دبير صفحه لينک خبر را برايم فرستاد: «براي سومين سال متوالي، کانادا بهترين کيفيت زندگي را بين کشورهاي جهان بهدست آورد. کانادا علاوه بر بالاترين کيفيت براي زندگي، در بين 10کشور برتر در زمينههاي کارآفريني، آسودگي در زمان بازنشستگي، شروع کسبوکار، پرورش کودکان، آموزش و زنان قرار دارد...» و گفت بروم با کانادا مصاحبه کنم.
توي راه فکر ميکنم انتخاب کانادا سفيدنمايي بيش نيست. اين کانادا را ما آدم کرديم. توان مالياش را هم برخي از دوستان تامين ميکنند، همان دوستاني که با چمدانهاي پر، خيلي پر، رفتند آنجا، هر کشوري ميرفتند، آن کشور ميشد داراي بهترين کيفيت زندگي. اگر راست ميگويند همين دوستان چمدان بهدست را فولآپشن تحويل بگيرند، يعني وارد سيستم مديريت بانکي خودشان کنند، بعد در مورد شاخصه ثبات اقتصادي حرف بزنيم.
در ادامه مصاحبهام با کانادا را بخوانيد:
گفتم: «آقاي کانادا...»
کانادا بادي به غبغب انداخت و گفت: «از همين اول بگويم من فراجنسيتي هستم. من را فقط کانادا صدا کنيد.»
- يعني چي؟
- اين خودش يه شاخصه برتره ديگه. ولش کنيد تو متوجه اين مسائل نميشي.
- اين چه طرز حرف زدنه. اصلا زمان نظرسنجي منصفانه نبود. دستهايي پشت پرده است که نظرسنجي در فصل تابستان انجام بگيرد، مردم هم از گرما کلافه بودند؛ هرجا سردتر، به نظرشان بهتر بود. والا توان مالي هم شد شاخصه برتر؟
- الان شاخصه برتر از نظر شما چيه؟
منمن کردم و گفتم: «همهچي که پول نيست. هويت ملي.»
- بله، بله، اون برنامه تلويزيوني خيلي بامزه بود. رامبد جوان، لاف؟ لافتينگ.
با ناراحتي گفتم: «لاف؟ چرا توهين ميکنيد؟»
فقط مانده بود از آقا يا خانم کانادا بابت سفر رامبد حرف بخورم. تا مدتها بعد رفتن رامبد جوان به کانادا، در خانواده مواخذه ميشدم که چرا خندوانه نگاه ميکردم.
- نه، ناراحت نشيد، لاف به فارسي يادم رفت چي ميشه. آها، خنده، خندوانه. اتفاقا با رامبد و دخترش جلوي نياگارا عکس گرفتم.
- آخه بعد رفتن رامبد، از بس سرکوفت خندوانه نگاه کردنم را خوردم، برام بحران خانوادگي ايجاد شد.
- پيگير ماجراهاي خانوادگيت هستم. همين عمهطلعت و مادربزرگ و تو.
- محيط دوستانه خانوادگي قضيهاش چيه؟ توي کانادا دعواي خواهرشوهر عروس ندارين؟ اين ديگه خاليبنديه. قضيه کيفيت سيستم آموزشي چيه؟ رايگانه؟
- بله، توي مدارس آموزش رايگانه. علاوه بر آن، آموزشهاي عمومي ديگه داريم.
لبخند ميزنم و ميگويم: «اينجا هم آموزش رايگانه. کمک به مدرسه اجباري نداريد ديگه؟ کمک زيرميزي؟»
- هيچچيز اجباري نداريم. زيرميزي؟ اينکه گفتي چيه؟
- واقعا؟ بعد شرايط اقامت چيه؟
- شما الان در جبهه مخالف بوديد. چرا از اقامت ميپرسيد؟! شما خبرنگارها چقدر جوگيريد. شنيدم يکي از خبرنگارا رفت سيگار بکشه، ديگه برنگشت.
- هيچکس از آينده خبرندارد. تنها کوتهمغزانند که بدون اطلاع حرف ميزنند.
- واي اين کوتهمغزان خيلي بامزه بود که توئيت کرده بود. ولي سيگار واقعا چيز مضريه. البته همهچي نسبيه. گاهي شايد مضر نباشه.
- برگرديم سر بحث خودمون. راسته مخارج درمان برعهده دولته؟
- احساس ميکنم لحنت ديگه تهاجمي نيست. سيگار که نميکشي؟