بستن

در پس رفتار ترامپ

در پس رفتار ترامپ
لطف‌ا... میثمی فعال سیاسی

 

 

 

متفکران آمريکايي وقتي دونالد ترامپ را بررسي و ارزيابي مي‌کنند بيشتر او را روان‌کاوي مي‌کنند و معتقدند او استراتژي ندارد، چراکه رفتارش در مورد کره شمالي به شکست منجر شد؛ همين‌طور در مورد ونزوئلا. در مورد معامله قرن و آنچه در منامه بحرين گذشت نيز همين‌ اتفاق افتاد. اين دسته از تحليل‌گران معتقدند رفتار ترامپ درباره ايران نيز از هم‌اکنون دچار شکست شده است. ترامپ با خروج از برجام با انزواي بين‌المللي مواجه شد، چون دنيا اين خروج را قبول نکرد، اما او حمايت عربستان، امارات، بحرين و اسرائيل را که به‌شدت مخالف برجام بودند به‌دست آورد؛ همچنين حمايت طيف راست افراطي و جبهه پايداري درون ايران را به‌دست آورد؛ همان پايدار‌ي‌چي‌هايي که مي‌گفتند اگر ترامپ برجام را پاره کند، ما آن را آتش مي‌زنيم. اينها همان‌هايي بودند که دو سال امضاي برجام را عقب انداختند و نگذاشتند ايران از مزاياي تعامل سازنده با جهان و برجام بهره‌مند شود. به‌نظر مي‌رسد ترامپ فکر مي‌کرد با خروج از برجام، اين طيف که قدرتي تعيين‌کننده دارند از برجام خارج مي‌شوند، اما توان جامعه مدني بيشتر از آنها بود و اجازه خروج به آنها را نداد. ترامپ فکر مي‌کرد با خروج اين طيف دوباره پرونده ايران به فصل هفتم شوراي امنيت مي‌رود و زمينه براي جنگ قانوني عليه ايران فراهم مي‌شود. برخي معتقدند ترامپ با توفان مغز که راه انداخته سعي دارد همه را گيج و خسته کند تا نفهمند چه خطي را دنبال مي‌کند. متفکران آمريکايي هزاران دروغ به او نسبت داده‌اند که اين دروغ‌ها را در شأن يک انسان و شهروند آمريکايي نمي‌دانند، درحالي که مطابق قانون اساسي آمريکا، اگر رئيس‌جمهور يک دروغ بگويد از رياست‌جمهوري برکنار مي‌شود. با وجود اين ديدگاه‌هاي متنوعي که درباره ترامپ وجود دارد آيا مي‌توان ويژگي پايداري براي او قائل شد؟ به‌نظر مي‌رسد: آري. ويژگي پايدار او در جريان مبارزات انتخاباتي 2016 مطرح شد. بدين معنا که اگر سياست‌ورزي در آمريکا را جذب آراي مردم از طريق درست و منطقي يا پوپوليستي بدانيم، او با دستگاه تبليغاتي خود توانست آراي زيادي را در کارنامه‌اش داشته باشد، هرچند آراي ترامپ چند‌ميليون از کلينتون کمتر بود به‌دليل سيستم انتخاباتي آمريکا رئيس‌جمهور شد. ترامپ روي اوانجليست‌ها (مسيحيان سفيدپوست و متعصب) دست گذاشت که معتقدند آمريکاي واقعي در حال افتادن به دست مهاجران غيرسفيدپوست است و از اين بابت نگران‌اند. اين اوانجليست‌ها معتقدند حضرت مسيح در فلسطين اشغالي -که اسرائيل ناميده مي‌شود- ظهور خواهد کرد؛ بنابراين بايد هرچه در توان داريم براي حمايت از اسرائيل به کار بريم تا ظهور زودتر انجام شود. بنابراين ترامپ با تکيه بر روي اوانجليست‌ها، هم رأي آنها را جذب کرد و هم رأي يهوديان طرفدار اسرائيل که بعدا دولت پنهان او شدند. لابي اسرائيل در آمريکا به نام آي‌پک به ترامپ گرايش پيدا کرد. وجه ديگر استراتژي تبليغاتي او ديوار مکزيک بود. جالب اينکه مکزيکي‌هاي مقيم آمريکا هم به او رأي دادند، چراکه معتقد بودند اگر مکزيکي‌هاي بيشتر به درون آمريکا بيايند نقش قيمت‌شکني دارند و درآمد اينها کاهش مي‌يابد. بخش ديگر استراتژي تبليغاتي روي کارگران آمريکايي بود که مي‌گفت گلوباليست‌هاي طرفدار حزب دموکرات از طريق فرامليت‌ها، شغل‌هاي کارگران آمريکايي را به خارج منتقل کردند و آنها بيکار شدند. در ادامه اين سياست به‌ظاهر ناسيوناليستي با بيرون آمدن از توافق‌نامه پاريس که تاکيد آن روي محيط‌زيست بود، صنايع آلاينده‌اي چون زغال‌سنگ، نفت و گاز و همچنين نفت و گاز شيل را احيا کرد و راه انداخت. طبيعي است اين اقدام او نقش بسياري در ايجاد اشتغال داشت. او در مبارزاتش از تجاوز آمريکا به عراق و ليبي انتقاد کرد و حتي مقابله ايران با داعش در سوريه را ستود و خود را آشکارا ضد جنگ نشان داد. اين در حالي بود که ژنرال مارتين دمپسي، رئيس ستاد ارتش در زمان کلينتون، مي‌گفت 80‌درصد نظاميان آمريکا مخالف جنگند. پاول کروگر، اقتصاددان مطرح و برنده جايزه نوبل، معتقد بود آمريکا به‌لحاظ اقتصادي نمي‌تواند جنگ جديدي را لجستيک کند. نيويورک‌تايمز با نظرسنجي‌هاي منطقي و علمي نشان داد مردم آمريکا ضد جنگ شده‌اند و حتي برخي افراطي‌هاي آمريکا تاسف خوردند که مردم آمريکا به منافع ملي اين کشور فکر نمي‌کنند؛ بنابراين ترامپ توانست از اين طريق آراي زيادي را به‌دست آورد. تا اينجا به‌نظر مي‌رسد ويژگي پايدار ترامپ جذب آراي مردم به هر طريق ممکن است. گرايش او به عربستان و امارات و قراردادهاي نظامي که با اين کشورها منعقد کرد موجب افزايش اشتغال در صنايع نظامي اين کشور شد، حتي در کنفرانس «گروه 20» در اوزاکاي ژاپن گفت بن سلمان يک‌ميليون شغل براي ما در آمريکا ايجاد کرده است. به‌رغم اينکه سازمان ملل بن سلمان را مسئول قتل جمال خاشقچي معرفي کرد، ترامپ اين نظر سازمان ملل را برنتافت. او به‌تدريج همه همکاران خود را که مخالف جنگ و ايجاد بحران بودند کنار گذاشت و محافظه‌کاران جديدي (نئوکان‌ها) چون جان بولتون، پمپئو، ميلر، ايوانکا و جرد کوشنر را مشاور خود کرد. به‌نظر مي‌رسد ترامپ همان برنامه‌هاي انتخاباتي خود را دنبال مي‌کند، آن هم از طريق ايجاد بحران. سياست ايجاد بحران و بردن جهان به لبه پرتگاه جنگ سياست تازه‌اي نيست. در زمان آيزنهاور، برادران دالس نيز همين کار را مي‌کردند و بر اين باور بودند که صنايع نظامي بايد به گردش بيفتند و ايجاد اشتغال کامل روند مناسبي داشته باشد. با توجه به خبرهايي که از آمريکا مي‌رسد به‌نظر مي‌آيد در بيشتر ايالات آمريکا اشتغال کامل برقرار شده و در بعضي شهرها شغل‌هاي خالي وجود دارد، اما داوطلبي براي آنها نيست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی