بستن

انسان توسعه‌يافته!

انسان توسعه‌يافته!
شهرزاد خان محمدی

توي تاکسي نشسته بودم. راننده داشت آمار تصادف‌ها را از اخبار راديو گوش مي‌داد و با آنها ابراز همدردي مي‌کرد و گهگاهي به در و سقف ماشين خودش نگاه و خدا را شکر مي‌کرد که ماشينش با اين کيفيت و وضعيت غيراستانداردبودن هنوز سالم است و کار مي‌کند.

آقايي که جلو نشسته بود گفت: «شما که اين‌قدر نگران تصادف هستيد، چرا ماشين‌تان را عوض نمي‌کنيد؟»

راننده گفت:«کو پولم آقا؟ همين رو هم که داريم بايد خدارو شکر کنيم.»

من گفتم: «ماشين‌تان که الان لاکچري حساب مي‌شود.»

راننده گفت: «نمي‌دانم چرا اين‌قدر پرايدسوارها زياد شده‌اند، در خيابان سه‌چهارم ماشين‌ها پرايد است.»

آقايي که صندلي جلو بود گفت: «کاش حالا که طرفدار داره حداقل به ايمني و استاندارد ساختنش هم توجه کنند، مردم جانشان را که از سر راه نياورده‌اند.»

راننده گفت: «خبر عجيبي چندسال پيش مي‌خواندم که مي‌گفت يک شتر با پرايد تصادف کرده، تمام سرنشين‌هاي پرايد فوت کردند اما شتر زنده است!»

خانمي که کنارم نشسته بود خنديد و گفت: «کاش تنظيمات شتر را روي ماشين‌هايشان قرار دهند.»

من گفتم: «مردم عجيبي داريم وقتي فهميدند اين ماشين گرون‌تر شده، همه براي خريدنش هجوم بردند.»

آقايي که جلو نشسته بود گفت: «مردم فکر مي‌کنند هر چيز گران، کيفيتش بهتر است.»

راننده گفت: «اگر هر چيزي که فکرش را نمي‌کني بگويند گران شده مردم برايش صف مي‌کشند، مثلا خود من همين چندروز پيش توي صف کلاه‌کاسکت بودم.»

خانمي که کنار من بود گفت: «مگر شما موتور هم داريد؟»

راننده گفت: «نه اما به هرحال چون گفتن داره گرون مي‌شه رفتم خريدم، گفتم شايد يه روزي لازم بشه.»

آقاي صندلي جلو گفت: «کار درستي کردي به اين ماشين‌ها که اعتباري نيست، شايد مجبور شديم از موتور استفاده کنيم.»

من رو به راننده گفتم: «خب امثال شماست که باعث گروني‌ها مي‌شوند ديگر.»

راننده گفت: «من که يک گوشه نشسته‌ام رانندگي‌ام را مي‌کنم، به من چه ربطي دارد؟»

خانم گفت: «منم همين الان در صف آب‌نبات بودم، شنيدم داره گرون مي‌شه، با اينکه دوست ندارم ولي خريدم، مي‌خوريد؟»

گفتم:« بله، ممنون مي‌شم.»

گفت: «هلوش رو بدم؟ ليموش رو بدم؟»

راننده در آينه به من نگاه کرد و گفت: «اصلا تقصير من و اين خانم نيست. اگر ما توي صف نباشيم هم ديگران در صف‌ها مي‌ايستند، پس فرقي ندارد ما باشيم يا نه!»

گفتم: «همه مثل شما اگر فکر کنند همين مي‌شود ديگر!»

آقايي که کنار راننده نشسته بود گفت: «حالا اين بحث‌ها را بي‌خيال شويد فکري کنيد يک کمپين راه بيندازيد که ماشين‌ها را استاندارد‌تر بسازند.»

راننده گفت: «ما چهار نفر که به حل اين موضوع زورمان نمي‌رسد.»

گوشي‌اش را از جيبش درآورد و خبري را برايمان خواند که وزير بهداشت گفته است انسان توسعه‌يافته پولش را به پاي خودروسازي‌ها نمي‌دهد که ارابه‌هاي غيراستاندارد به او تحويل دهند.

و‌ راننده ادامه داد: «به‌جاي کمپين و اعتراض و اين حرف‌ها، به حرف وزير گوش بدهيد و فکر و ذهن‌تان را توسعه دهيد و ارابه‌هاي غيراستاندارد را نخريد.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی