوان ارتباط کارآمد، سالم و ارزانتر با حفظ و تامين منافع و امنيت ملي با ديگر کشورها داشته باشيم. مسئولان بايد اين حقيقت را دريابند که ميزان خراج تابع ميزان اقتدار ملي که مبتني بر انسجام مديريت کلان سياسي هر کشور است، ميباشد. تامين منافع و امنيت ملي بدون داشتن روابط سالم با ديگر کشورها يک رويا يا توهم است. بنابراين سود و زيان براي منافع و امنيت ملي بايد تنها معيار تعيينکننده راهبرد روابط خارجه باشد. شايد مشکل ايران وجود دشمنان بالقوه و بالفعل نيست، بلکه دشمن اصلي فقدان نقشه راه کاربردي مورد پذيرش همه نخبگان و جناحها به منظور هدايت کشتي ايران در دريايي متلاطم روابط بينالملل است. براي برون رفت از انواع چالشهاي حاصل از تحريمها، کشور نيازمند ارتباط سالم و سودمند با کشورهاي توسعه يافته است. ديدگاههاي مختلف وظيفه دارند طرحها و راهکارهاي عملي براي حل و فصل انواع چالشها بهويژه معيشتي شهروندان ارائه کنند. منع ارتباط با ديگر کشورها بدون ارائه راهکارهاي جايگزين موجب عميقتر شدن چالشهاي اجتماعي و ملي که پيامدي جز ناکارآمدي نظام و تضعيف منافع و امنيت ملي نخواهد داشت، ميشود. وطن دوستان صادق و نخبگان در هر سطحي و با هر پيشه و اعتقادي بايد با گفتوگو، تبادل نظر، تفاهم، دورانديشي، واقع گرايي و... فارغ از جناح بازيها و تعصبات کورکورانه به درک مشترکي پيرامون حقيقت کاربردي عرصه روابط بينالملل برسند و راهکارها، طرحها و راهبرد روابط خارجه را بر اساس شرايط بغرنج داخلي، منطقه و جهان مبتني بر حفظ منافع و امنيت ملي اتخاذ کنند. بنابر همه اصول منطقي، سياسي و اخلاقي؛ راهکارهاي مبتني بر گفتوگو، تفاهم، درک عيني و فراجناحي عرصه روابط بينالملل ميان مسئولان، کاربردي و سودمندترين راهکارهايي هستند که ميتوانند منافع و امنيت ملي را تامين کنند.