بستن

وقتی از عشق حرف می‌زنیم

وقتی از عشق حرف می‌زنیم
فاطیما احمدی روزنامه‌نگار

فلسفه عشق

«عشق»؛ کلمه‌اي سه‌حرفي که مي‌توان گفت هيچ انساني روي کره‌زمين را نمي‌توان يافت که يک‌بار آن را تجربه نکرده باشد. «عشق» البته که تنها به عاشق و معشوق ختم نمي‌شود، که شامل هر چيزي و پديده‌اي جز اين دو نيز مي‌شود؛ چراکه عشق بي‌نهايتي است که نه مي‌توان براي آن شروعي دانست و نه پاياني، و نه زن يا مردي... عشق هميشه حضور دارد. از جنگ گرفته تا خشکسالي. از خوشي تا ناخوشي. اما عشق چيست که از آن رهايمان نيست؟ اروينگ سينگر استاد فلسفه دانشگاه ام.آي.تي در کتاب «فلسفه عشق» که با ترجمه ميثم محمداميني و از سوي نشر نو منتشر شده، با سيري مختصر در تاريخ انديشه‌ها به شکل‌گيري برداشت کنوني ما از مفهوم عشق و جنبه‌هاي گونه‌گون آن مي‌پردازد.

عشق در گذر زمان در قرن‌ها، معناهاي مختلف داشته و هربار با معناي جديد به صحنه مي‌آيد، اما در همه زمان‌ها، همه انسان‌ها به نوعي به شکل مشترکي آن را تجربه مي‌کنند. همين تجربه است که عشق را هربار معناي تازه مي‌دهد. به‌ويژه در عصر ارتباطات، هم عشق با مفهومي جديد، يکي از پرکاربردترين مفاهيم است که هر انساني در هر گوشه از اين کره خاکي خطر آن را به جان مي‌خرد.

اروينگ سينگر در «فلسفه عشق» در هفده بخش کوتاه، به اين مفهوم بي‌مرز مي‌پردازد: آيا عشق رمانتيک مفهومي جديد است؟، افلاطون، فراتر از ايده‌آليسم، مفاهيم استعلا و يکي‌شدن، عشق شهسوارانه و مفاهيم جانشين آن، انواع گوناگون عشق رمانتيک، اين‌هماني عشق و اشتياق، ارزش‌بخشي و ارزيابي در رابطه با ديدگاه فرويد، شوپنهاور و نيچه، پيامدهاي اين ديدگاه براي ازدواج، دوگانه‌انگاري و ديدگاه فرويد درباره انحطاط اروتيک، دموکراسي در ارتباط با رمانتيسم، اگزيستانسياليسم، عشق به زندگي: چشم‌اندازي کثرت‌باورانه، هماهنگ‌سازي ديويي و سانتايانا، نقش خلاقيت، و چشم‌اندازهاي آينده فلسفه عشق.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

مردان و زنان بر اثر ميل به يکي‌شدن ـ و اين احساسي است که براي برخي افردا جذابيت بسيار دارد ـ وجود خود را از جهتي وارونه و غيرواقعي جلوه مي‌دهند. همين به‌تنهايي اين ترديد را توجيه مي‌کند که عشق هرگز بتواند به يکي‌شدن واقعي بينجامد. نوعي رمانتيسم هست که مي‌گويد در وجود هرکس عطشي براي رسيدن به چنين وحدتي وجود دارد...

عشق رمانتيک

«سروران من، اگر مي‌خواهيد داستاني دلکش از عشق و مرگ بشنويد، از اين داستان، سرگذشت تريستان و ملکه ايزولت است که چگونه در اوج شادماني و نيز در اوج اندوه به يکديگر عشق ورزيدند و چگونه سرانجام از آن عشق در يک روز جان سپردند، ايزولت از درد تريستان و تريستان از غم ايزولت.» داستان باشکوه تريستان و ايزولت اين‌گونه آغاز مي‌شود.

در گذر قرن‌ها، افسانه «تريستان و ايزولت» به شکل‌هاي مختلف بازخواني شده است: از تئاتر و اپرا و موسيقي گرفته تا سينما و انيميشن و ديگر مدياها. اين عاشقانه زيبا، که نمونه فارسي آن را مي‌توان در «ويس و رامين» جست، يکي از نمونه‌هاي افسانه‌هاي عاشقانه‌اي است که بعد از قرن‌ها هنوز خوانده مي‌شود. آن‌طور که رابرت جانسون در کتاب «عشق رمانتيک»(درک روانشاسي عشق رمانتيک) که با ترجمه بارانه عماديان از سوي نشر نو منتشر شده، افسانه تريستان و ايزولت را بازگو مي‌کند و از آن به‌عنوان مرجعي براي توصيف جوهر و معناي عشق رمانتيک استفاده مي‌کند. جانسون در اين کتاب با استفاده از ديدگاه‌هاي يونگ، از بسياري از عقايد ناخوداگاه مشترک بين زن و مرد درباره عشق پرده برمي‌دارد و نشان مي‌دهد که: چطور اين گرايش‌ها به‌طور سمبوليک در افسانه تريستان بيان شده‌اند، و دروغ چطور تصورات ما را از افسانه‌هاي عشقي درهم مي‌شکند. سپس به نحوي دلنشين دوباره تعريف مي‌کند که عشق چه بايد و چه مي‌تواند باشد.

در بخشي از کتاب مي‌خوانيم:

ما نيز مانند تريستان، کودکان اندوه هستيم. ما مردمان اين عصر، فرزندان فقر دروني هستيم، هرچند به ظاهر کمبودي نداريم. شايد هيچ مردمي در طول تاريخ به اندازه ما، تنها، سرخورده و در برخورد با ارزش‌هامان تا اين درجه سردرگم و روان‌پريش نبوده‌اند. ما محيط پيرامون‌مان را به زور پتک و دقت الکترونيک به استثمار کشانده‌ايم و ثروت و دارايي را با مقياس غيرقابل پيش‌بيني و بي‌سابقه‌اي روي هم تلنبار مي‌کنيم. درحالي‌که عده قليلي از ما، درواقع عده بسيار اندکي از ما، صلح دروني را تجربه مي‌کنيم، در روابطمان احساس امنيت مي‌کنيم، به عشقمان بسنده مي‌کنيم و دنيايي که ساخته‌ايم، احساس يک کاشانه واقعي را به ما مي‌دهد. اغلب ما در حسرت يافتن معنايي براي زندگي مي‌سوزيم و در حسرت ارزش‌هايي که بتوانيم با آنها زندگي کنيم و همچنين حسرت عشق و رابطه واقعي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی