دبير صفحه لينک خبر را برايم فرستاد: «عزم جدي پليس براي توقف خط توليد پرايد» و گفت مصاحبهاي با پرايد انجام بدهم.
جواب دادم: «مگه ميشه؟!»
- يه دونه سخنگو برات پيدا کردم.
+ کارکردش چندتاست؟ تميزه؟
- بدون رنگه. يه خانم دکتري باهاش ميرفته مطب و برميگشته.
ناگهان رسمي شد و گفت: «جدي باشيد خانم. مگه ميخواين بخرين.»
گفتم: «خيلي خوب رفته بوديد تو نقش دلال ماشين. جملهتون ولي کليشه بود. دکتر که سوار پرايد نميشه.»
«بهروز باشين خانم. توئيتهاي پرايدي رو نميخوندين؟! پرايد قيمتي شده.»
راهي شدم. مثل فيلمهاي هاليوودي ته يک گاراژ مخروبه، توي غبار پرايدي پارک بود. پشتش برچسب شتري چسبانده بودند که کنارش هم نوشته بود: see not to see . پرايدم را پارک کردم و رفتم سمتش.
+ سلام جناب پرايد، من هميشه نوشتههاي پشت ماشينها را ميخونم. بعد از پيکان، پرايد هم مأمني شد براي اين جملهها. برچسب ضربالمثل هم بامزه بود.
- البته من از اون پرايدها نيستم که ميخوان جلب توجه کنن توي خيابون. دليل داره اين برچسب رو چسباندم. از صبح همه ميخوان در مورد توقف خط توليد پرايد باهام مصاحبه کنن. منم جوابم را چسباندم روي بدنه.
+ منظورتون اينه باز هم در حد حرفه و توقفي در کار نيست؟
- بله، همين واسه ما تبليغ ميشه. از فردا مردم صف ميکشن واسه خريد آخرين دور توليد ما. اگه بد هستيم چرا تا سايت باز ميشه، تموم ميشيم.
+ شما که نميتونين منکر اشکالاتتون بشين. آمار ميگه 34درصد مرگوميرهاي جادهاي به پرايد مربوط ميشه. خيلي چيزها بهتون ميگن، ولي من با سلطان سوانح جادهاي موافقم. اين روزها هم سلطانها را دارن مجازات ميکنن.
- سلطان؟! يهو بگو گروني و کمشدن آبهاي زيرزميني و گسل تهران هم تقصير منه؟ چرا شايعه پخش ميکني؟! وقتي 50درصد ماشينهاي جاده پرايده، 34درصد خيلي هم کمتر از انتظاره. اينکه فرهنگ رانندگي نداريد و سرعت غيرمجاز ميرين من مقصرم؟
+ کلا شما خيلي پرحاشيهاين. البته من راضيامها. من رو ياد آقاي رئيسجمهور سابق مياندازيد که حق زيادي به گردن طنزنويسان دارند.
- هرچي دلت خواست گفتي.
+ مثلا همين سرقت سيزدهثانيهاي يا راسته زه پرايد آپشن شده؟! شنيدم ملت ماشين صفر ميخرن باک بنزينش خاليه، زه بغل هم نداره! اين خودش طنزه ديگه.
- شما با غرض قصد تخريب ما رو داريد.
+ اگه قبول نداريد تکذيب کنيد. چرا به من انگ ميزنيد.
- خود شما سوار چي هستي؟
منمن کردم و گفتم: «من عاشق خودروي کلاسيکم.»
- مغلطه نکن. ديدم ماشينت چيه. فکر ميکني ما نبوديم اصلا ميتونستي ماشين بخري؟
+ همچين ارزون هم نيستيها.
- من که ميدونم، تو توي ارزوني خريدي. ميدوني ما خرج چندتا خانواده را ميديم. باباي شما دوران بازنشستگي با چي مسافرکشي ميکنه؟ تو هم که هميشه تو اين گروني خونهشون چتري.
+ سياهنمايي نکن. باباي من صرفا براي سرگرمي مسافرکشي ميکنه. والا حقوق بازنشستگيش که عاليه. منم براي داشتن سوژه ميرم خونهشون.
لُنگش را از روي آينه برداشت و اشکهايش را پاک کرد: «من که فکر ميکنم پاي کسي درميونه. من جوونيم را گذاشتم واستون. اگه بد بودم، اين بيستسال کجا بودين؟»
+ چرا قضيه رو احساسي ميکنين. جلوي ضرر رو هر وقت بگيري منفعته. فقط همين.
- حالا ديگه من شدم ضرر. من با شما ديگه حرفي ندارم.
خواستم بيايم که پرسيد: «راستي، چه کلاسيکي دوست داري؟»
+ رنو پنج نارنجي.
پوفي کرد و گفت: «رنو هم واسه ما شد کلاسيک!» کمي فکر کرد و گفت: «يعني منم بهزودي کلاسيک حساب ميشم؟»
با لحن تهديدآميزي ادامه داد: «ما که بديم. سوييچ را بذار. ممکنه بري تو آمار 34درصديها.»